رودکی : قصاید و قطعات
شماره ۳ - به نام نیک تو، خواجه، فریفته نشوم
به نام نیک تو، خواجه، فریفته نشوم باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۸۰ - ای تو به مجردی نرفته گامی
ای تو به مجردی نرفته گامی باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۲۲۴ - دو چشمم را ته خون پالا کنی ته
دو چشمم را ته خون پالا کنی ته صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۳۹ - بس است روی دلی مشت استخوان مرا
بس است روی دلی مشت استخوان مرا باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۱ - ببندم شال و میپوشم قدک را
ببندم شال و میپوشم قدک را صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۸۰۹ - در کوی مکافات، محال است که آخر
در کوی مکافات، محال است که آخر مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۹۷ - گر صبر کنم عمر همی باد شود
گر صبر کنم عمر همی باد شود فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۸ - طوفان که ز راستی به عالم علم است
طوفان که ز راستی به عالم علم است واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۴۵ - تو چشم روزگاری و، از هر کناره یی
تو چشم روزگاری و، از هر کناره یی شاه نعمتالله ولی : مفردات
شماره ۲۵۵ - ویران شده از رئیس ده ده
ویران شده از رئیس ده ده کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۴۶۸ - ز سوز عشق چه هنگامه فغان بندیم
ز سوز عشق چه هنگامه فغان بندیم رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۶۴ - ایضاً در مدح خاقان کمال الدین محمود
زهی ! جمال ترا آفتاب کرده سجود بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۴۸۸ - بندگی هنگامهٔ عشرت پرستیها بس است
بندگی هنگامهٔ عشرت پرستیها بس است رودکی : قصاید و قطعات
شماره ۵۵ - ای عاشق دل داده بدین جای سپنجی
ای عاشق دل داده بدین جای سپنجی آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۵۲۲ - بوالهوسان گرد تو غوغا کنند
بوالهوسان گرد تو غوغا کنند احمد شاملو : باغ آینه
لوحِ گور
نه در رفتن حرکت بود عطار نیشابوری : باب ششم: در بیان محو شدۀ توحید و فانی در تفرید
شماره ۴۸ - دایم ز طلب کردن خود در عجبم
دایم ز طلب کردن خود در عجبم سعدی : غزلیات
غزل ۲۳۴ - آفتاب از کوه سر بر میزند
آفتاب از کوه سر بر میزند رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۷۳ - در ستایش مجد الدین علی بن جعفر رئیس شرق صدر خراسان
عجل مجد دین ، صدر آل پیمبر عینالقضات همدانی : لوایح
فصل ۸۵
گریه در عشق از رعونات نفس است گریه در خلوت از برای سلوت بود و در صحبت از برای اظهار احتراق کند و این هر دو از رعونات نفس بیرون نیست لعمری تا عاشق بخود باز نیفتد نگرید و عاشق بی شعور باید تا از غیبت در حضور آید آن عزیزی بنزد پیری از پیران طریقت درآمد اهل پردۀ او زلف شانه میکرد خواست که سربپوشد پیر فرمود او درین زمان بی شعورست و در عالم حضورست از هر دو کون آگاهی ندارد و روی جز بعالم نامتناهی ندارد زمانی بود در گریه آمد پیر فرمود که سر بپوش که او حاضر شد و از دریچۀ طبیعت ناظر شد بخود باز افتاد و از هجردرگداز افتاد و این لطیفۀ لطیف است.
شماره ۳ - به نام نیک تو، خواجه، فریفته نشوم
به نام نیک تو، خواجه، فریفته نشوم باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۸۰ - ای تو به مجردی نرفته گامی
ای تو به مجردی نرفته گامی باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۲۲۴ - دو چشمم را ته خون پالا کنی ته
دو چشمم را ته خون پالا کنی ته صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۳۹ - بس است روی دلی مشت استخوان مرا
بس است روی دلی مشت استخوان مرا باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۱ - ببندم شال و میپوشم قدک را
ببندم شال و میپوشم قدک را صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۸۰۹ - در کوی مکافات، محال است که آخر
در کوی مکافات، محال است که آخر مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۹۷ - گر صبر کنم عمر همی باد شود
گر صبر کنم عمر همی باد شود فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۸ - طوفان که ز راستی به عالم علم است
طوفان که ز راستی به عالم علم است واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۴۵ - تو چشم روزگاری و، از هر کناره یی
تو چشم روزگاری و، از هر کناره یی شاه نعمتالله ولی : مفردات
شماره ۲۵۵ - ویران شده از رئیس ده ده
ویران شده از رئیس ده ده کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۴۶۸ - ز سوز عشق چه هنگامه فغان بندیم
ز سوز عشق چه هنگامه فغان بندیم رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۶۴ - ایضاً در مدح خاقان کمال الدین محمود
زهی ! جمال ترا آفتاب کرده سجود بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۴۸۸ - بندگی هنگامهٔ عشرت پرستیها بس است
بندگی هنگامهٔ عشرت پرستیها بس است رودکی : قصاید و قطعات
شماره ۵۵ - ای عاشق دل داده بدین جای سپنجی
ای عاشق دل داده بدین جای سپنجی آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۵۲۲ - بوالهوسان گرد تو غوغا کنند
بوالهوسان گرد تو غوغا کنند احمد شاملو : باغ آینه
لوحِ گور
نه در رفتن حرکت بود عطار نیشابوری : باب ششم: در بیان محو شدۀ توحید و فانی در تفرید
شماره ۴۸ - دایم ز طلب کردن خود در عجبم
دایم ز طلب کردن خود در عجبم سعدی : غزلیات
غزل ۲۳۴ - آفتاب از کوه سر بر میزند
آفتاب از کوه سر بر میزند رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۷۳ - در ستایش مجد الدین علی بن جعفر رئیس شرق صدر خراسان
عجل مجد دین ، صدر آل پیمبر عینالقضات همدانی : لوایح
فصل ۸۵
گریه در عشق از رعونات نفس است گریه در خلوت از برای سلوت بود و در صحبت از برای اظهار احتراق کند و این هر دو از رعونات نفس بیرون نیست لعمری تا عاشق بخود باز نیفتد نگرید و عاشق بی شعور باید تا از غیبت در حضور آید آن عزیزی بنزد پیری از پیران طریقت درآمد اهل پردۀ او زلف شانه میکرد خواست که سربپوشد پیر فرمود او درین زمان بی شعورست و در عالم حضورست از هر دو کون آگاهی ندارد و روی جز بعالم نامتناهی ندارد زمانی بود در گریه آمد پیر فرمود که سر بپوش که او حاضر شد و از دریچۀ طبیعت ناظر شد بخود باز افتاد و از هجردرگداز افتاد و این لطیفۀ لطیف است.