واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۵۹۹ - نیست چون بر غیر جان کندن، بنای زندگی
نیست چون بر غیر جان کندن، بنای زندگی
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۷۸۳ - باقد چون نیشکر آن سبز شیرین بنگرید
باقد چون نیشکر آن سبز شیرین بنگرید
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۷۶۲ - ز موج لاله و گل باغ عالم آبی است
ز موج لاله و گل باغ عالم آبی است
مولوی : غزلیات
غزل ۲۹۷۰ - با صد هزار دستان، آمد خیال یاری
با صد هزار دَستان، آمد خیالِ یاری
ترانه های کودکانه : بخش اول
جمعه
اسفند دونه دونه
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۳۵ - هر چند کباب دل و چشم تر هست
هر چند کباب دل و چشم تر هست
کمال‌الدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۶ - وله ایضا
ای به حکم تو اقتدا کرده
ترکی شیرازی : فصل پنجم - قطعه‌ها و تک‌بیتی‌ها
شمارهٔ ۴۸ - مرد باش
گر کسی از تو غیبتی گوید
جلال عضد : قصاید
شمارهٔ ۹ - فی مدح السلطان ابواسحق اناراللّه برهانه
نسیم غالیه سای است و صبح غالیه بار
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۹۰ - تا شد سپر بلایش دل درویش
تا شد سپر بلایش دل درویش
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۷۰ - حیف خوبان کاین‌چنین میخواره و هر جا روند
حیف خوبان کاین‌چنین میخواره و هر جا روند
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۵۸۶ - بعد هزار غم اگر عشرتی آرزو کنم
بعد هزار غم اگر عشرتی آرزو کنم
جامی : سلامان و ابسال
بخش ۶۲ - اندوهگین شدن شاه از تمادی شعف سلامان به صحبت ابسال و وی را به قوت همت از تمتع به وی بازداشتن
شاه یونان چون سلامان را بدید
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۵۱۱ - چه سود کوشش اگر دوست کام ما ندهد
چه سود کوشش اگر دوست کام ما ندهد
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۵۰۳ - یاد ایامی که بلبل چون من محزون نبود
یاد ایامی که بلبل چون من محزون نبود
سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۳۷ - در هجو خمخانه و مدح قلج تمغاج خان مسعود
خر خمخانه را ناسور پیدا گشت و بیطارم
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۶۳۷ - به بی پروایی ما غافلان، تقدیر می خندد
به بی پروایی ما غافلان، تقدیر می خندد
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۸۷۱ - دلکم برد بغارت ز برم دلبرکی
دلکم برد بغارت ز برم دلبرکی
رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره‏
۴۰ - النوبة الاولى: قوله تعالى: یَسْئَلُونَکَ ترا مى‏پرسند عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ از مى و قما
قوله تعالى: یَسْئَلُونَکَ ترا مى‏پرسند عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ از مى و قمار قُلْ بگوى فِیهِما إِثْمٌ کَبِیرٌ در مى و قمار بزه بزرگ است وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ و مردمان را در آن منفعتهاست، وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما اما بزه‏مندى آن مهتر است از منفعت آن، وَ یَسْئَلُونَکَ و ترا مى‏پرسند ما ذا یُنْفِقُونَ که چند نفقه کنیم قُلِ الْعَفْوَ بگوى آنچه بسر آید از شما و ازیشان که داشت ایشان واجب است بر شما، کَذلِکَ چنین هن یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیاتِ پیدا میکند خداى شما را سخنان خویش، و نشانهاى مهربانى خویش.
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۸۶۶ - برو و دلبری به دست آور
برو و دلبری به دست آور