خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر به بیان احساسات شاعر درباره عشق و جدایی میپردازد. شاعر از عدم حرکت و سکون سخن میگوید و اشاره میکند که هیچ جدایی بین شاخهها و ریشهها وجود ندارد. همچنین، از عشقی بیگانه و ستارهای که در گذرگاهی مأیوس میگردد، صحبت میکند.
مفاهیم عمیق عشق و جدایی و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، فضای شعر دارای حس سنگین و فلسفی است که مناسب سنین بالاتر است.
لوحِ گور
نه در رفتن حرکت بود
نه در ماندن سکونی.
شاخهها را از ریشه جدایی نبود
و بادِ سخنچین
با برگها رازی چنان نگفت
که بشاید.
دوشیزهی عشقِ من مادری بیگانه است
و ستارهی پُرشتاب
در گذرگاهی مأیوس
بر مداری جاودانه میگردد.
۱۳۳۸
نه در ماندن سکونی.
شاخهها را از ریشه جدایی نبود
و بادِ سخنچین
با برگها رازی چنان نگفت
که بشاید.
دوشیزهی عشقِ من مادری بیگانه است
و ستارهی پُرشتاب
در گذرگاهی مأیوس
بر مداری جاودانه میگردد.
۱۳۳۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:زن خفته
گوهر بعدی:باران
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.