قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۵۵۶ - عشقت که به شعله راه پروانه زده
عشقت که به شعله راه پروانه زده قاسم انوار : غزلیات
شماره ۶۱۱ - گر گلی از گلشن حسنش ببازار آمدی
گر گلی از گلشن حسنش ببازار آمدی اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۹۳۲ - من چون خم صافی دلم گر غرقه ام در خون چه باک
من چون خم صافی دلم گر غرقه ام در خون چه باک ادیب الممالک : مفردات
شماره ۳۷ - برادرا، به عروس نشاط،همسر شو
برادرا، به عروس نشاط،همسر شو مولانا خالد نقشبندی : قطعات
قطعه ۲۳ - ز چنگ این سپهر چنگ پشت چنگ سان نالم
ز چنگ این سپهر چنگ پشت چنگ سان نالم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۰۷۷ - از صحبت افسرده روانان به حذر باش
از صحبت افسرده روانان به حذر باش محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۴۳ - در آن وقت کی شیخ بوسعید به نشابور بود مؤذن مسجد مطرز یک شب بر مناره قرآن میخواند و در آن همسایگی ترکی بیمار بود، ترک را آواز مؤذن خوش آمد، بسیاری بگر
در آن وقت کی شیخ بوسعید به نشابور بود مؤذن مسجد مطرز یک شب بر مناره قرآن میخواند و در آن همسایگی ترکی بیمار بود، ترک را آواز مؤذن خوش آمد، بسیاری بگریست. چون آفتاب روی بنمود کس بفرستاد ومؤذن را بخواند و گفت دوش برین مناره قرآن تومیخواندی؟ گفت بلی. گفت دیگرباره برخوان. مؤذن پنج آیتی برخواند. یک درست زر بوی همراه کرد. مؤذن بستد و از پیش ترک بیرون آمد و به مجلس شیخ آمد. شیخ سخن میگفت، در میان مجلس دو سگبان از در خانقاه درآمدند و از شیخ چیزی خواستند. شیخ روی بمؤذن کرد و گفت آن درست زر که از ترک گرفتۀ بدین هر دو شخص رسان. مؤذن در تفکر افتاد که ترک زر تنها بمن داد و آنجا هیچ کس حاضر نبود شیخ را که گفت؟ شیخ گفت بسیار میندیش کی آب گرمابه پارگین را شاید. شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۸۷۶ - گر ذات کند ظهور ای یار
گر ذات کند ظهور ای یار واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۲۱ - کدورت پاک طینت را، صفای سینه میگردد
کدورت پاک طینت را، صفای سینه میگردد نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۳۶ - خواجه حافظ فرماید
سالها دفتر ما در گرو صهبا بود حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۶۰۵ - هندوستان غربت بادا به ما مبارک
هندوستان غربت بادا به ما مبارک صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۵۲۳ - ساده لوحان که می از خم به مدارا نوشند
ساده لوحان که می از خم به مدارا نوشند احمد شاملو : ابراهیم در آتش
اشارتی
به ایران درودی ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۴۴ - فرو گرفتن غازی
ذکر القبض علی صاحب الجیش آسیغکتین الغازی و کیف جری ذلک الی ان انفذ الی قلعة جردیز و توفّی بها رحمة اللّه علیه اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۴۲۱ - خوبان که همچو شمع ز نور آفریده اند
خوبان که همچو شمع ز نور آفریده اند غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۱۷ - غمت در بوته دانش گدازد مغز خامان را
غمت در بوته دانش گدازد مغز خامان را ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۴۸ - غریب اگر چه وزیر شه جهان باشد
غریب اگر چه وزیر شه جهان باشد خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۳۱۸ - مردان این قدم را باید که سر نباشد
مردان این قدم را باید که سر نباشد قاسم انوار : غزلیات
شماره ۳۹۲ - از لب لعل توام کار بکامست امروز
از لب لعل توام کار بکامست امروز سعیدا : رباعیات
شماره ۱۳۳ - با نفس دغل تو بدگمان باشی به
با نفس دغل تو بدگمان باشی به
شماره ۵۵۶ - عشقت که به شعله راه پروانه زده
عشقت که به شعله راه پروانه زده قاسم انوار : غزلیات
شماره ۶۱۱ - گر گلی از گلشن حسنش ببازار آمدی
گر گلی از گلشن حسنش ببازار آمدی اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۹۳۲ - من چون خم صافی دلم گر غرقه ام در خون چه باک
من چون خم صافی دلم گر غرقه ام در خون چه باک ادیب الممالک : مفردات
شماره ۳۷ - برادرا، به عروس نشاط،همسر شو
برادرا، به عروس نشاط،همسر شو مولانا خالد نقشبندی : قطعات
قطعه ۲۳ - ز چنگ این سپهر چنگ پشت چنگ سان نالم
ز چنگ این سپهر چنگ پشت چنگ سان نالم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۰۷۷ - از صحبت افسرده روانان به حذر باش
از صحبت افسرده روانان به حذر باش محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۴۳ - در آن وقت کی شیخ بوسعید به نشابور بود مؤذن مسجد مطرز یک شب بر مناره قرآن میخواند و در آن همسایگی ترکی بیمار بود، ترک را آواز مؤذن خوش آمد، بسیاری بگر
در آن وقت کی شیخ بوسعید به نشابور بود مؤذن مسجد مطرز یک شب بر مناره قرآن میخواند و در آن همسایگی ترکی بیمار بود، ترک را آواز مؤذن خوش آمد، بسیاری بگریست. چون آفتاب روی بنمود کس بفرستاد ومؤذن را بخواند و گفت دوش برین مناره قرآن تومیخواندی؟ گفت بلی. گفت دیگرباره برخوان. مؤذن پنج آیتی برخواند. یک درست زر بوی همراه کرد. مؤذن بستد و از پیش ترک بیرون آمد و به مجلس شیخ آمد. شیخ سخن میگفت، در میان مجلس دو سگبان از در خانقاه درآمدند و از شیخ چیزی خواستند. شیخ روی بمؤذن کرد و گفت آن درست زر که از ترک گرفتۀ بدین هر دو شخص رسان. مؤذن در تفکر افتاد که ترک زر تنها بمن داد و آنجا هیچ کس حاضر نبود شیخ را که گفت؟ شیخ گفت بسیار میندیش کی آب گرمابه پارگین را شاید. شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۸۷۶ - گر ذات کند ظهور ای یار
گر ذات کند ظهور ای یار واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۲۱ - کدورت پاک طینت را، صفای سینه میگردد
کدورت پاک طینت را، صفای سینه میگردد نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۳۶ - خواجه حافظ فرماید
سالها دفتر ما در گرو صهبا بود حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۶۰۵ - هندوستان غربت بادا به ما مبارک
هندوستان غربت بادا به ما مبارک صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۵۲۳ - ساده لوحان که می از خم به مدارا نوشند
ساده لوحان که می از خم به مدارا نوشند احمد شاملو : ابراهیم در آتش
اشارتی
به ایران درودی ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۴۴ - فرو گرفتن غازی
ذکر القبض علی صاحب الجیش آسیغکتین الغازی و کیف جری ذلک الی ان انفذ الی قلعة جردیز و توفّی بها رحمة اللّه علیه اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۴۲۱ - خوبان که همچو شمع ز نور آفریده اند
خوبان که همچو شمع ز نور آفریده اند غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۱۷ - غمت در بوته دانش گدازد مغز خامان را
غمت در بوته دانش گدازد مغز خامان را ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۴۸ - غریب اگر چه وزیر شه جهان باشد
غریب اگر چه وزیر شه جهان باشد خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۳۱۸ - مردان این قدم را باید که سر نباشد
مردان این قدم را باید که سر نباشد قاسم انوار : غزلیات
شماره ۳۹۲ - از لب لعل توام کار بکامست امروز
از لب لعل توام کار بکامست امروز سعیدا : رباعیات
شماره ۱۳۳ - با نفس دغل تو بدگمان باشی به
با نفس دغل تو بدگمان باشی به