انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۹۶ - در مدح سلطان فیروز شاه
ای بهمت برتر از چرخ اثیر
نصرالله منشی : باب الصائغ و السیاح
بخش ۲ - آورده‌اند که جماعتی از صیادان در بیابانی از برای دد، چاهی فروبردند، ببری و بوزنه ای و ماری دران افتادند. و بر اثر ایشان زرگری هم بدان مضبوط گشت؛ و ایش
آورده‌اند که جماعتی از صیادان در بیابانی از برای دد، چاهی فروبردند، ببری و بوزنه ای و ماری دران افتادند. و بر اثر ایشان زرگری هم بدان مضبوط گشت؛ و ایشان از رنج خود بایذای او نرسیدند. و روزها بر آن قرار بماندند تا یکروز سیاحی بریشان گذشت و آن حال مشاهدت کرد و با خود گفت: این مرد را از این محنت خلاصی طلبم و ثواب آن ذخیره آخرت گردانم. رشته فرو گذاشت، بوزنه دران آویخت، بار دیگر مار مسابقت کرد، بار سوم ببر. چون هرسه بهامون رسیدند او را گفتند: ترا بر هریک از ما نعمتی تمام متوجه شد. در این وقت، مجازات میسر نمی گردد-بوزنه گفت:وطن من در کوهست پیوسته شهر بوراخور؛ و ببر گفت: در آن حوالی بیشه ای است، من آنجا باشم؛ و مار گفت: من درباره آن شهر خانه دارم -اگر آنجا گذری افتد و توفیق مساعدت نماید بقدر امکان عذر این احسان بخواهیم، و حالی نصیحتی د اریم: آن مرد را بیرون میار، که آدمی بدعهد باشد و پاداش نیکی بدی لازم پندارد، بجمال ظاهر ایشان فریفته نباید شد، که قبح باطن بران راجع است.
سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۵۶۱ - ای لب لعل ترا بنده بجان شیرینی
ای لب لعل ترا بنده بجان شیرینی
مولوی : غزلیات
غزل ۳۱۳۳ - حدی نداری، در خوش لقایی
حَدّی نداری، در خوش لِقایی
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۶۵۸ - درد ما را دوا نخواهد بود
درد ما را دوا نخواهد بود
قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۷۶ - دل پر حسرتم از سادگی در بزم تنهایی
دل پر حسرتم از سادگی در بزم تنهایی
امیر معزی : غزلیات
شماره ۱۹ - رفت یار و غمی ز یار بماند
رفت یار و غمی ز یار بماند
حسینی غوری هروی : کنز الرموز
بخش ۳۲ - در علم الیقین و عین الیقین میفرماید
دیده باطن اگر بینا شود
هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۱۵۸ - چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید؟
چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید؟
رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره‏
۳۱ - النوبة الثانیة: قوله تعالى: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا... الآیة مفسران گفتند این آیت در شأن د
قوله تعالى: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا... الآیة مفسران گفتند این آیت در شأن دو قبیله عرب فرود آمد یکى شریف و دیگر وضیع، میگویند اوس و خزرج بودند، و بعضى گفتند قریظه و نضیر بودند، با یکدیگر جنک کردند و از ایشان که شریف بودند قومى کشته شدند بدست آنان که وضیع بودند، و این در بدایت اسلام بود و بجاهلیت قریب العهد بودند، هم بر عادت و حکم جاهلیت گفتند لنقتلن بالعبد منّا الحرّ منهم، و بالمرأة منّا الرجل منهم، و بالرجل منا الرجلین منهم و لنضاعفنّ الجروح گفتند به بنده ما آزاد ایشان باز کشیم و بزن ما مرد ایشان و بیک مرد ما دو مرد ازیشان، و قصاص جراحتها مضاعف کنیم، که ما ازیشان مهتر و شریفتریم، آن گه قصه خویش بحضرت نبوى انها کردند. مصطفى ایشان را براستى و برابرى فرمود، رب العالمین در شأن ایشان آیت فرستاد و رسول خدا بر ایشان خواند، و همه منقاد شدند و بحکم خدا و رسول فرو آمدند.
بابافغانی : غزلیات
شماره ۹۶ - بگشا زبان که طبع زبونم گره شدست
بگشا زبان که طبع زبونم گره شدست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۶۷۱ - ای صبا برگی ازان گلشن بی خار بیار
ای صبا برگی ازان گلشن بی خار بیار
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۵۲۱ - بسکه دارم به دل محبت درد
بسکه دارم به دل محبت درد
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۵۳ - آنرا که امید وصل آن رشک پریست
آنرا که امید وصل آن رشک پریست
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۰۱ - من دیوانه گرد هر پری رخسار می‌گردم
من دیوانه گرد هر پری رخسار می‌گردم
ایرج میرزا : مثنوی ها
بر سنگ مزار
ای نکویان که در این دنیایید
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۸۴ - ای نفس گذشت عمر در حیرانی
ای نفس گذشت عمر در حیرانی
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۸۴۹ - به نشاط باده چو صبح‌دم سوی بوستان گذری کنی
به نشاط باده چو صبح‌دم سوی بوستان گذری کنی
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۳۸ - مشتاق جفای یار بهر من و تست
مشتاق جفای یار بهر من و تست
عطار نیشابوری : هیلاج نامه
در صفت دل و اسرار توحید و حقایق فرماید
حقیقت ایدل اکنون چند گوئی