جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۹۱۸ - نازنینا من ز جانت بنده ام
نازنینا من ز جانت بنده ام اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۶ - گل گفت که من ظریف و شهر آرایم
گل گفت که من ظریف و شهر آرایم امیرعلیشیر نوایی : غزلیات
شمارهٔ ۶۵ - ایضا له
در دهر هر که دامن پیر مغان گرفت صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۳۸۲ - در محرّم تا چه خونها در دل مردم کند
در محرّم تا چه خونها در دل مردم کند سنایی غزنوی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۰ - در مدح سرهنگ عمید محمد خطیب هروی
مرد کی گردد به گرد هفت کشور نامور صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۷۶۴ - چون صراحی رخت در میخانه می باید کشید
چون صراحی رخت در میخانه می باید کشید اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۷۸۸ - ز تورانیان تنگ چشمی سواری
ز تورانیان تنگ چشمی سواری اثیر اخسیکتی : غزلیات
شماره ۶۰ - جان نقش رخ تو بر بصر دارد
جان نقش رخ تو بر بصر دارد عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۶۹۱ - ای دل مبتلای من شیفتهٔ هوای تو
ای دل مبتلای من شیفتهٔ هوای تو ملکالشعرای بهار : مسمطات
فتح تهران
مژده که آمد برون خاطر ما ز انتظار صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۲۲۴ - می کند بتگر اگر بت زمان حاصل ز سنگ
می کند بتگر اگر بت زمان حاصل ز سنگ نصرالله منشی : باب الاسد و الثور
بخش ۶ - دمنه گفت: مراتب میان اصحاب مروت و ارباب همت مشترک و متنازع است. هر که نفس شریف دارد خویشتن را از محل وضیع بمنزلت رفیع میرساند، و هرکرا رای ضعیف و عقل
دمنه گفت: مراتب میان اصحاب مروت و ارباب همت مشترک و متنازع است. هر که نفس شریف دارد خویشتن را از محل وضیع بمنزلت رفیع میرساند، و هرکرا رای ضعیف و عقل سخیف است از درجت عالی برتبت خامل گراید. و بررفتن بر درجات شرف بسیار موونتست و فروآمدن از مراتب عز اندک عوارض، چه سنگ گران را بتحمل مشقت فراوان از زمین بر کتف توان نهاد و بی تجشم زیادت بزمین انداخت. و هرکه در کسب بزرگی مرد بلند همت را موافقت ننماید معذور است که ترانه های کودکانه : بخش اول
قهر نکن تو با من
مثل شبنم که نمی مونه رو گل و پونه خیام : رباعیات
رباعی ۶۴ - ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود فرخی سیستانی : قصاید (گزیدهٔ ناقص)
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - در شکر گزاری از اسبی که سلطان محمود داده است
ای آنکه همی قصهٔ من پرسی هموار سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۳۹۹ - از سر کوی تو با صد حسرت ای گل می روم
از سر کوی تو با صد حسرت ای گل می روم عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۴۵۸ - خورد بر شب صبحدم شام ای غلام
خورد بر شب صبحدم شام ای غلام سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۳۳۸ - ای رشک رخ حورا آخر چه جمالست این
ای رشک رخ حورا آخر چه جمالست این صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۸۵۵ - صبح شد مطرب، قدح راپرکن از می زود باش
صبح شد مطرب، قدح راپرکن از می زود باش عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر احمد حواری قدس الله روحه
آن شیخ کبیر، آن امام خطیر آن زین زمان، آن رکن جهان، آن ولی قبه تواری قطب وقت، احمد حواری، رحمةالله علیه یگانه وقت بود و در جمله فنون علوم عالم بود و در طریقت بیانی عالی داشت و در حقایق معتبر بود و در روایات و احادیث مقتدا بود و رجوع اهل عهد در واقعیات بدو بود و از اکابر مشایخ شام بود و بهمه زبانها محمود بود تا بحدی که جنید گفت: احمد حواری ریحان شام است و از مریدان ابوسلیمان دارائی بود و با سفیان عیینه صحبت داشته بود و سخن او را در دلها اثری عجب بود و در ابتدا بتحصیل علم مشغول بود تا در علم بدرجه کمال رسید، آنگاه کتب را برداشت و بدریا برد و گفت نیکو دلیل و راه بری بودی ما را، اما از پس رسیدن بمقصود، مشغول بودن بدلیل محال بود که دلیل، تا آنگاه باید که مرید در راه بود چون به پیشگاه پدید آمد درگاه و راه را چه قیمت؟ پس کتب را بدریا رها کرد و بسبب آن رنجهای عظیم کشید و مشایخ گفتند آن د رحال سکر بود.
شماره ۹۱۸ - نازنینا من ز جانت بنده ام
نازنینا من ز جانت بنده ام اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۶ - گل گفت که من ظریف و شهر آرایم
گل گفت که من ظریف و شهر آرایم امیرعلیشیر نوایی : غزلیات
شمارهٔ ۶۵ - ایضا له
در دهر هر که دامن پیر مغان گرفت صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۳۸۲ - در محرّم تا چه خونها در دل مردم کند
در محرّم تا چه خونها در دل مردم کند سنایی غزنوی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۰ - در مدح سرهنگ عمید محمد خطیب هروی
مرد کی گردد به گرد هفت کشور نامور صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۷۶۴ - چون صراحی رخت در میخانه می باید کشید
چون صراحی رخت در میخانه می باید کشید اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۷۸۸ - ز تورانیان تنگ چشمی سواری
ز تورانیان تنگ چشمی سواری اثیر اخسیکتی : غزلیات
شماره ۶۰ - جان نقش رخ تو بر بصر دارد
جان نقش رخ تو بر بصر دارد عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۶۹۱ - ای دل مبتلای من شیفتهٔ هوای تو
ای دل مبتلای من شیفتهٔ هوای تو ملکالشعرای بهار : مسمطات
فتح تهران
مژده که آمد برون خاطر ما ز انتظار صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۲۲۴ - می کند بتگر اگر بت زمان حاصل ز سنگ
می کند بتگر اگر بت زمان حاصل ز سنگ نصرالله منشی : باب الاسد و الثور
بخش ۶ - دمنه گفت: مراتب میان اصحاب مروت و ارباب همت مشترک و متنازع است. هر که نفس شریف دارد خویشتن را از محل وضیع بمنزلت رفیع میرساند، و هرکرا رای ضعیف و عقل
دمنه گفت: مراتب میان اصحاب مروت و ارباب همت مشترک و متنازع است. هر که نفس شریف دارد خویشتن را از محل وضیع بمنزلت رفیع میرساند، و هرکرا رای ضعیف و عقل سخیف است از درجت عالی برتبت خامل گراید. و بررفتن بر درجات شرف بسیار موونتست و فروآمدن از مراتب عز اندک عوارض، چه سنگ گران را بتحمل مشقت فراوان از زمین بر کتف توان نهاد و بی تجشم زیادت بزمین انداخت. و هرکه در کسب بزرگی مرد بلند همت را موافقت ننماید معذور است که ترانه های کودکانه : بخش اول
قهر نکن تو با من
مثل شبنم که نمی مونه رو گل و پونه خیام : رباعیات
رباعی ۶۴ - ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود فرخی سیستانی : قصاید (گزیدهٔ ناقص)
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - در شکر گزاری از اسبی که سلطان محمود داده است
ای آنکه همی قصهٔ من پرسی هموار سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۳۹۹ - از سر کوی تو با صد حسرت ای گل می روم
از سر کوی تو با صد حسرت ای گل می روم عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۴۵۸ - خورد بر شب صبحدم شام ای غلام
خورد بر شب صبحدم شام ای غلام سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۳۳۸ - ای رشک رخ حورا آخر چه جمالست این
ای رشک رخ حورا آخر چه جمالست این صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۸۵۵ - صبح شد مطرب، قدح راپرکن از می زود باش
صبح شد مطرب، قدح راپرکن از می زود باش عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر احمد حواری قدس الله روحه
آن شیخ کبیر، آن امام خطیر آن زین زمان، آن رکن جهان، آن ولی قبه تواری قطب وقت، احمد حواری، رحمةالله علیه یگانه وقت بود و در جمله فنون علوم عالم بود و در طریقت بیانی عالی داشت و در حقایق معتبر بود و در روایات و احادیث مقتدا بود و رجوع اهل عهد در واقعیات بدو بود و از اکابر مشایخ شام بود و بهمه زبانها محمود بود تا بحدی که جنید گفت: احمد حواری ریحان شام است و از مریدان ابوسلیمان دارائی بود و با سفیان عیینه صحبت داشته بود و سخن او را در دلها اثری عجب بود و در ابتدا بتحصیل علم مشغول بود تا در علم بدرجه کمال رسید، آنگاه کتب را برداشت و بدریا برد و گفت نیکو دلیل و راه بری بودی ما را، اما از پس رسیدن بمقصود، مشغول بودن بدلیل محال بود که دلیل، تا آنگاه باید که مرید در راه بود چون به پیشگاه پدید آمد درگاه و راه را چه قیمت؟ پس کتب را بدریا رها کرد و بسبب آن رنجهای عظیم کشید و مشایخ گفتند آن د رحال سکر بود.