خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از رنجها و ناکامیهای خود میگوید. او احساس میکند که مانند کودکی است که سد راهش شدهاند و با نگاه تغافلآمیز از کنارش میگذرند. با وجود مشکلات و تیرهبختی، با توکل و امید به پیش میرود. او از عشق ناکام، پریشانی و از دست دادن آرزوهایش سخن میگوید و در نهایت تصمیم میگیرد از محیطی که برایش مناسب نیست، دور شود.
متن دارای مضامین عاطفی عمیق، ناکامیهای عاشقانه و مفاهیم فلسفی مانند توکل و استقامت است که درک آنها برای مخاطبان جوانتر دشوار بوده و نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۳۹۹ - از سر کوی تو با صد حسرت ای گل می روم
از سر کوی تو با صد حسرت ای گل می روم
محمل خود بسته ام از بال بلبل می روم ۱
گلشنی بودم مرا باد خزان تاراج کرد
با دماغ خشک همچون نکهت گل می روم ۲
استقامت نیست در یکجای با دیوانگان
رخت خود پیچیده زین گلشن چو سنبل می روم ۳
کودکی گردد چو سنگ سرمه سد راه من
چون نگه افتاد از چشمم تغافل می روم ۴
زادراه خاکساران از هوا پیدا شود
گردبادم در بیابان توکل می روم ۵
شانه ام غیر از پریشانی مرا در بار نیست
تیره بختم در خیال زلف و کاکل می روم ۶
جوش اشکم سیدا پامال سازد چرخ را
موج سیل نوبهارم از سر پل می روم ۷
محمل خود بسته ام از بال بلبل می روم ۱
گلشنی بودم مرا باد خزان تاراج کرد
با دماغ خشک همچون نکهت گل می روم ۲
استقامت نیست در یکجای با دیوانگان
رخت خود پیچیده زین گلشن چو سنبل می روم ۳
کودکی گردد چو سنگ سرمه سد راه من
چون نگه افتاد از چشمم تغافل می روم ۴
زادراه خاکساران از هوا پیدا شود
گردبادم در بیابان توکل می روم ۵
شانه ام غیر از پریشانی مرا در بار نیست
تیره بختم در خیال زلف و کاکل می روم ۶
جوش اشکم سیدا پامال سازد چرخ را
موج سیل نوبهارم از سر پل می روم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۹۸ - تا گرفتم خو به سحر نرگسش جادو شدم
گوهر بعدی:شماره ۴۰۰ - گر به کف مانند گل مشت زری می داشتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.