عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۵۷۰ - نه از غربت اندر وطن می روی
نه از غربت اندر وطن می روی صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۲۵ - زبان شانه را از حرف زلفش کی توان بستن؟
زبان شانه را از حرف زلفش کی توان بستن؟ اوحدالدین کرمانی : الباب الرابع: فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات
شماره ۹۰ - کارت همه در جهان بسامان شده گیر
کارت همه در جهان بسامان شده گیر ملکالشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۲۶ - از یک غزل
گرم به خنجر بیداد خون بریزد دوست جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۶۵۹ - از درد دوری تو جانا دلم بفرسود
از درد دوری تو جانا دلم بفرسود نیما یوشیج : مجموعه اشعار
در شب تیره
در شب تیره چو گوری که کند شیطانی امیرخسرو دهلوی : خسرو و شیرین
بخش ۷ - گریختن خسرو از مداین
چو بر هرمز سر آمد پادشاهی صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۰۹ - ز فیض سرمهٔ حیرت درین تماشاگاه
ز فیض سرمهٔ حیرت درین تماشاگاه مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۵۹ - ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی
ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۳۵۵ - ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک است
ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک است مولوی : غزلیات
غزل ۳۱۰۸ - به دست هجر تو زارم، تو نیز میدانی
به دستِ هَجْرِ تو زارم، تو نیز میدانی مولوی : غزلیات
غزل ۸۹ - یک پند ز من بشنو، خواهی نشوی رسوا
یک پَنْد زِ من بِشنو، خواهی نشوی رُسوا مولوی : غزلیات
غزل ۹۱۶ - درخت و برگ برآید ز خاک این گوید
درخت و بَرگ بَرآیَد زِ خاکْ این گوید سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۱۶۹ - صبح پیروزی برآمد زود بر خیز ای پسر
صبح پیروزی برآمد زود بر خیز ای پسر محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۶۴ - امام الحرمین ابوالمعالی جوینی گفت کی روزی پدرم شیخ بومحمد جوینی گفت کی برخیز و به نزدیک بوسعید بوالخیر رو و هرچ شیخ گوید یاد دار تا با من بگویی. من به
امام الحرمین ابوالمعالی جوینی گفت کی روزی پدرم شیخ بومحمد جوینی گفت کی برخیز و به نزدیک بوسعید بوالخیر رو و هرچ شیخ گوید یاد دار تا با من بگویی. من به خدمت شیخ رفتم، سلام گفتم، شیخ مرا بپرسید و گفت چه میخوانی؟ گفتم خلافی. شیخ گفت خلاف نباید! خلاف نباید! من بازگشتم و بخدمت پدر آمدم و گفتم که برزفان شیخ چه رفت. پدرم گفت بعد ازین خلافی مخوان فقه و مذهب خوان. من بران اشارت برفتم تا به برکۀ نظر ایشان کار علم من بدین درجه رسید. محمد بن منور : فصل سیم - در کرامات وی در حیات و وفات
حکایت ۱ - در کرامات وی کی بعضی در حال حیات برزفان مبارک او رفته است و بعد از وفات وی دیدهاند
در کرامات وی کی بعضی در حال حیات برزفان مبارک او رفته است و بعد از وفات وی دیدهاند قاسم انوار : غزلیات
شماره ۱۸۴ - عاشقان در جمع با یارند و این بس دور نیست
عاشقان در جمع با یارند و این بس دور نیست صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۱۶ - جانم به لب رسید ز سودای آن حبیب
جانم به لب رسید ز سودای آن حبیب اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شمارهٔ ۱۸۷ - الاسرار
ای دل تو درین واقعه دمسازی کن نهج البلاغه : حکمت ها
ضرورت ياد قيامت
وَ قَالَ عليهالسلام اَلرَّحِيلُ وَشِيكٌ
غزل ۵۷۰ - نه از غربت اندر وطن می روی
نه از غربت اندر وطن می روی صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۲۵ - زبان شانه را از حرف زلفش کی توان بستن؟
زبان شانه را از حرف زلفش کی توان بستن؟ اوحدالدین کرمانی : الباب الرابع: فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات
شماره ۹۰ - کارت همه در جهان بسامان شده گیر
کارت همه در جهان بسامان شده گیر ملکالشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۲۶ - از یک غزل
گرم به خنجر بیداد خون بریزد دوست جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۶۵۹ - از درد دوری تو جانا دلم بفرسود
از درد دوری تو جانا دلم بفرسود نیما یوشیج : مجموعه اشعار
در شب تیره
در شب تیره چو گوری که کند شیطانی امیرخسرو دهلوی : خسرو و شیرین
بخش ۷ - گریختن خسرو از مداین
چو بر هرمز سر آمد پادشاهی صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۰۹ - ز فیض سرمهٔ حیرت درین تماشاگاه
ز فیض سرمهٔ حیرت درین تماشاگاه مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۵۹ - ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی
ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۳۵۵ - ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک است
ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک است مولوی : غزلیات
غزل ۳۱۰۸ - به دست هجر تو زارم، تو نیز میدانی
به دستِ هَجْرِ تو زارم، تو نیز میدانی مولوی : غزلیات
غزل ۸۹ - یک پند ز من بشنو، خواهی نشوی رسوا
یک پَنْد زِ من بِشنو، خواهی نشوی رُسوا مولوی : غزلیات
غزل ۹۱۶ - درخت و برگ برآید ز خاک این گوید
درخت و بَرگ بَرآیَد زِ خاکْ این گوید سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۱۶۹ - صبح پیروزی برآمد زود بر خیز ای پسر
صبح پیروزی برآمد زود بر خیز ای پسر محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۶۴ - امام الحرمین ابوالمعالی جوینی گفت کی روزی پدرم شیخ بومحمد جوینی گفت کی برخیز و به نزدیک بوسعید بوالخیر رو و هرچ شیخ گوید یاد دار تا با من بگویی. من به
امام الحرمین ابوالمعالی جوینی گفت کی روزی پدرم شیخ بومحمد جوینی گفت کی برخیز و به نزدیک بوسعید بوالخیر رو و هرچ شیخ گوید یاد دار تا با من بگویی. من به خدمت شیخ رفتم، سلام گفتم، شیخ مرا بپرسید و گفت چه میخوانی؟ گفتم خلافی. شیخ گفت خلاف نباید! خلاف نباید! من بازگشتم و بخدمت پدر آمدم و گفتم که برزفان شیخ چه رفت. پدرم گفت بعد ازین خلافی مخوان فقه و مذهب خوان. من بران اشارت برفتم تا به برکۀ نظر ایشان کار علم من بدین درجه رسید. محمد بن منور : فصل سیم - در کرامات وی در حیات و وفات
حکایت ۱ - در کرامات وی کی بعضی در حال حیات برزفان مبارک او رفته است و بعد از وفات وی دیدهاند
در کرامات وی کی بعضی در حال حیات برزفان مبارک او رفته است و بعد از وفات وی دیدهاند قاسم انوار : غزلیات
شماره ۱۸۴ - عاشقان در جمع با یارند و این بس دور نیست
عاشقان در جمع با یارند و این بس دور نیست صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۱۶ - جانم به لب رسید ز سودای آن حبیب
جانم به لب رسید ز سودای آن حبیب اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شمارهٔ ۱۸۷ - الاسرار
ای دل تو درین واقعه دمسازی کن نهج البلاغه : حکمت ها
ضرورت ياد قيامت
وَ قَالَ عليهالسلام اَلرَّحِيلُ وَشِيكٌ