خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از صائب تبریزی، شاعر ایرانی، به زیباییهای طبیعت و فصل بهار اشاره دارد و از خواننده میخواهد تا از لحظات زندگی لذت ببرد. همچنین، به موضوعاتی مانند گذر زمان، عشق، دوستی، و تعامل با جهان اطراف پرداخته شده است. شاعر از مخاطب میخواهد تا در برابر مشکلات زندگی انعطاف نشان دهد و از فرصتها استفاده کند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از ابیات نیاز به تفسیر و دانش ادبی دارند که مناسب سنین بالاتر است.
غزل ۳۷۷۵ - رسید موسم گل ترک کار باید کرد
رسید موسم گل ترک کار باید کرد
نظاره گل روی بهار باید کرد ۱
شکوفه وار اگر خرده زری داری
نکرده سکه نثار بهار باید کرد ۲
اگر ضرور شود صید بهر دفع ملال
تذرو جام و بط می شکار باید کرد ۳
به یاد عمر سبکرو که همچو آب گذشت
نظر در آینه جویبار باید کرد ۴
وصال سوختگان تازه می کند دل را
شبی به روز درین لاله زار باید کرد ۵
شمار مهره گل نیست کار زنده دلان
به جای سبحه نفس را شمار باید کرد ۶
می است قافله سالار عیشهای جهان
به می ز عیش جهان اختصار باید کرد ۷
چو هیچ کار به اندیشه بر نمی آید
چه بر دل اینهمه اندیشه بار باید کرد؟ ۸
کجاست فرصت تعمیر این جهان خراب؟
مرا که رخنه دل استوار باید کرد ۹
جنون و عقل مکرر شده است، راه دگر
میان عقل و جنون اختیار باید کرد ۱۰
ز دوستان موافق جدا شدن سخت است
مشایعت به نسیم بهار باید کرد ۱۱
چو خصم سفله ز نرمی درشت می گردد
ملایمت ز چه با روزگار باید کرد؟ ۱۲
غزال عیش اگر سرکشی کند صائب
کمندش از سر زلف نگار باید کرد ۱۳
نظاره گل روی بهار باید کرد ۱
شکوفه وار اگر خرده زری داری
نکرده سکه نثار بهار باید کرد ۲
اگر ضرور شود صید بهر دفع ملال
تذرو جام و بط می شکار باید کرد ۳
به یاد عمر سبکرو که همچو آب گذشت
نظر در آینه جویبار باید کرد ۴
وصال سوختگان تازه می کند دل را
شبی به روز درین لاله زار باید کرد ۵
شمار مهره گل نیست کار زنده دلان
به جای سبحه نفس را شمار باید کرد ۶
می است قافله سالار عیشهای جهان
به می ز عیش جهان اختصار باید کرد ۷
چو هیچ کار به اندیشه بر نمی آید
چه بر دل اینهمه اندیشه بار باید کرد؟ ۸
کجاست فرصت تعمیر این جهان خراب؟
مرا که رخنه دل استوار باید کرد ۹
جنون و عقل مکرر شده است، راه دگر
میان عقل و جنون اختیار باید کرد ۱۰
ز دوستان موافق جدا شدن سخت است
مشایعت به نسیم بهار باید کرد ۱۱
چو خصم سفله ز نرمی درشت می گردد
ملایمت ز چه با روزگار باید کرد؟ ۱۲
غزال عیش اگر سرکشی کند صائب
کمندش از سر زلف نگار باید کرد ۱۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۷۷۴ - دمید صبح، هوای شراب باید کرد
گوهر بعدی:غزل ۳۷۷۶ - ز بس که سنگ ملامت فلک به کارم کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.