این شعر از حافظ، شاعر بزرگ ایرانی، بیانگر احساسات عاشقانه و عرفانی است. شاعر از عشق به معشوق و تأثیرات عمیق آن بر دل و جان خود سخن میگوید. او از زیبایی معشوق، دردهای عشق، و تأثیرات روحانی این عشق بر زندگی خود یاد میکند. همچنین، شاعر به مفاهیمی مانند لطف و احسان الهی، عشق الهی، و تسلیم در برابر عشق اشاره میکند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۱۴۶ - صبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآورد
دل شوریده ی ما را به بو در کار میآورد ۱
من آن شکل صنوبر را ز باغ دیده برکندم
که هر گل کز غمش بشکفت محنت بار میآورد ۲
فروغ ماه میدیدم ز بام قصر او روشن
که رو از شرم آن خورشید در دیوار میآورد ۳
ز بیم غارت عشقش دل پرخون رها کردم
ولی میریخت خون و ره بدان هنجار میآورد ۴
به قول مطرب و ساقی برون رفتم گه و بیگه
کز آن راه گران قاصد خبر دشوار میآورد ۵
سراسر بخشش جانان طریق لطف و احسان بود
اگر تسبیح میفرمود اگر زنار میآورد ۶
عفاالله چین ابرویش اگر چه ناتوانم کرد
به عشوه هم پیامی بر سر بیمار میآورد ۷
عجب میداشتم دیشب ز حافظ جام و پیمانه
ولی منعش نمیکردم که صوفی وار میآورد ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.