ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۸۵ - یا رب سبب حیات حیوان بفرست
یا رب سبب حیات حیوان بفرست خاقانی : غزلیات
غزل ۶۷ - دل را ز دم تو دام روزی است
دل را ز دم تو دام روزی است اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۸۳ - ما سایه صفت سوخته وصل تو ماهیم
ما سایه صفت سوخته وصل تو ماهیم حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۲۵۳ - بیا بیا و مترسان مرا ز جانبازی
بیا بیا و مترسان مرا ز جانبازی نظیری نیشابوری : رباعیات
شماره ۱۶ - هرشب ز خیال دیده بی خواب ترست
هرشب ز خیال دیده بی خواب ترست فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۲۱ - شد وقت مرگ نوش لبی همنشین مرا
شد وقت مرگ نوش لبی همنشین مرا امامی هروی : مقطعات
شماره ۱۴ - محیط و نقطه ملت، سوار و مرکب دین
محیط و نقطه ملت، سوار و مرکب دین سعیدا : غزلیات
شماره ۴۲۲ - ترک دنیا کن و از دنیا ملاف
ترک دنیا کن و از دنیا ملاف مولوی : فیه ما فیه
فصل سی و پنجم - صورت فرع عشق آمدکه بی عشق این صورت
صورت فرع عشق آمدکه بی عشق این صورت را قدر نبود فرع آن باشد که بی اصل نتواند بودن پس اللّه را صورت نگویند چون صورت فرع باشد او را فرع نتوان گفتن گفت که عشق نیز بی صورت متصوّر نیست و منعقد نیست پس فرع صورت باشد گوییم چرا عشق متصوّر نیست بی صورت بلک انگیزندهٔ صورت است صدهزار صورت از عشق انگیخته میشود هم ممثّل هم محققّ اگرچه نقش بینقاّش نبود و نقاّش بی نقش نبود لیکن نقش فرع بود و نقاّش اصل کَحَرَکَةِ اِلْاصْبَعِ مَعَ حَرَکَةِ الْخَاتَمِ تا عشق خانه نبود هیچ مهندس صورت و تصوّر خانه نکند و همچنين گندم سالی بنرخ زرست وسالی بنرخ خاک وصورت گندم همانست پس قدر و قیمت صورت گندم بعشق آمد و همچنين آن هنر که تو طالب و عاشق آن باشی پیش تو آن قدر دارد و در دوری که هنری را طالب نباشد هیچ آن هنر را نیاموزند و نورزند گویند که عشق آخرافتقارست و احتیاج است بچیزی پس احتیاج اصل باشد و محتاجٌ الیه فرع گفتم آخر این سخن که میگویی از حاجت میگویی آخر این سخن از حاجت تو هست شد که چون میل این سخن داشتی این سخن زاییده شد پس احتاج مقدم بودو این سخن ازو زایید پس بی او احتیاج را وجود بود پس عشق و احتیاج فرع او نباشد گفت آخر مقصود از آن احتیاج این سخن بود پس مقصود فرع چون باشد گفتم دائماً فرع مقصود باشد که مقصود از بیخ درخت فرع درخت است. مولوی : رباعیات
رباعی ۹۸۸ - مر تشنهٔ عشق را شرابیست مترس
مر تشنهٔ عشق را شرابیست مترس صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۸۴۱ - جنون من ز نسیم بهار کامل شد
جنون من ز نسیم بهار کامل شد اوحدالدین کرمانی : الباب الرابع: فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات
شماره ۱۱۸ - کامل زیکی هنر ده و صد بیند
کامل زیکی هنر ده و صد بیند قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۹ - در مدح جناب حاجی و شاهنشاه مبرور محمد شاه غازی
چو رای خواجه اگر پیر گشته است جهان انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ - در مدح قاضی حمیدالدین بلخی
صدری که ازو دولت و دین جفت ثباتست سحاب اصفهانی : رباعیات
شماره ۸ - از طبعی ناکام که ناکام تر است
از طبعی ناکام که ناکام تر است فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۵۵۶ - آفریننده جهان لبیک
آفریننده جهان لبیک سوزنی سمرقندی : مسمطات
شمارهٔ ۱ - در مدح افتخار دین علی
نوبهار تازه پیدا کرد رنگ و بوی خویش ایرانشان : کوشنامه
بخش ۱۲۴ - آگاه شدن کوش از پیروزی آتبین
سواران نوشان چو بشتافتند ابن حسام خوسفی : غزلیات
غزل ۲۷ - بیا که بوی ریاحین دمید و گل بشکفت
بیا که بوی ریاحین دمید و گل بشکفت فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۴۲ - ای توده بی صدا خموشی نکنید
ای توده بی صدا خموشی نکنید
رباعی ۸۵ - یا رب سبب حیات حیوان بفرست
یا رب سبب حیات حیوان بفرست خاقانی : غزلیات
غزل ۶۷ - دل را ز دم تو دام روزی است
دل را ز دم تو دام روزی است اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۸۳ - ما سایه صفت سوخته وصل تو ماهیم
ما سایه صفت سوخته وصل تو ماهیم حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۲۵۳ - بیا بیا و مترسان مرا ز جانبازی
بیا بیا و مترسان مرا ز جانبازی نظیری نیشابوری : رباعیات
شماره ۱۶ - هرشب ز خیال دیده بی خواب ترست
هرشب ز خیال دیده بی خواب ترست فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۲۱ - شد وقت مرگ نوش لبی همنشین مرا
شد وقت مرگ نوش لبی همنشین مرا امامی هروی : مقطعات
شماره ۱۴ - محیط و نقطه ملت، سوار و مرکب دین
محیط و نقطه ملت، سوار و مرکب دین سعیدا : غزلیات
شماره ۴۲۲ - ترک دنیا کن و از دنیا ملاف
ترک دنیا کن و از دنیا ملاف مولوی : فیه ما فیه
فصل سی و پنجم - صورت فرع عشق آمدکه بی عشق این صورت
صورت فرع عشق آمدکه بی عشق این صورت را قدر نبود فرع آن باشد که بی اصل نتواند بودن پس اللّه را صورت نگویند چون صورت فرع باشد او را فرع نتوان گفتن گفت که عشق نیز بی صورت متصوّر نیست و منعقد نیست پس فرع صورت باشد گوییم چرا عشق متصوّر نیست بی صورت بلک انگیزندهٔ صورت است صدهزار صورت از عشق انگیخته میشود هم ممثّل هم محققّ اگرچه نقش بینقاّش نبود و نقاّش بی نقش نبود لیکن نقش فرع بود و نقاّش اصل کَحَرَکَةِ اِلْاصْبَعِ مَعَ حَرَکَةِ الْخَاتَمِ تا عشق خانه نبود هیچ مهندس صورت و تصوّر خانه نکند و همچنين گندم سالی بنرخ زرست وسالی بنرخ خاک وصورت گندم همانست پس قدر و قیمت صورت گندم بعشق آمد و همچنين آن هنر که تو طالب و عاشق آن باشی پیش تو آن قدر دارد و در دوری که هنری را طالب نباشد هیچ آن هنر را نیاموزند و نورزند گویند که عشق آخرافتقارست و احتیاج است بچیزی پس احتیاج اصل باشد و محتاجٌ الیه فرع گفتم آخر این سخن که میگویی از حاجت میگویی آخر این سخن از حاجت تو هست شد که چون میل این سخن داشتی این سخن زاییده شد پس احتاج مقدم بودو این سخن ازو زایید پس بی او احتیاج را وجود بود پس عشق و احتیاج فرع او نباشد گفت آخر مقصود از آن احتیاج این سخن بود پس مقصود فرع چون باشد گفتم دائماً فرع مقصود باشد که مقصود از بیخ درخت فرع درخت است. مولوی : رباعیات
رباعی ۹۸۸ - مر تشنهٔ عشق را شرابیست مترس
مر تشنهٔ عشق را شرابیست مترس صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۸۴۱ - جنون من ز نسیم بهار کامل شد
جنون من ز نسیم بهار کامل شد اوحدالدین کرمانی : الباب الرابع: فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات
شماره ۱۱۸ - کامل زیکی هنر ده و صد بیند
کامل زیکی هنر ده و صد بیند قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۹ - در مدح جناب حاجی و شاهنشاه مبرور محمد شاه غازی
چو رای خواجه اگر پیر گشته است جهان انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ - در مدح قاضی حمیدالدین بلخی
صدری که ازو دولت و دین جفت ثباتست سحاب اصفهانی : رباعیات
شماره ۸ - از طبعی ناکام که ناکام تر است
از طبعی ناکام که ناکام تر است فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۵۵۶ - آفریننده جهان لبیک
آفریننده جهان لبیک سوزنی سمرقندی : مسمطات
شمارهٔ ۱ - در مدح افتخار دین علی
نوبهار تازه پیدا کرد رنگ و بوی خویش ایرانشان : کوشنامه
بخش ۱۲۴ - آگاه شدن کوش از پیروزی آتبین
سواران نوشان چو بشتافتند ابن حسام خوسفی : غزلیات
غزل ۲۷ - بیا که بوی ریاحین دمید و گل بشکفت
بیا که بوی ریاحین دمید و گل بشکفت فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۴۲ - ای توده بی صدا خموشی نکنید
ای توده بی صدا خموشی نکنید