حافظ : غزلیات
غزل ۶۲ - مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
مرحبا ای پیکِ مشتاقان بده پیغامِ دوست خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۲۳۹ - مرا یاد آن روی دیوانه کرد
مرا یاد آن روی دیوانه کرد ابن یمین فَرومَدی : اشعار عربی
شمارهٔ ۶١ - ملمع
حاکم ما ز فرط بد نفسی اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۴۴۸ - ز حسن تو پیدا شد آیین عشق
ز حسن تو پیدا شد آیین عشق سعدی : غزلیات
غزل ۵۳۱ - ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتی
ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۹۰۸ - ندیده چشم چنین آهوی ختا در خواب
ندیده چشم چنین آهوی ختا در خواب ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۹ - شکار شیر
«و هم بدان روزگار جوانی و کودکی خویشتن را ریاضتها کردی چون زور آزمودن و سنگ گران برداشتن و کشتی گرفتن و آنچه بدین ماند. و او فرموده بود تا آوارها ساخته بودند از بهر حواصل گرفتن و دیگر مرغان را. و چند بار دیدم که برنشست روزهای سخت صعب سرد، و برف نیک قوی، و آنجا رفت و شکار کرد و پیاده شد، چنانکه تا میان دو نماز چندان رنج دید که جز سنگ خاره بمثل آن طاقت ندارد. و پای در موزه کردی برهنه در چنان سرما و شدّت و گفتی «بر چنین چیزها خوی باید کرد تا اگر وقتی شدتی و کاری سخت پیدا آید، مردم عاجز نماند.» و همچنین بشکار شیر رفتی تاختن اسفزار و ادرسکن و ازان بیشهها به فراه وزیرکان و شیر نر، چون بر آنجا بگذشتی به بست و بغزنین آمدی. و پیش شیر تنها رفتی و نگذاشتی که کسی از غلامان و حاشیه او را یاری دادندی. و او از آن چنین کردی که چندان زور و قوّة دل داشت که اگر سلاح بر شیر زدی و کارگر نیامدی، بمردی و مکابره شیر را بگرفتی و پس بزودی بکشتی. ترکی شیرازی : فصل اول - لطیفهنگاریها
شمارهٔ ۸۷ - ستاره افلاک
چند باشی پریرخا! بی باک اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۶۳ - ای طلعت تو مطلع انوار سعادات
ای طلعت تو مطلع انوار سعادات عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۸۲۰ - گر نقاب از جمال باز کنی
گر نقاب از جمال باز کنی جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۸۱۲ - یار می آید و به استقبال
یار می آید و به استقبال فردوسی : داستان رستم و اسفندیار
بخش ۳۰ - یکی نغز تابوت کرد آهنین
یکی نغز تابوت کرد آهنین صوفی محمد هروی : غزلیات
شماره ۵۷ - دل چو دید آن شکرینلبها و مشکینخال او
دل چو دید آن شکرینلبها و مشکینخال او عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر شیخ علی سهل اصفهانی قدس الله روحه العزیز
آن خواجهٔ درویش آن حاضر بیخویش آن دانند غیوب آن بینندهٔ عیوب آن خزانهٔ حقایق و معانی شیخ علی سهل اصفهانی رحمةالله علیه پس بزرگ ومعتبر بود و ازکبار مشایخ بود وجنید را بوی مکاتبات لطیف است و صاحب بوتراب بود و سخن او در حقایق عظیم بلند بود و معاملات و ریاضات او کامل و بیانی شافی داشت در طریقت عمرو بن عثمان مکی به زیارت او باصفهان شد و سی هزار درم وام داشت و علی سهل همه وام او بگزارد و سخن اوست که گفت: شتافتن به خدمت و طاعت از علامات توفیق بود و ازمخالفات بازداشتن از علامات رعایت بود و مراعات اسرار از علامات بیداری و بدعوی بیرون آمدن از رعنایی بشریت بود و هر که در بدایت ارادت درست نکرده است در نهایت عافیت و سلامت نیابد. کمالالدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۴۸ - وله ایضا
فلک جنابا در تو کجا رسد سخنم اقبال لاهوری : پیام مشرق
سفالم را می او جام جم کرد
سفالم را می او جام جم کرد خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۹۹ - مطلع دوم
ای نهان داشتگان موی ز سر بگشایید سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۶۷ - زلفی ز برای عقل سوزی داری
زلفی ز برای عقل سوزی داری فردوسی : پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود
بخش ۱۱ - سخن پرسیدن موبد ازکسری
یکی پیر بد پهلوانی سخن اوحدی مراغهای : رباعیات
رباعی ۱۱ - با روی تو آفتاب صافی تیره است
با روی تو آفتاب صافی تیره است
غزل ۶۲ - مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
مرحبا ای پیکِ مشتاقان بده پیغامِ دوست خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۲۳۹ - مرا یاد آن روی دیوانه کرد
مرا یاد آن روی دیوانه کرد ابن یمین فَرومَدی : اشعار عربی
شمارهٔ ۶١ - ملمع
حاکم ما ز فرط بد نفسی اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۴۴۸ - ز حسن تو پیدا شد آیین عشق
ز حسن تو پیدا شد آیین عشق سعدی : غزلیات
غزل ۵۳۱ - ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتی
ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۹۰۸ - ندیده چشم چنین آهوی ختا در خواب
ندیده چشم چنین آهوی ختا در خواب ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۹ - شکار شیر
«و هم بدان روزگار جوانی و کودکی خویشتن را ریاضتها کردی چون زور آزمودن و سنگ گران برداشتن و کشتی گرفتن و آنچه بدین ماند. و او فرموده بود تا آوارها ساخته بودند از بهر حواصل گرفتن و دیگر مرغان را. و چند بار دیدم که برنشست روزهای سخت صعب سرد، و برف نیک قوی، و آنجا رفت و شکار کرد و پیاده شد، چنانکه تا میان دو نماز چندان رنج دید که جز سنگ خاره بمثل آن طاقت ندارد. و پای در موزه کردی برهنه در چنان سرما و شدّت و گفتی «بر چنین چیزها خوی باید کرد تا اگر وقتی شدتی و کاری سخت پیدا آید، مردم عاجز نماند.» و همچنین بشکار شیر رفتی تاختن اسفزار و ادرسکن و ازان بیشهها به فراه وزیرکان و شیر نر، چون بر آنجا بگذشتی به بست و بغزنین آمدی. و پیش شیر تنها رفتی و نگذاشتی که کسی از غلامان و حاشیه او را یاری دادندی. و او از آن چنین کردی که چندان زور و قوّة دل داشت که اگر سلاح بر شیر زدی و کارگر نیامدی، بمردی و مکابره شیر را بگرفتی و پس بزودی بکشتی. ترکی شیرازی : فصل اول - لطیفهنگاریها
شمارهٔ ۸۷ - ستاره افلاک
چند باشی پریرخا! بی باک اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۶۳ - ای طلعت تو مطلع انوار سعادات
ای طلعت تو مطلع انوار سعادات عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۸۲۰ - گر نقاب از جمال باز کنی
گر نقاب از جمال باز کنی جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۸۱۲ - یار می آید و به استقبال
یار می آید و به استقبال فردوسی : داستان رستم و اسفندیار
بخش ۳۰ - یکی نغز تابوت کرد آهنین
یکی نغز تابوت کرد آهنین صوفی محمد هروی : غزلیات
شماره ۵۷ - دل چو دید آن شکرینلبها و مشکینخال او
دل چو دید آن شکرینلبها و مشکینخال او عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر شیخ علی سهل اصفهانی قدس الله روحه العزیز
آن خواجهٔ درویش آن حاضر بیخویش آن دانند غیوب آن بینندهٔ عیوب آن خزانهٔ حقایق و معانی شیخ علی سهل اصفهانی رحمةالله علیه پس بزرگ ومعتبر بود و ازکبار مشایخ بود وجنید را بوی مکاتبات لطیف است و صاحب بوتراب بود و سخن او در حقایق عظیم بلند بود و معاملات و ریاضات او کامل و بیانی شافی داشت در طریقت عمرو بن عثمان مکی به زیارت او باصفهان شد و سی هزار درم وام داشت و علی سهل همه وام او بگزارد و سخن اوست که گفت: شتافتن به خدمت و طاعت از علامات توفیق بود و ازمخالفات بازداشتن از علامات رعایت بود و مراعات اسرار از علامات بیداری و بدعوی بیرون آمدن از رعنایی بشریت بود و هر که در بدایت ارادت درست نکرده است در نهایت عافیت و سلامت نیابد. کمالالدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۴۸ - وله ایضا
فلک جنابا در تو کجا رسد سخنم اقبال لاهوری : پیام مشرق
سفالم را می او جام جم کرد
سفالم را می او جام جم کرد خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۹۹ - مطلع دوم
ای نهان داشتگان موی ز سر بگشایید سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۶۷ - زلفی ز برای عقل سوزی داری
زلفی ز برای عقل سوزی داری فردوسی : پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود
بخش ۱۱ - سخن پرسیدن موبد ازکسری
یکی پیر بد پهلوانی سخن اوحدی مراغهای : رباعیات
رباعی ۱۱ - با روی تو آفتاب صافی تیره است
با روی تو آفتاب صافی تیره است