خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از گفت‌وگو با خرد در دل خود می‌گوید و از ناعادلانه بودن دنیا شکایت می‌کند. او از تأثیرات منفی ستارگان و تقدیر سخن می‌گوید، اما در نهایت به لطف و عدالت دو شخصیت برجسته (علاءالدین و شهاب‌الدین) اشاره می‌کند که به او کمک کرده‌اند و جانش را نجات داده‌اند.

متن دارای مفاهیم فلسفی و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین استفاده از اصطلاحات نجومی و ادبیات کلاسیک ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.

مشاهده کامل

شماره ۴٠٣ - با خرد در حجره دل دوش صحبت داشتم

با خرد در حجره دل دوش صحبت داشتم
شکوه ها میکردم از دوران این نیلی حصار ۱

گه زحل و عقد او با هم سخن میراندیم
گاه میکردیم سر نحس و سعدش آشکار ۲

گفتم آخر چیست موجب کاین سپهر دون نواز
با هنرمندان ندارد غیر خصمی هیچکار ۳

داشت قصد آن که از پایم در آرد بیگناه
گر نمیشد دستگیر من مسیح روزگار ۴

عالم عادل علاءالدین که از انفاس او
بر سپهر چارمین گردد مسیحا شرمسار ۵

آنکه در قلب طبایع آن تصرف باشدش
کآرد اندر طبع دی پیدا مزاج نو بهار ۶

و آندگر فرزند وی مولی شهاب الدین که نیست
در جهان امروز مثل او حکیمی هوشیار ۷

آنکه لطف جانفزای او ز روی خاصیت
نوشدارو سازد از آب بن دندان مار ۸

جان من بخشیده احسان ایشان هر دو شد
باد جان هر دو تا روز قیامت پایدار ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴٠٢ - بنگر چه سرخ چشمی و شوخی همیکند
گوهر بعدی:شماره ۴٠۴ - با عطارد گفتم آخر با تو دارم نسبتی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.