سعدی : غزلیات
غزل ۱۵۹ - نه آن شبست که کس در میان ما گنجد
نه آن شبست که کس در میان ما گنجد غروی اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۳۰ - رموز عشق تا با ما نیامیزی نیاموزی
رموز عشق تا با ما نیامیزی نیاموزی اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۲۰۲ - به گلشنی دلم از دست باغبان تنگ است
به گلشنی دلم از دست باغبان تنگ است قصاب کاشانی : ترکیبات
شمارهٔ ۹ - فیض لب کوثر
شوخی که ز من برده دل زار همین است قرآن کریم : متن و ترجمه
سورة الرعد
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ قرآن کریم : متن و ترجمه
سورة إبراهيم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ قرآن کریم : متن و ترجمه
سورة السجدة
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ مولوی : رباعیات
رباعی ۷۱۲ - روز آمد و غوغای تو در بردارد
روز آمد و غوغای تو در بردارد عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۴۵۹ - صبح بر افراخت علم ای غلام
صبح بر افراخت علم ای غلام ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۷۳ - ای آنکه یگانه در کمال و عقلی
ای آنکه یگانه در کمال و عقلی نصرالله منشی : باب الاسد و الثور
بخش ۵ - کلیله گفت: شنودم آنچه بیان کردی، لکن بعقل خود رجوع کن و بدان که هرطایفه ای را منزلتی است، و ما از آن طبقه نیستیم که این درجات را مرشح توانیم بود و در
کلیله گفت: شنودم آنچه بیان کردی، لکن بعقل خود رجوع کن و بدان که هرطایفه ای را منزلتی است، و ما از آن طبقه نیستیم که این درجات را مرشح توانیم بود و در طلب آن قدم توانیم گزارد . رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره
۲۹ - النوبة الثانیة: قوله تعالى: یا أَیُّهَا النَّاسُ... الآیة... این آیت در شأن مشرکان قریش آمد، کنا
قوله تعالى: یا أَیُّهَا النَّاسُ... الآیة... این آیت در شأن مشرکان قریش آمد، کنانة، و ثقیف، و خزاعة، و بنى مدلج، و بنى عامر بن صعصعة، و الحرث، و عامر ابنى عبد مناة (؟)، که ایشان چیزهاى بهوا و خرد خویش مىحلال کردند، و چیزهاى مىحرام کردند، و نهادهاى بد و بنیادهاى کژ مینهادند. احمد شاملو : باغ آینه
شبانه
عشق عینالقضات همدانی : تمهیدات
تمهید اصل تاسع - بیان حقیقت ایمان و کفر
ای عزیز این آیت را گوش دار که «وما یُؤْمِنُ أکْثَرُهُم باللّه إِلاّ وهُم مُشْرِکون» میگوید: بیشتر مؤمنان، مشرکان باشند. ای عجب!مگر مصطفی- علیه السلام- از این جا گفت: «کادَ الفَقْرُ أنْ یَکُونَ کُفْراً». دریغا گوش دار: ای دوست هرگز دیدهای که دیوانگان را بند بر ننهند؟ گروهی از سالکان دیوانۀ حقیقت آمدند، صاحب شریعت بنور نبوت دانست که دیوانگان را بند بر باید نهاد؛ شریعت را بند ایشان کردند. مگر از آن بزرگ نشنیدهای که مرید خود را گفت: با خدا دیوانهباش و با مصطفی هشیار. دریغا سوختگان عشق، سودایی باشند؛ و سودا نسبتی دارد با جنون و جنون راه با کفر دارد. باش تا شاهد ما را بینی؛ و آنگاه بدانی که چرا دیوانه باید شد. هرگز دیدهای که کسی از دست بت دیوانه شود؟! این ابیات بشنو: نهج البلاغه : حکمت ها
کوچک شمردن گناه
وَ قَالَ عليهالسلام أَشَدُّ اَلذُّنُوبِ مَا اِسْتَهَانَ بِهِ صَاحِبُهُ سعدالدین وراوینی : باب ششم
داستان رمه سالار با شبان
زیرک گفت: رمهٔ که حافظش من بودم، رمه سالاری داشت مکثر، باجناس و نقود اموال مستظهر اما گلّهٔ گوسفندان او بعدد کم از هزار بودی تا اگر نتاج از هزار زیادت گشتی، بفروختی و از هزار نگذرانیدی. روزی شبان ازو پرسید که دیگران مقامِ چاکری تو ندارند و بثروت و استظهار صد یکِ تو نباشند، گوسفندان بیش از دو هزار در گلّه دارند و ترا هرگز بهزار نمیرسد، موجب چیست؟ گفت: بدانک هزار نهایت عددست و هر آنچ بغایت رسد، ناچار نهایت مستعقب آن شود و ازین جهتست که من این گلّه زیرِ هزار دارم و زبر هزار گلّه دیدم که محاسبان ارزاق بر تختهٔ قسمت عدد آن گوسفندان از مرتبهٔ الوف بمئات و عشرات آورد و بآحاد رسانید و هرگز قصور و کسور باعداد گوسفندان ما در قانون هزاری نرسید. این فسانه از بهر آن گفتم که تامن حارس رمه باشم، از آفت خصمان محروس توانم بود، اما چون شعارِ پادشاهی را ملابست کنم، در مناقشتِ ایشان برخود گشاده باشم و اماراتِ فتنهای بزرگ از آن امارت تولید کند و باستخراجِ عسلی که از توهّمِ حلاوت پادشاهی حاصل آید، زنبور خانهٔ حسدِ اضداد بشورانیده باشم و تحریک و تحریشِ دوستان بر دشمنی خویش کرده، آن به که گوی در میدانِ بیپایان نیفکنم و از سرِ غفلت و گستاخی پای درین تیهِ مظلمِ بی سر و بن ننهم. مولوی : غزلیات
غزل ۲۱۸۲ - به پیشت نام جان گویم؟ زهی رو
به پیشَت نامِ جان گویم؟ زِهی رو ملکالشعرای بهار : کارنامهٔ زندان
گفتار دهم در صفت زن گوید
چادر و رویبند خوب نبود مولوی : غزلیات
غزل ۱۷۵۳ - آمدم باز تا چنان گردم
آمدم باز تا چُنان گردم اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۴۰۷ - منم غریب دیار تو، ای غریبنواز
منم غریب دیار تو، ای غریبنواز
غزل ۱۵۹ - نه آن شبست که کس در میان ما گنجد
نه آن شبست که کس در میان ما گنجد غروی اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۳۰ - رموز عشق تا با ما نیامیزی نیاموزی
رموز عشق تا با ما نیامیزی نیاموزی اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۲۰۲ - به گلشنی دلم از دست باغبان تنگ است
به گلشنی دلم از دست باغبان تنگ است قصاب کاشانی : ترکیبات
شمارهٔ ۹ - فیض لب کوثر
شوخی که ز من برده دل زار همین است قرآن کریم : متن و ترجمه
سورة الرعد
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ قرآن کریم : متن و ترجمه
سورة إبراهيم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ قرآن کریم : متن و ترجمه
سورة السجدة
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ مولوی : رباعیات
رباعی ۷۱۲ - روز آمد و غوغای تو در بردارد
روز آمد و غوغای تو در بردارد عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۴۵۹ - صبح بر افراخت علم ای غلام
صبح بر افراخت علم ای غلام ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۷۳ - ای آنکه یگانه در کمال و عقلی
ای آنکه یگانه در کمال و عقلی نصرالله منشی : باب الاسد و الثور
بخش ۵ - کلیله گفت: شنودم آنچه بیان کردی، لکن بعقل خود رجوع کن و بدان که هرطایفه ای را منزلتی است، و ما از آن طبقه نیستیم که این درجات را مرشح توانیم بود و در
کلیله گفت: شنودم آنچه بیان کردی، لکن بعقل خود رجوع کن و بدان که هرطایفه ای را منزلتی است، و ما از آن طبقه نیستیم که این درجات را مرشح توانیم بود و در طلب آن قدم توانیم گزارد . رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره
۲۹ - النوبة الثانیة: قوله تعالى: یا أَیُّهَا النَّاسُ... الآیة... این آیت در شأن مشرکان قریش آمد، کنا
قوله تعالى: یا أَیُّهَا النَّاسُ... الآیة... این آیت در شأن مشرکان قریش آمد، کنانة، و ثقیف، و خزاعة، و بنى مدلج، و بنى عامر بن صعصعة، و الحرث، و عامر ابنى عبد مناة (؟)، که ایشان چیزهاى بهوا و خرد خویش مىحلال کردند، و چیزهاى مىحرام کردند، و نهادهاى بد و بنیادهاى کژ مینهادند. احمد شاملو : باغ آینه
شبانه
عشق عینالقضات همدانی : تمهیدات
تمهید اصل تاسع - بیان حقیقت ایمان و کفر
ای عزیز این آیت را گوش دار که «وما یُؤْمِنُ أکْثَرُهُم باللّه إِلاّ وهُم مُشْرِکون» میگوید: بیشتر مؤمنان، مشرکان باشند. ای عجب!مگر مصطفی- علیه السلام- از این جا گفت: «کادَ الفَقْرُ أنْ یَکُونَ کُفْراً». دریغا گوش دار: ای دوست هرگز دیدهای که دیوانگان را بند بر ننهند؟ گروهی از سالکان دیوانۀ حقیقت آمدند، صاحب شریعت بنور نبوت دانست که دیوانگان را بند بر باید نهاد؛ شریعت را بند ایشان کردند. مگر از آن بزرگ نشنیدهای که مرید خود را گفت: با خدا دیوانهباش و با مصطفی هشیار. دریغا سوختگان عشق، سودایی باشند؛ و سودا نسبتی دارد با جنون و جنون راه با کفر دارد. باش تا شاهد ما را بینی؛ و آنگاه بدانی که چرا دیوانه باید شد. هرگز دیدهای که کسی از دست بت دیوانه شود؟! این ابیات بشنو: نهج البلاغه : حکمت ها
کوچک شمردن گناه
وَ قَالَ عليهالسلام أَشَدُّ اَلذُّنُوبِ مَا اِسْتَهَانَ بِهِ صَاحِبُهُ سعدالدین وراوینی : باب ششم
داستان رمه سالار با شبان
زیرک گفت: رمهٔ که حافظش من بودم، رمه سالاری داشت مکثر، باجناس و نقود اموال مستظهر اما گلّهٔ گوسفندان او بعدد کم از هزار بودی تا اگر نتاج از هزار زیادت گشتی، بفروختی و از هزار نگذرانیدی. روزی شبان ازو پرسید که دیگران مقامِ چاکری تو ندارند و بثروت و استظهار صد یکِ تو نباشند، گوسفندان بیش از دو هزار در گلّه دارند و ترا هرگز بهزار نمیرسد، موجب چیست؟ گفت: بدانک هزار نهایت عددست و هر آنچ بغایت رسد، ناچار نهایت مستعقب آن شود و ازین جهتست که من این گلّه زیرِ هزار دارم و زبر هزار گلّه دیدم که محاسبان ارزاق بر تختهٔ قسمت عدد آن گوسفندان از مرتبهٔ الوف بمئات و عشرات آورد و بآحاد رسانید و هرگز قصور و کسور باعداد گوسفندان ما در قانون هزاری نرسید. این فسانه از بهر آن گفتم که تامن حارس رمه باشم، از آفت خصمان محروس توانم بود، اما چون شعارِ پادشاهی را ملابست کنم، در مناقشتِ ایشان برخود گشاده باشم و اماراتِ فتنهای بزرگ از آن امارت تولید کند و باستخراجِ عسلی که از توهّمِ حلاوت پادشاهی حاصل آید، زنبور خانهٔ حسدِ اضداد بشورانیده باشم و تحریک و تحریشِ دوستان بر دشمنی خویش کرده، آن به که گوی در میدانِ بیپایان نیفکنم و از سرِ غفلت و گستاخی پای درین تیهِ مظلمِ بی سر و بن ننهم. مولوی : غزلیات
غزل ۲۱۸۲ - به پیشت نام جان گویم؟ زهی رو
به پیشَت نامِ جان گویم؟ زِهی رو ملکالشعرای بهار : کارنامهٔ زندان
گفتار دهم در صفت زن گوید
چادر و رویبند خوب نبود مولوی : غزلیات
غزل ۱۷۵۳ - آمدم باز تا چنان گردم
آمدم باز تا چُنان گردم اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۴۰۷ - منم غریب دیار تو، ای غریبنواز
منم غریب دیار تو، ای غریبنواز