عطار نیشابوری : داستان همای
احوال سلطان محمود در آن جهان
پاک رایی بود بر راه صواب شیخ بهایی : مقطعات
شماره ۱ - یکی دیوانهای را گفت: بشمار
یکی دیوانهای را گفت: بشمار اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۸۸۲ - ما که از اول بلی گفتیم با دلدار خویش
ما که از اول بلی گفتیم با دلدار خویش سنایی غزنوی : طریق التحقیق
مفتاح ابواب الاسرار مصباح ارواح الابرار
خالق خلق وایزد بی چون مولوی : غزلیات
غزل ۳۰۴۰ - چه آفتاب جمالی، که از مجره گشادی
چه آفتابْ جَمالی، که از مَجَرِّه گُشادی ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۶۴ - آن سرو سهی که جاش در چشم منست
آن سرو سهی که جاش در چشم منست سرایندهٔ فرامرزنامه : فرامرزنامه
بخش ۱۶۱ - سخن گفتن سیه دیو از نژاد فرامرز
چو هرکس سخن گفت از پهلوان جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۶۵ - ای دل دم عشق یار زین بیش مزن
ای دل دم عشق یار زین بیش مزن مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۸۴ - ما چارهٔ عالمیم و بیچارهٔ تو
ما چارهٔ عالمیم و بیچارهٔ تو صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۱۲۴ - تا نگردم غبار جولانت
تا نگردم غبار جولانت ملکالشعرای بهار : رباعیات
شمارهٔ ۳۲ - رباعی
شد نیمی عمر در خرافات هدر حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۴۸ - ساقیَکِ ظریف من جامکِ آبگینه را
ساقیَکِ ظریف من جامکِ آبگینه را صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۸ - سجده گاه بوسه من نقش پای او بس است
سجده گاه بوسه من نقش پای او بس است حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۱۴۹ - من آشفته و شیدا چو تمنای تو دارم
من آشفته و شیدا چو تمنای تو دارم ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۸ - خوش وقت بهار و سبزه و دامن کشت
خوش وقت بهار و سبزه و دامن کشت غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۱۲۱ - پیدا کردن فضیلت امل کوتاه
بدان که هرکه در دل خویش صورت کرد که زندگانی بسیار خواهد یافتن تا دیری بزید و مرگ وی نخواهد بود، از وی هیچ کار دینی نیاید که وی می گوید با خویشتن که روزگار در پیش است هرگاه که خواهی می توان کرد، در حال راه آسایش گیر. و چون مرگ خویش نزدیک پندارد همه حال به تدبیر مشغول باشد و این اصل همه سعادتهاست. رسول (ص) ابن عمر را گفت، «بامداد که برخیزی با خویشتن مگوی که شبانگاه را زنده باشی. و از زندگانی زاد مرگ بستان و از تندرستی زاد بیماری برگیر که ندانی که فردا نام تو نزد خدای تعالی چه خواهد بود». و گفت (ص)، «از هیچ چیز بر شما نمی ترسم که از دو خصلت: از پس هوا شدن و امید زندگانی دراز داشتن»، و اسامه چیزی خرید به نسیه تا یک ماه. رسول (ص) گفت، «عجب نماید از اسامه که تا یک ماه چیز خریده است، ان اسامه لطویل الامل، نهمار دراز امید است در زندگانی. بدان خدای که نفس من به دست وی است که چشم برهم نزنم که نپندارم که پیش از برهم نهادن مرگ در آید. و هیچ لقمه در دهان ننهم که نپندارم که به سبب مرگ در گلوی من بخواهد ماند». و آنگاه گفت، «یا مردمان! اگر عقل دارید خویشتن مرده انگارید که به خدایی که جان من به دست وی است که آنچه شما را وعده کرده اند بیاید و از آن خلاص نباید». و رسول (ص) چون آب تاختن کردی در وقت تیمم کردی. گفتندی، «آب نزدیک است»، گفت، ننباید که تا آن وقت زنده نباشم». فایز دشتی : دوبیتیها
دوبیتی ۷۵ - گهی که یادم آمد صحبت یار
گهی که یادم آمد صحبت یار صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۷۶ - گرنه در خورد یار دیرین است
گرنه در خورد یار دیرین است کمال خجندی : غزلیات
شماره ۸۱۲ - یار من بار دگر می طلبد دانستم
یار من بار دگر می طلبد دانستم مولوی : دفتر پنجم
بخش ۱۷۵ - تشنیع زدن امرا بر ایاز کی چرا شکستش و جواب دادن ایاز ایشان را
گفت اَیاز ای مِهْتَرانِ نامْوَر
احوال سلطان محمود در آن جهان
پاک رایی بود بر راه صواب شیخ بهایی : مقطعات
شماره ۱ - یکی دیوانهای را گفت: بشمار
یکی دیوانهای را گفت: بشمار اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۸۸۲ - ما که از اول بلی گفتیم با دلدار خویش
ما که از اول بلی گفتیم با دلدار خویش سنایی غزنوی : طریق التحقیق
مفتاح ابواب الاسرار مصباح ارواح الابرار
خالق خلق وایزد بی چون مولوی : غزلیات
غزل ۳۰۴۰ - چه آفتاب جمالی، که از مجره گشادی
چه آفتابْ جَمالی، که از مَجَرِّه گُشادی ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۶۴ - آن سرو سهی که جاش در چشم منست
آن سرو سهی که جاش در چشم منست سرایندهٔ فرامرزنامه : فرامرزنامه
بخش ۱۶۱ - سخن گفتن سیه دیو از نژاد فرامرز
چو هرکس سخن گفت از پهلوان جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۶۵ - ای دل دم عشق یار زین بیش مزن
ای دل دم عشق یار زین بیش مزن مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۸۴ - ما چارهٔ عالمیم و بیچارهٔ تو
ما چارهٔ عالمیم و بیچارهٔ تو صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۱۲۴ - تا نگردم غبار جولانت
تا نگردم غبار جولانت ملکالشعرای بهار : رباعیات
شمارهٔ ۳۲ - رباعی
شد نیمی عمر در خرافات هدر حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۴۸ - ساقیَکِ ظریف من جامکِ آبگینه را
ساقیَکِ ظریف من جامکِ آبگینه را صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۸ - سجده گاه بوسه من نقش پای او بس است
سجده گاه بوسه من نقش پای او بس است حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۱۴۹ - من آشفته و شیدا چو تمنای تو دارم
من آشفته و شیدا چو تمنای تو دارم ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۸ - خوش وقت بهار و سبزه و دامن کشت
خوش وقت بهار و سبزه و دامن کشت غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۱۲۱ - پیدا کردن فضیلت امل کوتاه
بدان که هرکه در دل خویش صورت کرد که زندگانی بسیار خواهد یافتن تا دیری بزید و مرگ وی نخواهد بود، از وی هیچ کار دینی نیاید که وی می گوید با خویشتن که روزگار در پیش است هرگاه که خواهی می توان کرد، در حال راه آسایش گیر. و چون مرگ خویش نزدیک پندارد همه حال به تدبیر مشغول باشد و این اصل همه سعادتهاست. رسول (ص) ابن عمر را گفت، «بامداد که برخیزی با خویشتن مگوی که شبانگاه را زنده باشی. و از زندگانی زاد مرگ بستان و از تندرستی زاد بیماری برگیر که ندانی که فردا نام تو نزد خدای تعالی چه خواهد بود». و گفت (ص)، «از هیچ چیز بر شما نمی ترسم که از دو خصلت: از پس هوا شدن و امید زندگانی دراز داشتن»، و اسامه چیزی خرید به نسیه تا یک ماه. رسول (ص) گفت، «عجب نماید از اسامه که تا یک ماه چیز خریده است، ان اسامه لطویل الامل، نهمار دراز امید است در زندگانی. بدان خدای که نفس من به دست وی است که چشم برهم نزنم که نپندارم که پیش از برهم نهادن مرگ در آید. و هیچ لقمه در دهان ننهم که نپندارم که به سبب مرگ در گلوی من بخواهد ماند». و آنگاه گفت، «یا مردمان! اگر عقل دارید خویشتن مرده انگارید که به خدایی که جان من به دست وی است که آنچه شما را وعده کرده اند بیاید و از آن خلاص نباید». و رسول (ص) چون آب تاختن کردی در وقت تیمم کردی. گفتندی، «آب نزدیک است»، گفت، ننباید که تا آن وقت زنده نباشم». فایز دشتی : دوبیتیها
دوبیتی ۷۵ - گهی که یادم آمد صحبت یار
گهی که یادم آمد صحبت یار صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۷۶ - گرنه در خورد یار دیرین است
گرنه در خورد یار دیرین است کمال خجندی : غزلیات
شماره ۸۱۲ - یار من بار دگر می طلبد دانستم
یار من بار دگر می طلبد دانستم مولوی : دفتر پنجم
بخش ۱۷۵ - تشنیع زدن امرا بر ایاز کی چرا شکستش و جواب دادن ایاز ایشان را
گفت اَیاز ای مِهْتَرانِ نامْوَر