خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از ناآرامی و حیرت خود از زندگی و شرایطش میگوید. او از جفا و غربت رنج میبرد و از این که در دیار خود نیز آرامش ندارد، شکایت دارد. با این حال، از خداوند ناامید نیست و امیدوار است. او از یار سنگدل خود گله میکند و آرزوی رحمت و وصل دارد. در پایان، از حاصل زندگی خود ابراز ندامت میکند.
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربههای زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی، جفا، و ندامت ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
شماره ۸۴۴ - آسوده نیست خاطرم از روزگار خویش
آسوده نیست خاطرم از روزگار خویش
پیوسته در تحیرم از کار و بار خویش ۱
دیدم جفا و غربت آن هم غریب نیست
حالم ببین که چون گذرد در دیار خویش ۲
برگشته ام ز یار و سرگشته ام کنون
اینش جزا بود که بگردد ز یار خویش ۳
هر چند چرخ با من مسکین ستیزه کرد
نومید نیستم ز در کردگار خویش ۴
دستم اگر نه چون کمرش در میان رود
خون دل از دو دیده کنم در کنار خویش ۵
لعل تو آب حیاتست تشنه را
آبی به لب رسان ز لب آبدار خویش ۶
هستم به کام دشمن و آن یار سنگ دل
روزی نکرد یادی ازین دوستار خویش ۷
امّیدوار بر در وصلش نشسته ام
رحمی کن ای نگار به امّیدوار خویش ۸
گویندم ای جهان ز جهانت چه حاصلست
حاصل ندامتست کنونم ز کار خویش ۹
پیوسته در تحیرم از کار و بار خویش ۱
دیدم جفا و غربت آن هم غریب نیست
حالم ببین که چون گذرد در دیار خویش ۲
برگشته ام ز یار و سرگشته ام کنون
اینش جزا بود که بگردد ز یار خویش ۳
هر چند چرخ با من مسکین ستیزه کرد
نومید نیستم ز در کردگار خویش ۴
دستم اگر نه چون کمرش در میان رود
خون دل از دو دیده کنم در کنار خویش ۵
لعل تو آب حیاتست تشنه را
آبی به لب رسان ز لب آبدار خویش ۶
هستم به کام دشمن و آن یار سنگ دل
روزی نکرد یادی ازین دوستار خویش ۷
امّیدوار بر در وصلش نشسته ام
رحمی کن ای نگار به امّیدوار خویش ۸
گویندم ای جهان ز جهانت چه حاصلست
حاصل ندامتست کنونم ز کار خویش ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۴۳ - نگارینا مکن بر من ستم بیش
گوهر بعدی:شماره ۸۴۵ - دادم به دستت مسکین دل ریش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.