شاعر در این متن از عشق و محبت به معشوق سخن میگوید و از رنجها و آرزوهای خود در این راه مینالد. او خواهان توجه و محبت معشوق است، اما نه به گونهای که دیگران از آن باخبر شوند. شاعر از بیداد و ستم معشوق شکایت دارد، اما در عین حال، این بیداد را نیز میخواهد. او از تنهایی و محنت خود میگوید و از نالههایش کمک میخواهد. شاعر نمیخواهد کسی معشوق را در خواب ببیند و همه شب را به ناله میگذراند. او از اجل میترسد، اما در عین حال، چارهای برای درد دلش میخواهد. شاعر با امید و ناامیدی دست و پنجه نرم میکند و از عشق و محبت معشوق سخن میگوید.
متن دارای مضامین عاشقانهای است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند بیداد، محنت، و نالههای زار ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
شماره ۲۷۵ - بدیده سرمه از خاک راه یار می خواهم
ولی آنرا نهان از دیده اغیار می خواهم ۱
چه لطفیست این که بیداد خود از من کم نمی سازد
چو می داند که من بیداد او بسیار می خواهم ۲
نگوید کس ز شرح محنت من پیش او حرفی
درین محنت مدد از نالهای زار می خواهم ۳
نمی خواهم که بیند هیچ کس در خواب آن مه را
همه شب چون ننالم خلق را بیدار می خواهم ۴
اجل از بیم خجلت سوی من ناید چو می داند
کزو من چاره درد دل بیمار می خواهم ۵
بامیدی که خندد بر تمنای محال من
بگریه کام دل زان لعل شکر بار می خواهم ۶
فضولی رشته جان از غم زلفش گره دارد
گشاد این گره زان طره طرار می خواهم ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.