شاعر در این متن از بیگناهی خود و دوستانش در برابر اتهامات سخن میگوید و بیان میکند که هرگز به کسی نگاه نادرست نداشتهاند. او از عشق و شوق خود به معشوق میگوید و از روزگار سخت خود شکایت میکند، در حالی که تأکید میکند هیچ ظلمی نکردهاند. شاعر همچنین از بیتوجهی دیگران به زیباییهای جهان و عدم قدردانی از نعمتها گلایه دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از واژهها و مفاهیم مانند «غیرت»، «ظلم»، و «سیه روزگار» ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم یا سنگین باشد.
شماره ۲۷۶ - با هر که غیرتست نگاهی نکرده ایم
ما را چه می کشی چو گناهی نکرده ایم ۱
تا شعله برون نشود ز آتش درون
هرگز ز درد عشق تو آهی نکرده ایم ۲
یارب چرا ز ماه و شان خالیست شهر
ماهیست ما نظاره ماهی نکرده ایم ۳
جز نقد شوق و دولت عشق تو در جهان
هرگز نظر بمالی و جاهی نکرده ایم ۴
تیغ زبان ماست که عالم گرفته است
ما فتح کشوری بسپاهی نکرده ایم ۵
یارب چرا شدست سیه روزگار ما
ظلمی بهیچ خانه سیاهی نکرده ایم ۶
ما را ز دهر نیست فضولی تمتعی
زین باغ میل برگ گیاهی نکرده ایم ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.