صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۹۶۲ - من به دوزخ می روم، زاهد اگر در جنت است
من به دوزخ می روم، زاهد اگر در جنت است
نهج البلاغه : نامه ها
نامه به اسود بن قطبه در ضرورت خویشتن داری حاکم
و من كتاب له عليه‌السلام إلى الأسود بن قطبة صاحب جند حلوان أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اَلْوَالِيَ إِذَا اِخْتَلَفَ هَوَاهُ مَنَعَهُ ذَلِكَ كَثِيراً مِنَ اَلْعَدْلِ فَلْيَكُنْ أَمْرُ اَلنَّاسِ عِنْدَكَ فِي اَلْحَقِّ سَوَاءً فَإِنَّهُ لَيْسَ فِي اَلْجَوْرِ عِوَضٌ مِنَ اَلْعَدْلِ
نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۵۱ - خاک بادا بسری کش اثر از سنگی نیست
خاک بادا بسری کش اثر از سنگی نیست
الهامی کرمانشاهی : خیابان سوم
بخش ۲۲ - رسیدن نامه ی فاطمه دختر امام ازمدینه و چگونگی آن هنگامه
به ناگه یکی مردتازی نژاد
بابافغانی : غزلیات
شماره ۲۵۱ - دل سوزان من از نکهت نوروز نگشاید
دل سوزان من از نکهت نوروز نگشاید
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۵۱ - گر حکم جهان زیر نگین داشتمی
گر حکم جهان زیر نگین داشتمی
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۷۱ - گل ساخت ز شکل غنچه پیکانی چند
گل ساخت ز شکل غنچه پیکانی چند
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۶۳ - ابرِ نیسان دیده ی گریان ماست
ابرِ نیسان دیده ی گریان ماست
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۲۹۰ - گر مرا میل تو باشد بی تکلّف دور نیست
گر مرا میل تو باشد بی تکلّف دور نیست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۸۷۵ - در شب وصل تو می لرزد دل چون آفتاب
در شب وصل تو می لرزد دل چون آفتاب
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۰۰ - ماهی، که بسوخت زهره چنگش بر سر
ماهی، که بسوخت زهره چنگش بر سر
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۶۷۸ - هر چه احسان تو داده است به ما آن داریم
هر چه احسان تو داده است به ما آن داریم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۲۰۸ - نه شبنم است چمن را به روی آتشناک
نه شبنم است چمن را به روی آتشناک
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۴۴ - بس است تیغ تغافل من بلاجو را
بس است تیغ تغافل من بلاجو را
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۳۰۴ - العبره
ز عبرت گویمت تعبیر باهر
غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۴۹ - پیدا کردن آن که سوال بی ضرورت حرام است
بدان که رسول (ص) گفت، «سوال از فواحش است و فواحش به جز به ضرورت حلال نشود». و سبب آن که از فواحش است آن است که در آن سه کار بد است: یکی آن که اظهار درویشی شکایت است از حق تعالی و اگر غلام کسی از دیگری چیزی بستاند یا خواهد در خواجه طعن کرده است و کفارت این آن است که جز به ضرورت نگوید و بر سبیل شکایت نگوید. دیگر آن که خود را خوار کرده باشدو نیست مومن را که خویشتن را جز پیش حق تعالی خوار کند و خلاص از این بدان یابد که تا تواند سوال بر دوستی و خویشاوندی و فراخ دلی و کسی کند که به چشم حقارت به وی ننگرد و پیش وی ذلیل نشود. و چون نتواند جز به ضرورت نگوید.
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۸۵ - گر نیازی بهر یار دلربا میبایدت
گر نیازی بهر یار دلربا میبایدت
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۳۴۵ - اگر بردارد از رخ پرده خورشید جهانتابش
اگر بردارد از رخ پرده خورشید جهانتابش
سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۴۱ - در مدح اطهرالدین بن اشرف الدین
روی من زرین ز عشق یار سیمین بر سزد
ایرانشان : کوش‌نامه
بخش ۲۷۸ - کارزار کوش پیل دندان با سیاهان بجّه و نوبی
پس از کار مغرب، سیاهان زفت