صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۹۸ - نیست اکسیری به عالم بهتر از افتادگی
نیست اکسیری به عالم بهتر از افتادگی
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۱۷۷ - نیست یک جبههٔ واکرده درین وحشتگاه
نیست یک جبههٔ واکرده درین وحشتگاه
مولوی : غزلیات
غزل ۳۲۲ - آمده‌ام که تا به خود، گوش کشان کشانمت
آمده‌اَم که تا به خود، گوش کَشانْ کَشانَمَت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۴ - تا دست قضا بر سرمن آتش بیخت
تا دست قضا بر سرمن آتش بیخت
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۵۲۸ - روزی که پسته دید لب همچو قند او
روزی که پسته دید لب همچو قند او
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۱۴۳ - دل چه باشد تا کسی از دلستان دارد دریغ؟
دل چه باشد تا کسی از دلستان دارد دریغ؟
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۷۷۵ - گرچه ارباب خرد طایفه یی پرهنرند
گرچه ارباب خرد طایفه یی پرهنرند
فردوسی : پادشاهی شیرویه
بخش ۳ - چوبشنید شیروی بگریست سخت
چوبشنید شیروی بگریست سخت
شیخ بهایی : غزلیات
غزل ۵ - دلا! باز این همه افسردگی چیست؟
دلا! باز این همه افسردگی چیست؟
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۹۵۴ - با اهل دل ای گردش افلاک چه داری؟
با اهل دل ای گردش افلاک چه داری؟
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۳۶۵ - گرچه چون مجنون زشور عشق صحرایی شدم
گرچه چون مجنون زشور عشق صحرایی شدم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۵۳۶ - نتوان در آب و آینه دیدن مثال تو
نتوان در آب و آینه دیدن مثال تو
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۸۸ - شکوه بیهوده از ناسازی گردون مکن
شکوه بیهوده از ناسازی گردون مکن
ابوعلی عثمانی : باب دوم
بخش ۵۶ - ابوعلی محمّدبن عبدالوهّاب الثَقَفی
و ازین طایفه بود ابوعلی محمّدبن عبدالوهّاب الثَقَفی امام وقت بود و صحبت ابوحفص کرده بود و آنِ حَمْدون قصّار و تصوّف به وی آشکار شد بنشابور و وفاة او اندر سنه ثمان و عشرین و ثلثمایه بود.
نهج البلاغه : خطبه ها
روانشناسى طلحه و زبير
و من كلام له عليه‌السلام في ذكر أهل البصرة
عطار نیشابوری : باب هفتم: در بیان آنكه آنچه نه قدم است همه محو عدم است
شماره ۲۱ - در فرع کجا مشبّهی افتاده است
در فرع کجا مشبّهی افتاده است
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۵۷۰ - عمر خود صرف نصیحت ساختم بی فایده
عمر خود صرف نصیحت ساختم بی فایده
جمال‌الدین عبدالرزاق : مقطعات
شمارهٔ ۱۱۹ - پادشاه شریعت
آیا پادشاه شریعت که هست
واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۶ - ره عشق است،کام از ترک می گردد رو اینجا
ره عشق است،کام از ترک می گردد رو اینجا
ملا هادی سبزواری : غزلیات
غزل ۱۰۴ - بدیدم آنچه در هجر جمالش
بدیدم آنچه در هجر جمالش