فرخی سیستانی : قصاید (گزیدهٔ ناقص)
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲ - در صفت داغگاه امیر ابوالمظفر فخرالدوله احمدبن‌محمدوالی‌چغانیان
چون پرند نیلگون بر روی پوشد مرغزار
مولوی : غزلیات
غزل ۱۳ - ای باد بی‌آرام ما، با گل بگو پیغام ما
ای بادِ بی‌آرامِ ما، با گُل بگو پیغامِ ما
خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۹۱ - الهی از کُشتهٔ تو خون نیاید و از سوختهٔ تو درد، کُشتهٔ تو بکُشتن شاد است و سوخته
الهی از کُشتهٔ تو خون نیاید و از سوختهٔ تو درد، کُشتهٔ تو بکُشتن شاد است و سوختهٔ تو بسوختن خوشنود
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۲۶ - از عشق فتد بخرمن صبر آتش
از عشق فتد بخرمن صبر آتش
عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۵ - جان، محو شد و به هیچ رویت نشناخت
جان، محو شد و به هیچ رویت نشناخت
ابوالفضل بیهقی : مجلد هشتم
بخش ۳۵ - مواضعت نهادن با ترکمانان
و ماه رمضان فراز آمد و روزه گرفتند. و از آن منهیان که بودند پوشیده‌ بنسا نامه‌های ایشان رسید، و نبشته بودند که چندان آلت و نعمت و ستور و زر و سیم و جامه و سلاح و تجمّل بدست ترکمانان افتاد که در آن متحیّر شدند و گفتی‌ باورشان می‌نیاید که چنین حال رفته است. و چون ایمن شدند، مجلسی کردند و اعیان و و مقدّمان و پیران در خرگاهی‌ بنشستند و رای زدند و گفتند که نااندیشیده و نابیوسان‌ چنین حالی رفت، و پیش خویش بر ایستادن‌ محال‌ باشد و این لشکر بزرگ را نه ما زدیم، امّا بیش از آن نبود که خویشتن را نگاه میداشتیم. و از بی‌تدبیری ایشان بوده است و خواست ایزد، عزّ ذکره‌، که چنین حال برفت تا ما بیکبارگی ناچیز نشدیم و نااندیشیده چندین نعمت و آلت بدست ما آمد و درویش بودیم، توانگر شدیم؛ و سلطان مسعود پادشاهی بزرگ است و در اسلام چند او دیگر نیست و این لشکر او را از بی‌تدبیری و بی‌سالاری چنین حال افتاد؛ سالاران و لشکر بسیار دارد، ما را بدانچه افتاد، غرّه‌ نباید شد و رسولی باید فرستاد و سخن بنده‌وار گفت و عذر خواست که سخن ما همان است که پیش ازین بود و چه چاره بود ما را از کوشش، چون قصد خانها و جانها کردند، تا چه جواب رسد که راه بکار خویش توانیم برد .
طغرل احراری : غزلیات
شماره ۲۲۵ - گر کسی چیند ز باغ عارضت یکبار گل
گر کسی چیند ز باغ عارضت یکبار گل
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱ - ای شربت شیخ و شاب در کاسهٔ ما
ای شربت شیخ و شاب در کاسهٔ ما
عبدالقهّار عاصی : اشعار نو
در خیابان‌هایِ سنگین‌گوش
بر فرازِ بامِ این محجر
سعدی : غزلیات
غزل ۲۸۸ - که برگذشت که بوی عبیر می‌آید
که برگذشت که بوی عبیر می‌آید
مفاتیح الجنان : بعضی آیات و دعاهاى کوتاه سودمند
دعاى یا عماد من لا عماد له
شیخ کفعمی در کتاب «بلدالامین» دعایی روایت کرده به روایت از حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) که هر سوخته دل و مصیبت زده و غمناک و گرفتار آن را بخواند، حق تعالی به او گشایش و فرج عطا کند؛
عطار نیشابوری : عذر آوردن مرغان
حکایت پیرزنی که از شیخ مهنه دعای خوشدلی خواست
گفت شیخ مهنه را آن پیرزن
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۷۲۷ - در عمارت زندگانی چند باطل می کنی؟
در عمارت زندگانی چند باطل می کنی؟
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۳۲ - از توبه شود سرکشی نفس زیاده
از توبه شود سرکشی نفس زیاده
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۹۸ - نیست اکسیری به عالم بهتر از افتادگی
نیست اکسیری به عالم بهتر از افتادگی
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۱۷۷ - نیست یک جبههٔ واکرده درین وحشتگاه
نیست یک جبههٔ واکرده درین وحشتگاه
مولوی : غزلیات
غزل ۳۲۲ - آمده‌ام که تا به خود، گوش کشان کشانمت
آمده‌اَم که تا به خود، گوش کَشانْ کَشانَمَت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۴ - تا دست قضا بر سرمن آتش بیخت
تا دست قضا بر سرمن آتش بیخت
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۵۲۸ - روزی که پسته دید لب همچو قند او
روزی که پسته دید لب همچو قند او
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۱۴۳ - دل چه باشد تا کسی از دلستان دارد دریغ؟
دل چه باشد تا کسی از دلستان دارد دریغ؟