صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۵۳۶ - نتوان در آب و آینه دیدن مثال تو
نتوان در آب و آینه دیدن مثال تو
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۸۸ - شکوه بیهوده از ناسازی گردون مکن
شکوه بیهوده از ناسازی گردون مکن
ابوعلی عثمانی : باب دوم
بخش ۵۶ - ابوعلی محمّدبن عبدالوهّاب الثَقَفی
و ازین طایفه بود ابوعلی محمّدبن عبدالوهّاب الثَقَفی امام وقت بود و صحبت ابوحفص کرده بود و آنِ حَمْدون قصّار و تصوّف به وی آشکار شد بنشابور و وفاة او اندر سنه ثمان و عشرین و ثلثمایه بود.
نهج البلاغه : خطبه ها
روانشناسى طلحه و زبير
و من كلام له عليه‌السلام في ذكر أهل البصرة
عطار نیشابوری : باب هفتم: در بیان آنكه آنچه نه قدم است همه محو عدم است
شماره ۲۱ - در فرع کجا مشبّهی افتاده است
در فرع کجا مشبّهی افتاده است
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۵۷۰ - عمر خود صرف نصیحت ساختم بی فایده
عمر خود صرف نصیحت ساختم بی فایده
جمال‌الدین عبدالرزاق : مقطعات
شمارهٔ ۱۱۹ - پادشاه شریعت
آیا پادشاه شریعت که هست
واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۶ - ره عشق است،کام از ترک می گردد رو اینجا
ره عشق است،کام از ترک می گردد رو اینجا
ملا هادی سبزواری : غزلیات
غزل ۱۰۴ - بدیدم آنچه در هجر جمالش
بدیدم آنچه در هجر جمالش
فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۲۰۳ - اشک حسرت در عذار ما غریبان ریختن
اشک حسرت در عذار ما غریبان ریختن
ترانه های کودکانه : بخش اول
مسواک زدن
من بچه‌ای با ادبم تمیز و باهوش
رودکی : قصاید و قطعات
شماره ۹۹ - جمله صید این جهانیم، ای پسر
جمله صید این جهانیم، ای پسر
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۴۱۱ - ذره‌ای دوستی آن دمساز
ذره‌ای دوستی آن دمساز
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۴۱۴ - درین راه به دل نزدیک، گمراهی نمی‌باشد
درین راه به دل نزدیک، گمراهی نمی‌باشد
رهی معیری : غزلها - جلد چهارم
در سایه سرو
حال تو روشن است دلا از ملال تو
مولوی : غزلیات
غزل ۱۶۱۴ - بزن آن پردهٔ دوشین که من امروز خموشم
بِزَن آن پَردهٔ دوشین که من امروز خَموشم
غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۴۴ - پیدا کردن علاج حسد
بدان که حسد بیماری عظیم است دل را. و علاج وی هم معجون علم و عمل است. اما علمی آن است که بداند حسد زیان وی است اندر دنیا و آخرت و سود محسود وی است اندر دنیا و آخرت. اما آن که زیان دنیا وی راست آن که همیشه اندر غم و اندیشه و عذاب باشد که هیچ وقت خالی نبود از نعمتی که به کسی همی رسد. و چنان که همی خواهد که دشمن وی در رنج باشد، خود چنان باشد و بدان صفت بود که دشمن خود را چنان می خواهد، چه هیچ غم عظیم تر از غم حسد نیست، پس چه بی عقلی باشد بیش از آن که به سبب خصم، خویشتن را همه روز رنجور دادی و خصم را هیچ زیان نه از حسد تو که آن نعمت را مدتی است در تقدیر و قضای حق سبحانه و تعالی که نه پیش بود و نه پس و نه کم بود و نه بیش که سبب آن تقدیر، ازلی است و گروهی آن را نیک طالعی گویند و به هر صفت همه که گویند متفق اند که تغیر را بدان راه نیست.
لبیبی : ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی
شمارهٔ ۵۳ - به شاهد لغت پویه، به معنی دویدن
به گرمی چو برق و به نرمی چو ابر
عطار نیشابوری : باب چهل و نهم: در سخن گفتن به زبان پروانه
شماره ۱۵ - پروانه به شمع گفت: دمسازی من
پروانه به شمع گفت: دمسازی من
زرتشت : وندیدا
فرگرد چهاردهم
1 زرتشت از اهوره مزدا پرسید : ای اهوره مزدا ! ای سپند تین مینو ! ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! کسی که سگ ابی را ـ سگی که از هزار سگ نرینه و هزار سگ مادینه زاده شده است ـ چنان بزند که جان از تن وی جدا شود پاد افره گناهش چیست ؟ 2 اهوره مزدا پاسخ داد : باید ده هزار تازیانه با اسپهه ـ اشترا ، ده هزار تازیانه با سرو شو ـ چرن بدو بزنند . او باید اشونانه و پرهیزگارانه ده هزار بسته هیزم سخت و خشک و پاک را چون تاوانی به روان سگ آبی ، به آتش اهوره مزدا بیاورد . 3 او باید اشونانه و پرهیزگارانه ده هزار بسته هیزم نرم و خشک و پاک از چوب ( اوراسنی ) یا (وهو ـ گون ) یا ( وهو ـ کرتی ) یا ( هذا نئپتا) یا هر گیاه خوشبوی دیگری را چون تاوانی به روان سگ آبی ف به آتش اهوره مزدا بیاورد . 4 او باید اشونانه و پرهیزگارانه ده هزار بسته برسم را ویژه ی آیین کند . او باید ده هزار زور با هوم وشیر پاک به چاکیزگی آماده وبه خوبی وارسی شدهرا ( که اشونی آن را به پاکیزگی اماده و بخوبی وارسی کرده باشد ) چون تاوانی به روان سگ آبی ، پیشکش ایزد بانوی آبها کند . 5 او باید ده هزار مار بر شکم خزنده رابکشد . او باید ده هزار مار سگ نمای را بکشد . او باید ده هزارسنگ پشت را بکشد . او باید ده هزار از قورباغگتنی را که در خشکی می زیند ف بکشد . او باید ده هزار مور دانه کش را بکشد . او باید ده هزار مور گزنده و گودال کن و آسیب رسان را بکشد . 6 او باید ده هزار کرم خاکی را بکشد . او باید ده هزارمگش چندش انگیز را بکشد . او باید ده هزار گودال ناپاک را بینبارد . او باید اشونانه و پرهیزگارانه چهارده دست افزارهای آتش را چون تاوانی به روان سگ آبی ف به اشون مردان بدهد . این افزارها چنین است : 7 دو بار سوخت ویژه آتش ، جاروب ، انبر ، دم آتش افروزی ته پهن و سر باریک ، تبری تیز تیغه با دسته ای نوک تیز ، و تیشه ای تیز تیغه با دسته ای نوک تیز که مزداپرستان بتوانند بدانها برای آتش اهوره مزدا هیزم بشکنند . 8 او باید اشونانه و پرهیزگارانه دستی از افزارهای ایین نیایش را که موبدان بکار گیرند چون تاوانی به روان سگ آبی ، به اشون مردان بدهد . این افزارها چنین است : اشترا ، شیر دان ، پنام ، خرفستر غن ، سرو شو ـ چرن ، آوند میزد ، جامهای شیره ی گیاه ، جامهای هوم ، برسم و هاونی برای کوبیدن گیاه هوم . 9 او باید اشونانه و پرهیزگارانه دستی رزم افزار را که ارتشتارا بکار گیرند ، چون تاوانی به روان سگ آبی ، به اشون مردان بدهد . این افزارها چنین است : نخست زوبین ، دوم خنجر ، سوم گرز ، چهارم کمان ، پنجم ترکشی با شانه بند و سی چوبه تیر برنجین پیکان ، ششم فلاخنی با بندبازو آویز و سی سنگ فلاخن ، هفتم زره ، هشتم زره گردن پوش ، نهم پنام ، دهم خود ، یازدهم کمربند ، دوازدهم جفتی ساق پوش . 10 او باید اشونانه و پرهیزگارانه دستی از افزاهای کار برزیگران را چون تاوانی به روان سگ آبی ، به اشون مردان بدهد ، این افزارها چنین است : گاو آهنی با چارپای خویش زن ( گاو یا اسب ) و یوغ ، تازیانه و گوازه ، هاونی سنگی ، دست اسی برای آرد کردن گندم . . . 11 . . . بیلی برای کندن و کاشتن زمین ، پیمانه سیم پیمایی و پیمانه زر پیمایی . ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! چه اندازه سیم ؟ اهوره مزدا پاسخ داد : به بهای نریانی ای دادار جهان استومند! ای اشون ! چه اندازه زر ؟ اهوره مزدا پاسخ داد : به بهای اشتری. 12 او باید اشونانه و پرهیزگارانه جوی آبی را چون تاوانی به روان سگ آبی ، برای برزیگری اشون آماده کند . ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! جویی به چه اندازه ؟ اهوره مزا پاسخ داد : به گودی و پهنایی برابر بالای سگی . 13 او باید اشونانه و پرهیزگارانه زمینی بارآور را چون تاوانی به روان سگ آبی ، به اشون مردان بدهد . ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! زمینی به چه اندازه ؟ اهوره مزداپاسخ داد : بدان اندازه که بتوان آن را با دو جوی ـ آنچنان که گفته شد ـ آبیاری کرد . 14 او باید اشونانه و پرهیزگارانه خانه ای با آغلی به درازای نه هاسر با نه نمت را چون تاوانی به روان سگ ابی ، برای اشون مردان بسازد. ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! خانه ای به چه اندازه ؟ اهوره مزدا پاسخ داد : به اندازه ای که در بالای آن دوازده و در میان آن نه و در پایین آن شش گذرگاه باشد . او باید اشونانه و پرهیزگارانه بستر هایی نیکو با زیر انداز و رو انداز و بالش را چون تاوانی به روان سگ آبی ، به اشون مردان بدهد . 15 او باید اشونانه و پرهیزگارانه دختر دوشیزه ی مرد نادیده ای را چون تاوانی به روان سگ ابی ، به اشون مردی بدهد . ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! چگونه دختری ؟ یکی از خواهران یا دختران جوان وی که از مرز پانزده سالگی گذشته و گوشواره هایی در گوشها داشته باشد . 16 او باید اشونانه و پرهیزگارانه چهارده سر ستور کوچک را چون تاوانی به روان سگ ابی به اشن مردان بدهد . او باید چهارده توله سگ را بپرورد و چهارده پل بر آبهای روان ببندد . 17 او باید هجده استبل ویران شده را بازسازی کند و هیجده سگ را از ابگونه هی چرکین ،موی چرکین ، کک و شپش و هه ی ناخوشیهایی که به تن سگ روی می آورد ، پاک کند و درمان بخشد . او باید هیجده اشون مرد را به خوراکی سیر از گوشت و نان و هورا و شراب مهمان کند . 18 چنین است پاد افره ای که او باید تاوان او را بر دوش کشد تا از گناه کردار ناروای خویش ف پاک شود . اگر او این تاوان و پاد افره را بپذیرد ، به جهان اشونان درآید ، اما اگر نپذیرد ، به جهان دوروندان ، بدان جهان تاریک که از تاریکی ساخته شده و زاده ی تاریکی است فرو افتد .