حافظ : غزلیات
غزل ۴۸۵ - ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
ساقیا سایهٔ ابر است و بهار و لب جوی
فرخی یزدی : غزلیات
شماره ۱۳۱ - فدای سوز دل مطربی که گفت بساز
فدای سوز دل مطربی که گفت بساز
سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۱۹۲ - در وصف معشوق
بما یکی پسر اگر ره وفا سپری
یغمای جندقی : مراثی و نوحه‌ها
شماره ۲۸ - زاده زهرا به کام زاده مروان نگر
زاده زهرا به کام زاده مروان نگر
صفایی جندقی : قطعات و ماده تاریخ‌ها
۳۳- تاریخ فوت نور جهان ملقب به «عارضه» یکی از همسران شاعر
تا ز بر خوانده شود روزمه ی رحلت وی
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۵۲ - جام بی می کی دهد ذوق ای پسر
جام بی می کی دهد ذوق ای پسر
سیف فرغانی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۰ - ای که در باغ نکویی به تو نبود مانند
ای که در باغ نکویی به تو نبود مانند
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۶۴ - آدم که خداش سرفرازی داده
آدم که خداش سرفرازی داده
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۵۹ - مارباز
گفتمش با مارباز امرد که با من یار شو
قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳۵ - و له فی المدیحه
ای زلف عزم سرکشی از روی یار داری
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۳۲ - گر سایه نداشت همره آن شمع یقین
گر سایه نداشت همره آن شمع یقین
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۲۸۵ - اول و آخر الله ازان آه بود
اول و آخر الله ازان آه بود
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۲۹۷ - تنگ شکرست این دهن ایجان که تو داری
تنگ شکرست این دهن ایجان که تو داری
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۲۷ - از همچو تویی برید نتوان
از همچو تویی برید نتوان
جمال‌الدین عبدالرزاق : غزلیات
شماره ۱۱۶ - بامن ایدوست ستمگر چو جهانی چکنم
بامن ایدوست ستمگر چو جهانی چکنم
ظهیری سمرقندی : سندبادنامه
بخش ۳۹ - داستان شاهزاده با وزیران
کنیزک گفت: در ساعات ماضی و اوقات سالف و شهور غابر و سنون داثر، پادشاهی بوده است در حدود کابل، مسعود سیرت، محمود سریرت، با منظر رایق و مخبر صادق. سنت او عدل فرمایی و سیرت او مملکت آرایی. مذکور به اخلاق حمیده و موصوف به آثار پسندیده. متحلی به حلیت فتوت و متدرع به لباس مروت و او را در همه عالم، فرزندی بود، خلف سلف و شرف شرف، با جمالی با هر و عرضی طاهر. مسعود الجد و محمود الحظ. نقی الجیب و تقی العرض. مزین به مناقب شاهی و محلی به ماثر پادشاهی. آثار کیاست از ناصیه او لامح و انوار فراست در غره او لایح. پدر از جهت او کریمه خاقان چین را در حباله عقد آورده بود و به کناف زفاف رسانیده و ایام اجتماع و میعاد اتصال به انقضا رسیده و بر آن جمله اتفاق افتاده که شاهزاده به ولایت خاقان چین رود. چون مهلت میعاد به اسیتفا رسید و مواعده مواصلت و مصاهرت به انجاز انجامید، پادشاه اسباب سفر پسر راست کرد و گفت:
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۲۷ - آن دوست که دیدنش بیاراید چشم
آن دوست که دیدنش بیاراید چشم
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۵۸۳ - از جهان و جهانیان بگریز
از جهان و جهانیان بگریز
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۵۸ - هر دل که به اسرار جلی گرم بود
هر دل که به اسرار جلی گرم بود
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۲۶۲ - تا دل آشفته آن زلف پریشان باشد
تا دل آشفته آن زلف پریشان باشد