انوری : قصاید
قصیده ۱۸۳ - زهی ز روی بزرگی خلاصهٔ دنیی
زهی ز روی بزرگی خلاصهٔ دنیی
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
پریدم در فضای دلپذیرش
پریدم در فضای دلپذیرش
امیر معزی : قصاید
شماره ۲۰۹ - مبارک آمد بازی بدیع طرفه شکار
مبارک آمد بازی بدیع طرفه شکار
مولوی : دفتر پنجم
بخش ۴۱ - بقیهٔ قصهٔ آهو و آخر خران
روزها آن آهویِ خوشْ‌نافِ نَر
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲ - انجیرفروش را چه بهتر جانا
انجیرفروش را چه بهتر جانا
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۵۳۰ - مرا آورده بر سر لشکر سودا شبیخونی
مرا آورده بر سر لشکر سودا شبیخونی
نسیمی : غزلیات
شماره ۷۱ - رفتم اینک از سر کوی تو ای جان! خیر باد
رفتم اینک از سر کوی تو ای جان! خیر باد
اوحدالدین کرمانی : الباب الثانی: فی الشرعیّات و ما یتعلق بها
شمارهٔ ۱۱۵ - الحج
احرام درش گیر و دلا فرمان کن
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۴۸۵ - الواقعه
شنو از واقعه باز از دم غیب
عثمان مختاری : شهریارنامه
بخش ۱۹ - رسیدن نامه هیتال شاه بارژنگ شاه گوید
فرستاده ای را فرستاد و تفت
ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۳۹ - صفت شهر مصر و ولایتش
صفت شهر مصر و ولایتش : آب نیل ازمیان جنوب و مغرب می‌آید و به مصر می‌گذرد و به دریای روم می‌رود. آب نیل چون زیادت می‌شود دو بار چندان می‌شود که جیحون به ترمذ. و این آب از ولایت نوبه می‌گذرد و به مصر می‌آید و ولایت نوبه کوهستان است و چون به صحرا رسد ولایت مصر است و سرحدش که اول آن جا رسد اسوان می‌گویند. تا آن جا سیصد فرسنگ باشد. و بر لب آب همه شهر‌ها و ولایت هاست. و آن ولایت را صعید الاعلی می‌گویند. و چون کشتی به شهر اسوان رسد از آن جا برنگذرد چه آب از درهای تنگ بیرون می‌آید و تیز می‌رود. و از آن بالاتر سوی جنوب ولایت نوبه است و پادشاه آن زمین دیگراست و مردم آن جا سیاه پوست باشندو دین ایشان ترسای باشد. بازرگانان آن جا روند و مهره و شانه و پسد برند و از آن جا برده آورند. و به مصر بده یا نوبی باشد یا رومی. دیدم که از نوبه گندم و ارزن آنرده بودند هر دوسیاه وبد. و گویند نتوانسته‌اند که منبع آب نیل را به حقیقت بدانند و شنیدم که سلطان مصر کس فرستاد تا یک ساله راه برکنار نیل رفته و تفحص کردند هیچ کس حقیقت آن ندانست الا آن که گفتند که از جنوب از کوهی می‌آید که آن را جبل القمر گویند. و چون آفتاب به سر سرطان رود آب نیل زیادت شدن گیرد از آن جا که به زمستان که قرار دارد بیست ارش بالا گیرد چنان که به تدریج روز به روز می‌افزاید.
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۷۵۰ - درآمد از در دل چون خرابی
درآمد از در دل چون خرابی
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۱۱۱ - ای آتشِ شمع بر تنِ لاغرِ او
ای آتشِ شمع بر تنِ لاغرِ او
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۳۵۶ - خورشید را ز مشک زره پوش کرده‌اند
خورشید را ز مشک زره پوش کرده‌اند
مولوی : غزلیات
غزل ۱۸۷۸ - من گوش کشان گشتم از لیلی و از مجنون
من گوش کَشان گشتم از لیلی و از مَجنون
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۳ - آنکس که ترا به چشم ظاهر دیده است
آنکس که ترا به چشم ظاهر دیده است
مولوی : غزلیات
غزل ۹۰۹ - چه پادشاست که از خاک پادشا سازد
چه پادشاست که از خاکْ پادشا سازد
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۴۷۸ - فتوحی شاعر بفرمودهٔ شاه و وزیر جواب حکیم را گفت
انوری ای سخن تو به سخا ارزانی
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۴۰۹ - ازتب شوق‌ که دارد اینقدر تاب استخوان
ازتب شوق‌ که دارد اینقدر تاب استخوان
اوحدالدین کرمانی : الباب الثامن: فی الخصال المذمومة و ما یتولد منها
شماره ۱۷ - آنچش نه از انبیا و از خود واداشت
آنچش نه از انبیا و از خود واداشت