حافظ : غزلیات
غزل ۱۹۷ - شاهدان گر دلبری زین سان کنند
شاهدان گر دلبری زین سان کنند نظامی عروضی : مقالت سوم: در علم نجوم و غزارت منجم در آن علم
بخش ۸ - حکایت هفت - پیشبینی امام عمر خیامی دربارهٔ آرامگاهش
در سنهٔ ست و خمسمایة بشهر بلخ در کوی برده فروشان در سرای امیر ابو سعد جره خواجه امام عمر خیامی و خواجه امام مظفر اسفزاری نزول کرده بودند و من بدان خدمت پیوسته بودم در میان مجلس عشرت از حجة الحق عمر شنیدم که او گفت گور من در موضعی باشد که هر بهاری شمال بر من گل افشان میکند مرا این سخن مستحیل نمود و دانستم که چنوئی گزاف نگوید چون در سنهٔ ثلثین بنشابور رسیدم چهار (چند - ن) سال بود تا آن بزرگ روی در نقاب خاک کشیده بود و عالم سفلی ازو یتیم مانده و او را بر من حق استادی بود آدینهٔ بزیارت او رفتم و یکی را با خود ببردم که خاک او بمن نماید مرا بگورستان حیره بیرون آورد و بر دست چپ گشتم در پایین دیوار باغی خاک او دیدم نهاده و درختان امرود و زردآلو سر از آن باغ بیرون کرده و چندان بر شکوفه بر خاک او ریخته بود که خاک او در زیر گل پنهان شده بود و مرا یاد آمد آن حکایت که بشهر بلخ ازو شنیده بودم گریه بر من افتاد که در بسیط عالم و اقطار ربع مسکون اورا هیچ جای نظیری نمیدیدم ایزد تبارک و تعالی جای او در جنان کناد بمنه و کرمه، عطار نیشابوری : باب سی و ششم: در صفت چشم و ابروی معشوق
شماره ۳ - چشمِ سیهت که فتنهٔ آفاق است
چشمِ سیهت که فتنهٔ آفاق است عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۱۸۵ - لب تو مردمی دیده دارد
لب تو مردمی دیده دارد حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۶۶ - بخت چون بنمود راهم جانب دلدار خود
بخت چون بنمود راهم جانب دلدار خود اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۸۲ - کرد بیدارم ز خواب بیخودی آن آفتاب
کرد بیدارم ز خواب بیخودی آن آفتاب سنایی غزنوی : الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیهالسّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران
ستایش امیرالمؤمنین عثمان رضیاللّٰه عنه
ذکر الشهید القتیل المظلوم ابی عمر عثمانبن عفان ذیالنورین المکرم فیالمنزلین ختن رسولاللّٰه صلیاللّٰه علیه و سلّم باثنتین ام کلثوم و رقیة المبارکتین الکریمتین جامع القرآن الشاهد یومالتقی الجمعان الذی انزلاللّٰه سبحانه و تعالی فی شانه: امّن هو قانت آناء اللیل ساجدا و قائما یحذر الآخرة و یرجو رحمة ربّه، و قال النبی صلیاللّٰه علیه و سلّم فی حقه: عینالایمان عثمانبن عفان مجهز جیشالعسرة، و قال ایضاً صلواتاللّٰه و سلامه علیه حکایة عناللّٰه تعالی: استحییت من عثمانبن عفان، و قال الحیاء من الایمان و عثمان عین الحیاء، و قال علیهالسّلام انا مدینة الحیاء و عثمان بابها. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۸۴۳ - به ابر اگر چه توان چشم آفتاب گرفت
به ابر اگر چه توان چشم آفتاب گرفت عطار نیشابوری : باب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوق
شماره ۴۰ - گه با من دلخسته کنی دمسازی
گه با من دلخسته کنی دمسازی فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۴۹۴ - توشه عام و بنده بنده خاص
توشه عام و بنده بنده خاص ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۶۰ - چون بر رخت آن زلف پریشان لرزد
چون بر رخت آن زلف پریشان لرزد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۰۶۴ - خوش وقت قطره ای که زدریا سفر نکرد
خوش وقت قطره ای که زدریا سفر نکرد خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۵۰۶ - گر یار یار باشدت ای یار غم مخور
گر یار یار باشدت ای یار غم مخور قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۸۹ - ای دوست چنین ز دوستداران مگذر
ای دوست چنین ز دوستداران مگذر امیر معزی : رباعیات
شماره ۱۳۴ - چشم من و چشم آن بت تنگ دهان
چشم من و چشم آن بت تنگ دهان حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۱۰۸ - دلا بنال که یاران نازنین رفتند
دلا بنال که یاران نازنین رفتند عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شماره ۳۳ - میآمد و بر زلف شکن میانداخت
میآمد و بر زلف شکن میانداخت هاتف اصفهانی : ماده تاریخها
شماره ۲۵ - حیف ز حاجی نبی گوهر بحر وجود
حیف ز حاجی نبی گوهر بحر وجود فروغ فرخزاد : اسیر
خواب
شب به روی شیشه های تار عطار نیشابوری : باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق
شماره ۴۴ - دل در خم آن زلف چو زنجیر بماند
دل در خم آن زلف چو زنجیر بماند
غزل ۱۹۷ - شاهدان گر دلبری زین سان کنند
شاهدان گر دلبری زین سان کنند نظامی عروضی : مقالت سوم: در علم نجوم و غزارت منجم در آن علم
بخش ۸ - حکایت هفت - پیشبینی امام عمر خیامی دربارهٔ آرامگاهش
در سنهٔ ست و خمسمایة بشهر بلخ در کوی برده فروشان در سرای امیر ابو سعد جره خواجه امام عمر خیامی و خواجه امام مظفر اسفزاری نزول کرده بودند و من بدان خدمت پیوسته بودم در میان مجلس عشرت از حجة الحق عمر شنیدم که او گفت گور من در موضعی باشد که هر بهاری شمال بر من گل افشان میکند مرا این سخن مستحیل نمود و دانستم که چنوئی گزاف نگوید چون در سنهٔ ثلثین بنشابور رسیدم چهار (چند - ن) سال بود تا آن بزرگ روی در نقاب خاک کشیده بود و عالم سفلی ازو یتیم مانده و او را بر من حق استادی بود آدینهٔ بزیارت او رفتم و یکی را با خود ببردم که خاک او بمن نماید مرا بگورستان حیره بیرون آورد و بر دست چپ گشتم در پایین دیوار باغی خاک او دیدم نهاده و درختان امرود و زردآلو سر از آن باغ بیرون کرده و چندان بر شکوفه بر خاک او ریخته بود که خاک او در زیر گل پنهان شده بود و مرا یاد آمد آن حکایت که بشهر بلخ ازو شنیده بودم گریه بر من افتاد که در بسیط عالم و اقطار ربع مسکون اورا هیچ جای نظیری نمیدیدم ایزد تبارک و تعالی جای او در جنان کناد بمنه و کرمه، عطار نیشابوری : باب سی و ششم: در صفت چشم و ابروی معشوق
شماره ۳ - چشمِ سیهت که فتنهٔ آفاق است
چشمِ سیهت که فتنهٔ آفاق است عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۱۸۵ - لب تو مردمی دیده دارد
لب تو مردمی دیده دارد حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۶۶ - بخت چون بنمود راهم جانب دلدار خود
بخت چون بنمود راهم جانب دلدار خود اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۸۲ - کرد بیدارم ز خواب بیخودی آن آفتاب
کرد بیدارم ز خواب بیخودی آن آفتاب سنایی غزنوی : الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیهالسّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران
ستایش امیرالمؤمنین عثمان رضیاللّٰه عنه
ذکر الشهید القتیل المظلوم ابی عمر عثمانبن عفان ذیالنورین المکرم فیالمنزلین ختن رسولاللّٰه صلیاللّٰه علیه و سلّم باثنتین ام کلثوم و رقیة المبارکتین الکریمتین جامع القرآن الشاهد یومالتقی الجمعان الذی انزلاللّٰه سبحانه و تعالی فی شانه: امّن هو قانت آناء اللیل ساجدا و قائما یحذر الآخرة و یرجو رحمة ربّه، و قال النبی صلیاللّٰه علیه و سلّم فی حقه: عینالایمان عثمانبن عفان مجهز جیشالعسرة، و قال ایضاً صلواتاللّٰه و سلامه علیه حکایة عناللّٰه تعالی: استحییت من عثمانبن عفان، و قال الحیاء من الایمان و عثمان عین الحیاء، و قال علیهالسّلام انا مدینة الحیاء و عثمان بابها. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۸۴۳ - به ابر اگر چه توان چشم آفتاب گرفت
به ابر اگر چه توان چشم آفتاب گرفت عطار نیشابوری : باب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوق
شماره ۴۰ - گه با من دلخسته کنی دمسازی
گه با من دلخسته کنی دمسازی فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۴۹۴ - توشه عام و بنده بنده خاص
توشه عام و بنده بنده خاص ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۶۰ - چون بر رخت آن زلف پریشان لرزد
چون بر رخت آن زلف پریشان لرزد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۰۶۴ - خوش وقت قطره ای که زدریا سفر نکرد
خوش وقت قطره ای که زدریا سفر نکرد خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۵۰۶ - گر یار یار باشدت ای یار غم مخور
گر یار یار باشدت ای یار غم مخور قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۸۹ - ای دوست چنین ز دوستداران مگذر
ای دوست چنین ز دوستداران مگذر امیر معزی : رباعیات
شماره ۱۳۴ - چشم من و چشم آن بت تنگ دهان
چشم من و چشم آن بت تنگ دهان حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۱۰۸ - دلا بنال که یاران نازنین رفتند
دلا بنال که یاران نازنین رفتند عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شماره ۳۳ - میآمد و بر زلف شکن میانداخت
میآمد و بر زلف شکن میانداخت هاتف اصفهانی : ماده تاریخها
شماره ۲۵ - حیف ز حاجی نبی گوهر بحر وجود
حیف ز حاجی نبی گوهر بحر وجود فروغ فرخزاد : اسیر
خواب
شب به روی شیشه های تار عطار نیشابوری : باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق
شماره ۴۴ - دل در خم آن زلف چو زنجیر بماند
دل در خم آن زلف چو زنجیر بماند