صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۰۴۹ - هردل که داغدار شود از نظاره اش
هردل که داغدار شود از نظاره اش مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳ - اول به هزار لطف بنواخت مرا
اول به هزار لطف بنواخت مرا صابر همدانی : غزلیات
شماره ۲۳ - به قصدم ز ابرو و مژگان بتی تیر و کمان دارد
به قصدم ز ابرو و مژگان بتی تیر و کمان دارد قدسی مشهدی : مطالع و متفرقات
شماره ۲ - عنان به دست شتاب است تا درنگ ترا
عنان به دست شتاب است تا درنگ ترا عطار نیشابوری : خسرونامه
رفتن خسرو و گل بباغ
ز شهرآرای چون بگذشت یک ماه مفاتیح الجنان : فضیلت و اعمال مسجد کوفه
عمل ستون هفتم مسجد کوفه
این محلّ مقامی است که حق تعالی در آن، توفیق توبه و بازگشت را به آدم (ع) داد، پس به سوی آن برو و جلوی آن رو به قبله بایست و بگو: بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۶۱۹ - بیقراریهای چرخ از دست کجرفتاری است
بیقراریهای چرخ از دست کجرفتاری است طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۹ - میرسد یار و دریغا سروسامانم نیست
میرسد یار و دریغا سروسامانم نیست جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۹۵ - ای آنکه دلت گشته ز امساک تو خون
ای آنکه دلت گشته ز امساک تو خون صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۸۶ - خرد دانست آن که جرم خویش را بیچاره شد
خرد دانست آن که جرم خویش را بیچاره شد جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۲۶۵ - سوختن شمع شبستان زمن آموخته است
سوختن شمع شبستان زمن آموخته است صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۲۹ - می بنوش اکنون که چون هنگام محشر میشود
می بنوش اکنون که چون هنگام محشر میشود صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۵۱ - گرچه در پیش نظر قطره قرین با یم نیست
گرچه در پیش نظر قطره قرین با یم نیست کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۹۴ - بی روی تو صدره بگل ار برگذرم
بی روی تو صدره بگل ار برگذرم ابوالفضل بیهقی : مجلد هشتم
بخش ۳۲ - فرستادن لشکر به نسا
و چون امیر مسعود، رضی اللّه عنه، عزیمت درست کرد بر فرستادن لشکری قوی با سالاری محتشم سوی نسا، خالی کرد با وزیر و عارض و صاحب دیوان رسالت و بوسهل زوزنی ندیم و حاجبان بگتغدی و بوالنّضر و سباشی، و کس رفت و اعیان و سرهنگان و حجّاب و ولایتداران را بخواندند، چون حاجب نوشتگین و لوالجی و پیری آخور سالار و دیگران. چون حاضر آمدند، امیر گفت: «روزی چند مقام افتاد و لشکر بیاسود و ستوران دمی زدند . هر چند نامههای منهیان نسا و باورد بر آن جمله میرسد که سلجوقیان آرامیدهاند و ترسان میباشند و رعیّت را نمیرنجانند، ما را هر چند اندیشه میکنیم، بر استاد نمیکند که ده هزار سوار ترک در میان ما باشند، تدبیر این چیست؟» همگان در یکدیگر نگریستند. وزیر گفت: سخن گویید که خداوند شما را میگوید و از بهر این مهم را خوانده است؛ و همچنین است که رای عالی دیده است، ازین مردمان یا خراسان خالی باید کرد و همگان را بر آن جانب آب افگند و یا بخدمت و طاعت خداوند آیند فوج فوج و مقدّمان ایشان رهینه بدرگاه عالی فرستند. بگتغدی گفت: «مقرّر است که امیر ماضی باختیار خویش گروهی ترکمانان را بخراسان آورد، از ایشان چه فساد رفت و هنوز چه میرود! و این دیگران را آرزوی آمدن از ایشان خاست . و دشمن هرگز دوست نگردد، شمشیر باید اینان را، که ارسلان جاذب این گفت و شنوده نیامد تا بود آنچه بود.» و دیگر اعیان همین گفتند. و قرار گرفت که لشکری رود سوی نسا با سالاری کاردیده. امیر گفت: کدام کس را فرستیم؟ گفتند: اگر رای عالی بیند، ما بندگان با وزیر بیرون بنشینیم و به پیغام این کار راست کرده آید. گفت: نیک آمد. نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۳۰۱ - نشست اختر پروین ز پرنیان برخیز
نشست اختر پروین ز پرنیان برخیز واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۱۰۴ - غنچه یی، باشد خموشی از گلستان ادب
غنچه یی، باشد خموشی از گلستان ادب وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۱۸۵ - در آن دیار که هجران بود حیات نباشد
در آن دیار که هجران بود حیات نباشد اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۱ - ساقی قدحی که کار سازست خدا
ساقی قدحی که کار سازست خدا نیما یوشیج : مجموعه اشعار
در نخستین ساعت شب
در نخستین ساعت شب، در اطاق چوبیش تنها، زن چینی
غزل ۵۰۴۹ - هردل که داغدار شود از نظاره اش
هردل که داغدار شود از نظاره اش مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳ - اول به هزار لطف بنواخت مرا
اول به هزار لطف بنواخت مرا صابر همدانی : غزلیات
شماره ۲۳ - به قصدم ز ابرو و مژگان بتی تیر و کمان دارد
به قصدم ز ابرو و مژگان بتی تیر و کمان دارد قدسی مشهدی : مطالع و متفرقات
شماره ۲ - عنان به دست شتاب است تا درنگ ترا
عنان به دست شتاب است تا درنگ ترا عطار نیشابوری : خسرونامه
رفتن خسرو و گل بباغ
ز شهرآرای چون بگذشت یک ماه مفاتیح الجنان : فضیلت و اعمال مسجد کوفه
عمل ستون هفتم مسجد کوفه
این محلّ مقامی است که حق تعالی در آن، توفیق توبه و بازگشت را به آدم (ع) داد، پس به سوی آن برو و جلوی آن رو به قبله بایست و بگو: بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۶۱۹ - بیقراریهای چرخ از دست کجرفتاری است
بیقراریهای چرخ از دست کجرفتاری است طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۹ - میرسد یار و دریغا سروسامانم نیست
میرسد یار و دریغا سروسامانم نیست جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۹۵ - ای آنکه دلت گشته ز امساک تو خون
ای آنکه دلت گشته ز امساک تو خون صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۸۶ - خرد دانست آن که جرم خویش را بیچاره شد
خرد دانست آن که جرم خویش را بیچاره شد جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۲۶۵ - سوختن شمع شبستان زمن آموخته است
سوختن شمع شبستان زمن آموخته است صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۲۹ - می بنوش اکنون که چون هنگام محشر میشود
می بنوش اکنون که چون هنگام محشر میشود صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۵۱ - گرچه در پیش نظر قطره قرین با یم نیست
گرچه در پیش نظر قطره قرین با یم نیست کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۹۴ - بی روی تو صدره بگل ار برگذرم
بی روی تو صدره بگل ار برگذرم ابوالفضل بیهقی : مجلد هشتم
بخش ۳۲ - فرستادن لشکر به نسا
و چون امیر مسعود، رضی اللّه عنه، عزیمت درست کرد بر فرستادن لشکری قوی با سالاری محتشم سوی نسا، خالی کرد با وزیر و عارض و صاحب دیوان رسالت و بوسهل زوزنی ندیم و حاجبان بگتغدی و بوالنّضر و سباشی، و کس رفت و اعیان و سرهنگان و حجّاب و ولایتداران را بخواندند، چون حاجب نوشتگین و لوالجی و پیری آخور سالار و دیگران. چون حاضر آمدند، امیر گفت: «روزی چند مقام افتاد و لشکر بیاسود و ستوران دمی زدند . هر چند نامههای منهیان نسا و باورد بر آن جمله میرسد که سلجوقیان آرامیدهاند و ترسان میباشند و رعیّت را نمیرنجانند، ما را هر چند اندیشه میکنیم، بر استاد نمیکند که ده هزار سوار ترک در میان ما باشند، تدبیر این چیست؟» همگان در یکدیگر نگریستند. وزیر گفت: سخن گویید که خداوند شما را میگوید و از بهر این مهم را خوانده است؛ و همچنین است که رای عالی دیده است، ازین مردمان یا خراسان خالی باید کرد و همگان را بر آن جانب آب افگند و یا بخدمت و طاعت خداوند آیند فوج فوج و مقدّمان ایشان رهینه بدرگاه عالی فرستند. بگتغدی گفت: «مقرّر است که امیر ماضی باختیار خویش گروهی ترکمانان را بخراسان آورد، از ایشان چه فساد رفت و هنوز چه میرود! و این دیگران را آرزوی آمدن از ایشان خاست . و دشمن هرگز دوست نگردد، شمشیر باید اینان را، که ارسلان جاذب این گفت و شنوده نیامد تا بود آنچه بود.» و دیگر اعیان همین گفتند. و قرار گرفت که لشکری رود سوی نسا با سالاری کاردیده. امیر گفت: کدام کس را فرستیم؟ گفتند: اگر رای عالی بیند، ما بندگان با وزیر بیرون بنشینیم و به پیغام این کار راست کرده آید. گفت: نیک آمد. نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۳۰۱ - نشست اختر پروین ز پرنیان برخیز
نشست اختر پروین ز پرنیان برخیز واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۱۰۴ - غنچه یی، باشد خموشی از گلستان ادب
غنچه یی، باشد خموشی از گلستان ادب وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۱۸۵ - در آن دیار که هجران بود حیات نباشد
در آن دیار که هجران بود حیات نباشد اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۱ - ساقی قدحی که کار سازست خدا
ساقی قدحی که کار سازست خدا نیما یوشیج : مجموعه اشعار
در نخستین ساعت شب
در نخستین ساعت شب، در اطاق چوبیش تنها، زن چینی