کمال خجندی : غزلیات
شماره ۷۲۸ - دوش آرزونی شکسته بودم
دوش آرزونی شکسته بودم
بابافغانی : غزلیات
شماره ۳۴۴ - از پی دل مرو و عاشق بی باک مباش
از پی دل مرو و عاشق بی باک مباش
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۳۳۲ - من نخواهم بکسی زهد و ریا بفروشم
من نخواهم بکسی زهد و ریا بفروشم
فرخی یزدی : غزلیات
شماره ۳۰ - از قناعت خواجه ی گردون مرا تابنده است
از قناعت خواجه ی گردون مرا تابنده است
یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۹۴ - به دوستی نگاشته
من و دل را تن و جان برخی جان و تن تو، نامه زیبا نگار که خامه شیواسنج اکبر خانش به دوری «قاسم خان» و نزدیکی دردسر و گزند تنهائی و درخواه دیدار مینو سارت نگار آورده بود از در دید و دانست چشم سپار و گوش گزار افتاد، فرد:
احمد شاملو : هوای تازه
شعرِِ ناتمام
خُرد و خراب و خسته جوانیِ خود را پُشتِ سر نهاده‌ام
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۱۷ - تحقیق آیه النور
مراد از نور اینجا صرف ذاتست
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۵۲ - گر بنگ خوری ای به رخ خوبان، خور
گر بنگ خوری ای به رخ خوبان، خور
غزالی : رکن اول - در عبادات
بخش ۷۳ - فضیلت تهلیل و تسبیح و تحمید و صلوات و استغفار
رسول (ص) می گوید، «هر نیکویی که بنده کند در ترازو نهند روز قیامت مگر کلمه لااله الالله، اگر ورا در ترازو نهند برابر هفت آسمان و هفت زمین و آنچه در وی است زیادت آید و گفت«گوینده لا اله الا الله اگر صادق بود در آن و بسیاری خاک زمین گناه دارد، از وی درگذارند»، و گفت، «هرکه لااله الالله به اخلاص گفت، در بهشت شود»و گفت، «هرکه بگوید لااله الالله وحده لا شریک له: له الملک و له الحمد و هو علی کل شی قدیر هر روز صد بار برابر ده بنده باشد که آزاد کرده بود، صد نیکی در دیوان وی بنویسند و صد بدی پاک کنند. حرزی بود این کلمه وی را از شیطان تا شبانگاه».
مولوی : غزلیات
غزل ۲۱۱۰ - بانگ برآمد ز خرابات من
بانگ بَرآمَد زِ خَراباتِ من
سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۲۰ - در هجو بوبکر اعجمی و فرزند او
بوبکر اعجمی پسری ماند یادگار
غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۹۰ - علاج به تفصیل
اما علاج به تفصیل آن است که نگاه کند تا تکبر چه می کند؟ اگر به سبب نسب همی کند، باید که نسب خویش بداند که حق تعالی بیان کرده است و گفته، «و بدا خلق الانسان من طین، ثم جعل من سلاله من ما مهین» گفت، «اصل تو از خاک است و نسب از نطفه، پس نطفه پدر است و خاک جد». و از این دو خوارتر نیست. اگر گویی آخر پدر اندر میان است، میان تو پدر تو نطفه و علقه و مضغه و بسیاری رسواییهاست. چرا اندر این ننگری؟ و عجبتر آن که پدرت اگر خاک بیختی یا حجامی کردی تو از وی ننگ داشتی که او دست به خاک و خون کرده است و تو خود از خاک و خونی چرا فخر همی کنی؟
نسیمی : اشعار عربی و ملمع
شماره ۲ - لک الفضل لک الاحسان، لک الجود لک النعمة
لک الفضل لک الاحسان، لک الجود لک النعمة
لبیبی : ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی
شمارهٔ ۵۷ - به شاهد لغت ناگوار، بمعنی چیزی ناگوار و بدهضم که گوارا نشود و مرد گران جان و بمعنی تخمه و امتلا
از سخای تو ناگوار گرفت
نظیری نیشابوری : رباعیات
شماره ۱۰۳ - گر دوری ازان طرف گلستان دارم
گر دوری ازان طرف گلستان دارم
سنایی غزنوی : الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین
در مثالب علوی زرمدی گوید
آخر عمرت از دل تفته
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۴۵ - ای یاد تو تسبیح زبان و لب من
ای یاد تو تسبیح زبان و لب من
خیام : رباعیات
رباعی ۶۵ - این عقل که در ره سعادت پوید
این عقل که در ره سعادت پوید
نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۴۵۰ - کعبه و دیر شدم صد ره و ویران گشتم
کعبه و دیر شدم صد ره و ویران گشتم
عطار نیشابوری : بخش شانزدهم
الحكایة و التمثیل
از نیاز بندگی آن پادشاه