خلاصه و ردهبندی سنی
18+
شاعر در این شعر از تجربهی نوشیدن شراب و تأثیرات روحی و عاطفی آن سخن میگوید. او از احساسات شدید و شورانگیزی که درونش ایجاد شده است، صحبت میکند و از ناتوانی در بیان کامل این تجربه شکایت دارد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که این تجربه فراتر از درک و بیان است و از عطار میخواهد که سکوت کند، زیرا این احساسات مانند آتش در دلش شعلهور شدهاند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به شراب و تأثیرات آن ممکن است برای سنین پایینتر مناسب نباشد.
غزل ۷۵۰ - درآمد از در دل چون خرابی
درآمد از در دل چون خرابی
ز می بر آتش جانم زد آبی ۱
شرابم داد و گفتا نوش و خاموش
کزین خوشتر نخوردستی شرابی ۲
چو جان نوشید جام جان فزایش
میان جان برآمد آفتابی ۳
اگرچه خامشی فرمود لیکن
دلم با خامشی ناورد تابی ۴
فغان دربست تا آن شمع جانها
برافکند از جمال خود نقابی ۵
چو جانم روی یار خوشنمک دید
ز دل خوش بر نمک میزد کبابی ۶
همی ناگاه در جان من افتاد
عجب شوری عجایب اضطرابی ۷
جهان از خود همی پر دید و خود نه
من این ناخواندهام در هیچ بابی ۸
درین منزل فروماندیم جمله
که دارد مشکل ما را جوابی ۹
برو عطار و دم درکش کزین سوز
چو آتش در دلم افتاد تابی ۱۰
ز می بر آتش جانم زد آبی ۱
شرابم داد و گفتا نوش و خاموش
کزین خوشتر نخوردستی شرابی ۲
چو جان نوشید جام جان فزایش
میان جان برآمد آفتابی ۳
اگرچه خامشی فرمود لیکن
دلم با خامشی ناورد تابی ۴
فغان دربست تا آن شمع جانها
برافکند از جمال خود نقابی ۵
چو جانم روی یار خوشنمک دید
ز دل خوش بر نمک میزد کبابی ۶
همی ناگاه در جان من افتاد
عجب شوری عجایب اضطرابی ۷
جهان از خود همی پر دید و خود نه
من این ناخواندهام در هیچ بابی ۸
درین منزل فروماندیم جمله
که دارد مشکل ما را جوابی ۹
برو عطار و دم درکش کزین سوز
چو آتش در دلم افتاد تابی ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۴۹ - ای از شکنج زلفت هرجا که انقلابی
گوهر بعدی:غزل ۷۵۱ - گر تو نسیمی ز زلف یار نیابی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.