این متن داستان تمثیلی درباره یک آهوی خوشناف است که در اصطبل خرها گرفتار شده و مورد تمسخر آنها قرار میگیرد. خرها با طعنه و تمسخر، آهو را به خاطر نازکی و ظرافتش تحقیر میکنند. آهو در پاسخ، به اصالت و شرافت خود اشاره میکند و میگوید که طبع و خوی او تغییر نخواهد کرد، حتی اگر در شرایط سخت قرار گیرد. در نهایت، متن به این موضوع اشاره میکند که ارزش واقعی افراد از ظاهرشان مشخص نمیشود و گاهی افرادی که ظاهری معمولی دارند، دارای ارزشهای والایی هستند.
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و اخلاقی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از تمثیل و استعارههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
بخش ۴۱ - بقیهٔ قصهٔ آهو و آخر خران
در شِکَنجه بود در اِصْطَبْلِ خَر ۱
مُضْطَرِب در نَزع چون ماهی زِ خُشک
در یکی حُقّه مُعَذَّب پُشْک و مُشک ۲
یک خَرَش گفتی کهها این بوالْوحوش
طَبْعِ شاهان دارد و میران خَموش ۳
وآن دِگَر تَسْخَر زَدی کَزْ جَرّ و مَد
گوهر آوَرْدهست کِی اَرْزان دَهَد؟ ۴
وآن خَری گفتی که با این نازُکی
بر سَریرِ شاه شو گو مُتَّکی ۵
آن خَری شُد تُخمه وَزْ خوردن بِمانْد
پَس به رَسْمِ دَعوتْ آهو را بِخوانْد ۶
سَر چُنین کرد او که نه رو ای فُلان
اِشْتِهایَم نیست هستم ناتوان ۷
گفت میدانم که نازی میکُنی
یا زِ ناموسْ اِحْترازی میکُنی ۸
گفت او با خود که آن طُعْمهیْ تو است
که ازان اَجْزایِ تو زنده وْ نو است ۹
من اُلیفِ مَرْغَزاری بودهام
در زُلال و روضهها آسودهام ۱۰
گَر قَضا انداخت ما را در عَذاب
کِی رَوَد آن خو و طَبْعِ مُسْتَطاب؟ ۱۱
گَر گدا گشتم گدارو کِی شَوَم؟
وَرْ لباسَم کُهنه گردد من نُواَم ۱۲
سُنبُل و لاله وْ سِپَرْغَم نیز هم
با هزاران ناز و نِفْرت خوردهام ۱۳
گفت آری لاف میزن لافْلاف
در غَریبی بَسْ تَوان گفتن گِزاف ۱۴
گفت نافَم خود گواهی میدَهَد
مِنَّتی بر عود و عَنْبَر مینَهَد ۱۵
لیک آن را کِه شْنَوَد؟ صاحِبْمَشام
بر خَرِ سَرگینْپَرست آن شُد حَرام ۱۶
خَر کُمیزِ خَر بِبویَد بر طَریق
مُشک چون عَرضه کُنم با این فَریق؟ ۱۷
بَهْرِ این گفت آن نَبیّ مُسْتَجیب
رَمْزِ اَلْاِسْلامُ فِیالدّنیا غَریب ۱۸
زان که خویشانَش هم از وِیْ میرَمَند
گَرچه با ذاتَشْ ملایِک هَمدَم اند ۱۹
صورتش را جِنْس میبینَند اَنام
لیکْ از وِیْ مینَیایَد آن مَشام ۲۰
هَمچو شیری در میانِ نَقْشِ گاو
دور میبینَش ولی او را مَکاو ۲۱
وَرْ بِکاوی تَرکِ گاوِ تَنْ بِگو
که بِدَرَّد گاو را آن شیرخو ۲۲
طَبْعِ گاوی از سَرَت بیرون کُند
خویِ حیوانی زِ حیوانْ بَر کَند ۲۳
گاو باشی شیر گَردی نَزدِ او
گَر تو با گاوی خوشی شیری مَجو ۲۴
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.