صائب تبریزی : مطالع
شماره ۲۸۵ - اول و آخر الله ازان آه بود
اول و آخر الله ازان آه بود
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۲۹۷ - تنگ شکرست این دهن ایجان که تو داری
تنگ شکرست این دهن ایجان که تو داری
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۲۷ - از همچو تویی برید نتوان
از همچو تویی برید نتوان
جمال‌الدین عبدالرزاق : غزلیات
شماره ۱۱۶ - بامن ایدوست ستمگر چو جهانی چکنم
بامن ایدوست ستمگر چو جهانی چکنم
ظهیری سمرقندی : سندبادنامه
بخش ۳۹ - داستان شاهزاده با وزیران
کنیزک گفت: در ساعات ماضی و اوقات سالف و شهور غابر و سنون داثر، پادشاهی بوده است در حدود کابل، مسعود سیرت، محمود سریرت، با منظر رایق و مخبر صادق. سنت او عدل فرمایی و سیرت او مملکت آرایی. مذکور به اخلاق حمیده و موصوف به آثار پسندیده. متحلی به حلیت فتوت و متدرع به لباس مروت و او را در همه عالم، فرزندی بود، خلف سلف و شرف شرف، با جمالی با هر و عرضی طاهر. مسعود الجد و محمود الحظ. نقی الجیب و تقی العرض. مزین به مناقب شاهی و محلی به ماثر پادشاهی. آثار کیاست از ناصیه او لامح و انوار فراست در غره او لایح. پدر از جهت او کریمه خاقان چین را در حباله عقد آورده بود و به کناف زفاف رسانیده و ایام اجتماع و میعاد اتصال به انقضا رسیده و بر آن جمله اتفاق افتاده که شاهزاده به ولایت خاقان چین رود. چون مهلت میعاد به اسیتفا رسید و مواعده مواصلت و مصاهرت به انجاز انجامید، پادشاه اسباب سفر پسر راست کرد و گفت:
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۲۷ - آن دوست که دیدنش بیاراید چشم
آن دوست که دیدنش بیاراید چشم
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۵۸۳ - از جهان و جهانیان بگریز
از جهان و جهانیان بگریز
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۵۸ - هر دل که به اسرار جلی گرم بود
هر دل که به اسرار جلی گرم بود
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۲۶۲ - تا دل آشفته آن زلف پریشان باشد
تا دل آشفته آن زلف پریشان باشد
یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۱۱۳ - به دوستی نگاشته
ندانم پیر راه و روند آگاه شبلی بغدادی یا بزرگی دیگر از خود رسته به خدا پیوسته جز نزدیکان از همه دور، جز بینایان از همه کور، روزی بر سر انجمن گفت همی دانستن خواهم تا حجاج یوسف با آن مغز تیره هش و خوی خیره کش که خون بی گناهانش آب جوی بود و مغز درویشان خاک کو، گاه جان سپردن چه بر زبان راند و سرود باز پسینش دم مردن چه بود؟ یکی از یاران بارش گفت: بودم و دیدم یا جستم و شنیدم به ناخوبتر اندازی جان همی داد، و مهربان مادرش انباز گریه و زاری و دمساز ناله و سوگواری همی زیست. در آن بی هوشی به خود باز آمد و آسیمه سر و آشفته جان چشم و گوش فراز افکند. مادر را موی گشاده و روی گره دید و انباشته درد و رنجی فراوان و فره. پرسیدش این روی شخوده و موی گشوده چیست و فریاد آسمان پوی و اشک آسکون جوش کدام؟ گفت همانا به خواب اندری که بیچارگان از ستم بارگی های تو چه دیدند و از آن خون خوارگی ها رسته و بسته چه کشیدند، سنگی در همه دشت کجاست تا از تیغ الماس زنگت گونه بیجاده و یاقوت نیافت و خاری در همه هامون کو که از زخم ناوک جان شکارت باغ سوری و راغ آذرگون نرست. با آن مایه شورانگیختن و خون ریختن بر تو بار خدا با همه بخشایش چشم آمرزگاری ندارم و به کیفر آن پرده دری ها که کمینه دریدگی آن صد هزار جامه جان است امید پرده داری، رباعی:
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۳۵ - تنها براه دوست نباید ز جان گذشت
تنها براه دوست نباید ز جان گذشت
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۲۲۲ - زان می نگرم به چشم سر در صورت
زان می نگرم به چشم سر در صورت
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧۶٣ - طمع ابن یمین چیست ز کرم کرمت
طمع ابن یمین چیست ز کرم کرمت
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۲۶ - دل مهمانست و میزبانش غم تست
دل مهمانست و میزبانش غم تست
ایرانشان : کوش‌نامه
بخش ۲۵۹ - پند دادن فریدون کوش را و سوگند دادن او به دادگری و فرمانبرداری
چو آن جا رسی کشور آباد کن
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۳۵۶ - کسی که از اِلم عشق بی دماغ شود
کسی که از اِلم عشق بی دماغ شود
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۱۰۴ - در مجلس تو ز گل پراکنده‌ترم
در مجلس تو ز گل پراکنده‌ترم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۸۹۲ - هرکه وقت صبح درساغر شرابی نیستش
هرکه وقت صبح درساغر شرابی نیستش
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۶۳۱ - دل به یاد تو سرخوش است همان
دل به یاد تو سرخوش است همان
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف
پاره ۱۵
خویش بیگانه گردد از پی دیش