سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۵۲۵ - فغان کز دیر، زاهد سبحه را بگسسته می آرد
فغان کز دیر، زاهد سبحه را بگسسته می آرد
ترانه های کودکانه : بخش اول
مسواک
سلام سلام کوچولو
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۳۹ - البصیره
بصیرت قوه ی قدسی است بر دل
جامی : خردنامه اسکندری
بخش ۶۱ - ندبه حکیم پنجم
به دانای پنجم چو نوبت فتاد
فردوسی : پادشاهی نوذر
بخش ۱۰ - فرستاده نزدیک دستان رسید
فرستاده نزدیک دستان رسید
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۸ - گردون که به امر کن فکان چاکرتست
گردون که به امر کن فکان چاکرتست
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۲۳ - زان نقش که بر دلم خیال تو نگاشت
زان نقش که بر دلم خیال تو نگاشت
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۳ - شادم اگرچه خاطرم اندوهگین ازوست
شادم اگرچه خاطرم اندوهگین ازوست
فریدون مشیری : بهار را باورکن
کوچ
بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد!
مولوی : غزلیات
غزل ۲۸۵۰ - ز غم تو زار زارم، هله تا تو شاد باشی
زِ غَمِ تو زارِ زارم، هَله تا تو شاد باشی
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۶۵ - من کرده ام از هر مژده یی دریایی
من کرده ام از هر مژده یی دریایی
وفایی شوشتری : مدایح و مراثی
شمارهٔ ۲۱ - تجدید مطلع
الا، نطقم نطاق شعر بست اکنون چو جوزایی
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۳۵۵ - اشراف عزیز نکته سنج من و تو
اشراف عزیز نکته سنج من و تو
ملا احمد نراقی : باب چهارم
ذکر قلبی مانع وساوس و خواطر
و مخفی نماند که آن ذکری که دافع وساوس شیطانیه و مانع خواطرنفسانیه است ذکر قلبی است که مشغول ساختن دل است به یاد خدا، و تذکر قدرت و عظمت، و تنزه و تقدس و جلال و جمال او، و تفکر در صنایع و عجایب مخلوقات آسمان و زمین و سایر امور متعلقه به دین و هرگاه با آن ذکر زبانی نیز جمع شود فایده آن اتم، و در دفع شیاطین ادخل است
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۸ - رخصت آشتی مده، غمزهٔ غم زدای را
رخصت آشتی مده، غمزهٔ غم زدای را
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۷ - عمریست ندیده‌ایم گلزار ترا
عمریست ندیده‌ایم گلزار ترا
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۸۷۷ - چه خون که در جگر ماه و آفتاب کنی
چه خون که در جگر ماه و آفتاب کنی
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۰۷۲ - در تعب باشد روانت تا گرفتار تنی
در تعب باشد روانت تا گرفتار تنی
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۲۴۶ - خمار من نشکست از ایاغ چشم غزال
خمار من نشکست از ایاغ چشم غزال
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۲۶۲ - امشب ای مژگان سیه چشمی که بر روی تو بود
امشب ای مژگان سیه چشمی که بر روی تو بود