فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۷۲۳ - ای باد صبا سلام یاران برسان
ای باد صبا سلام یاران برسان
ظهیرالدین فاریابی : قطعات
شماره ۹ - ای خسروی که رایت جاه و جلال تو
ای خسروی که رایت جاه و جلال تو
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۶۶۲ - در جهان بی نیاز خاک سیم و زر شود
در جهان بی نیاز خاک سیم و زر شود
محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۵۹ - دوستم با تو به حدی که ز حد بیرونست
دوستم با تو به حدی که ز حد بیرونست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۵۶۹ - دل آسوده ای داری مپرس از صبر و آرامم
دل آسوده ای داری مپرس از صبر و آرامم
ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۵۵ - ضیقه
راه سوی مشرقی جنوبی بود. چون هشت فرسنگ برفتم منزلی بود که آن را ضیقه می‌گفتند و آن دره ای بود بر صحرا و بر دو جانب او چون دو دیوار از کوه و میانه او مقدار صد ارش گشادگی و در آن گشادگی چاهی کنده‌اند که آب بسیار برآمده است اما نه آب خوش، و چون از این منزل بگذرند پنج روز بادیه است که آب نباشد. هر مردی خیکی آب برداشت و برفتیم به منزلی که آن را حوضش می‌گفتند. کوهی بود سنگین و دو سوراخ در آن بود که آب بیرون می‌آید و همان جا در گودی می‌ایستد آبی خوش و چنان بود که مرد را در آن سوراخ می‌بایست شد تا از جهت شتر آب بیرون آورند، و هفتم روز بود که شتران آب نخورده بودند و نه علف از آن که هیچ نبود و در شبان روزی یک بار فرود آمدندی از آن گاه که آفتاب گرم شدی تا نماز دیگر و باقی می‌رفتند و این منزل جاها که فرود آیند همه معلوم باشد چه به هر جای فرو نتوانند آمد که چیزی نباشد که آتش برفروزند و بدان جاها پشکل شتر یابند که بسوزند و چیزی پزند، و آن شتران گویی می‌دانستند که اگر کاهلی کنند از تشنگی بمیرند و چنان می‌رفتند که هیچ به راندن کس محتاج نبود و خودروی در آن بیابان نهای می‌رفتند با آن که هیچ اثر راه و نشان پدید نبود. روی فرا مشرق کرده می‌رفتند و جایی بودی که به پانزده فرسنگ آب می‌بود اندک و شور و جایی بودی که به سی چهل فرسنگ هیچ آب نبودی.
نصرالله منشی : باب الملک والطائر فنزة
بخش ۱ - باب پادشاه و فنزه
رای گفت برهمن را: شنودم مثل کسی که دشمنان غالب و خصوم قاهر بدو محیط شوند و مفزع و مهرب از همه جوانب متعذر باشد و او بیکی ازیشان طوعا او کرها استظهار جوید و با او صلح پیوندد، تا ازدیگران برهد و از خطر ومخافت ایمن گردد، و عهد خویش در آن واقعه با دشمن بوفا رساند، و پس از ادراک مقصود در تصون نفس برحسب خرد برود، و بیمن حزم و مبارکی خرد از دشمن مسلم ماند. اکنون بازگوید داستان اصحاب حقد و عداوت که ازایشان احتراز و مجانبت نیکوتر یا با ایشان انبساط و مقاربت بهتر، و اگر یکی از آن طایفه گرد استمالت برآید بدان التفات شاید نمود و آن را در ضمیر جای باید داد یا نه؟
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۲۰۵ - چون ز دار فنا بقا گشتم
چون ز دار فنا بقا گشتم
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۱۳۹ - تا ز درد دل دوائی یافتیم
تا ز درد دل دوائی یافتیم
قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۹۹ - ندارد مرگ هر کس کشته آن تیر مژگان شد
ندارد مرگ هر کس کشته آن تیر مژگان شد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۷۶ - ای مرکز فیض ازل از روز نخست
ای مرکز فیض ازل از روز نخست
سعدی : مفردات
بیت ۲۸
مرغ جایی رود که چینه بود
واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۱۹۳ - رم کن از الفت، که تنهایی عجب یار خوشیست
رم کن از الفت، که تنهایی عجب یار خوشیست
سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۳۷۹ - دی ناگه از نگارم اندر رسید نامه
دی ناگه از نگارم اندر رسید نامه
مولوی : دفتر ششم
بخش ۹۵ - رجوع کردن به حکایت آن شخص وام کرده و آمدن او به امید عنایت آن محتسب سوی تبریز
آن غَریبِ مُمْتَحَن از بیمِ وام
طبیب اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۰ - هرجا که سگیست آستانی دارد
هرجا که سگیست آستانی دارد
کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۱۷ - دایم اندر آتش خود عاشق دیوانه سوخت
دایم اندر آتش خود عاشق دیوانه سوخت
اوحدی مراغه‌ای : جام جم
در معذرت و فروتنی خود و تاریخ کتاب
خاطر پاک ساکنان قبور
انوری : رباعیات
رباعی ۴۵ - دوشینه شب ارچه جانم از رنج بکاست
دوشینه شب ارچه جانم از رنج بکاست
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۳۹۳ - روم از جای با اندک نسیمی گرد را مانم
روم از جای با اندک نسیمی گرد را مانم