اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۳۶۹ - مستی و غم از طعن بداندیش نداری
مستی و غم از طعن بداندیش نداری
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۴۳۶ - گر دل شکند مهرت از او دور نگردد
گر دل شکند مهرت از او دور نگردد
مجیرالدین بیلقانی : قصاید
شماره ۶۶ - زهی از فر تو گشته جهان نصرت آبادان
زهی از فر تو گشته جهان نصرت آبادان
مسعود سعد سلمان : مثنویات
شمارهٔ ۱۶ - صفت علی نایی
از دگر سو علی به نغمه نای
ادیب الممالک : در تقریظ شاهنامه و مثنویات و قطعات دیگر
شمارهٔ ۲۶ - راز تیموری
یک آشوب عظیمی اندرین گیتی بدست آید
بلند اقبال : غزلیات
شماره ۱۰۰ - چه سان از رخ دهم نسبت به ماهت
چه سان از رخ دهم نسبت به ماهت
مفاتیح الجنان : مناجات
مناجات شاکرین
المناجاة السادسة: مناجاة الشاکرین
سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۲۳ - فریاد از آن دو چشمک جادوی دلفریب
فریاد از آن دو چشمک جادوی دلفریب
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۹۸ - گرکنم با این سر پرشور بالین سنگ را
گرکنم با این سر پرشور بالین سنگ را
مجد همگر : غزلیات
شماره ۴۷ - بردی دل من ز چشم مخمور
بردی دل من ز چشم مخمور
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۹۳۲ - بیا تا کژ نشینم راست گویم
بیا تا کژ نشینم راست گویم
میرزاده عشقی : مقطعات
شمارهٔ ۸ - کابینه نیم بند!
در نخستین روزهای اسفندماه هزار و سیصد و یک خورشیدی که کابینه مرحوم حسن مستوفی (مستوفی الممالک) متزلزل شد، نخست وزیر مزبور در برابر مخالفتهای دسته مخالف که دولتش را «کابنیه نیم بند» نامیدند بسختی ایستادگی کرد و شب هفدهم اسفندماه در مجلس شورای ملی با اکثریت شصت و چهار رأی تثبیت شد، عشقی فردای آن شب بهواخواهی این کابینه «سرمقاله قرن بیستم را به نام «کابینه هفت جوش » نوشت که دولت وقت برغم مخالفین هفت جوش گردید. ضمنا این قطعه را همانشب سرود و روز بعد انتشار داد که ساعت سه دیشب کابینه با اکثریت شصت و چهار رأی تثبیت گشت. قطعه ذیل فی البدیهه سروده شده:
مشتاق اصفهانی : ماده تاریخ
شماره ۲ - دریغا ز حاجی محمدعلی
دریغا ز حاجی محمدعلی
عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۵۰ - جانا! همه راه، بر زبانم بودی
جانا! همه راه، بر زبانم بودی
رضاقلی خان هدایت : روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما
بخش ۴ - ابوالقاسم فندرسکی قُدِّسَ سِرُّهُ
اسم شریف آن جناب میرابوالقاسم و فندرسک قریه‌ای است مِنْاعمال استراباد. وی وحید عصر و فرید عهد خود بوده، بلکه در هیچ عهدی در مراتب علمی خاصه در حکمت الهی به پایه و مایهٔ ایشان هیچ یک از حکما نرسیده. جامع معقول و منقول و فروع و اصول بود وبا وجود فضل و کمال اغلب اوقات مجالس و موانس فقرا و اهل حال بود و از مصاحبت و معاشرت اهل جاه و جلال احتراز می‌فرمودو بیشتر لباس فرومایه و پشمینه می‌پوشید و به تحلیه و تصفیهٔ نفس نفیس خویش می‌کوشید. همواره از مجالست اعزّه و اعیان مجانب و با اجامره و اوباش مصاحب بود. این معنی را به سمع شاه عباس صفوی رسانیدند. روزی در اثنای صحبت، شاه به میر گفت که شنیده‌ام بعضی از طلبهٔ علوم در سلک اوباش حاضر و به مزخرفات ایشان ناظر می‌شوند. جناب میر، مطلب را دریافته، گفت: من هر روزه در کنار معرکه‌ها حاضرم. کسی را از طلاب در آنجا نمی‌بینم. شاه شرمسار شده، دم در کشید، مدّتی به سفر هندوستان رفت و در آن بلاد به اندک چیزی ملازمت می‌کرد. چون سرّ حالش فاش گردیده راه بلد دیگر می‌پیمود. غرض، آن جناب حکیمی بزرگوار و فاضلی والاتبار بود و کمال تجرد را داشت. در دبستان آمده که بدو گفتند که چرا به حج نمی‌روی؟ گفت: در آنجا باید به دست خود گوسفندی کشت و مرا دشوار است که جانداری بی جان کنم. کرامات و مقامات آن جناب زیاده از حد تحریر است. مرقدش در اصفهان مشهور است:
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۳ - نرمی، ز سر تو واکند غوغا را
نرمی، ز سر تو واکند غوغا را
رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۳۳ - گر از دل و جان صبر و سکون شد شده باشد
گر از دل و جان صبر و سکون شد شده باشد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۲۹۳ - ماه مصرم در حجاب چاه کنعان مانده ام
ماه مصرم در حجاب چاه کنعان مانده ام
امیرعلیشیر نوایی : غزلیات
شمارهٔ ۱۲۲ - تتبع خواجه
چون حیات آساست روشن روزگارم از قدح
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۳۴ - گر باز بیایم به مراد خویشت
گر باز بیایم به مراد خویشت