مولوی : دفتر چهارم
بخش ۹۷ - شرح کردن موسی علیه‌السلام آن چهار فضیلت را جهت پای مزد ایمان فرعون
گفت موسی کَاوَّلینِ آن چهار
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۶ - بی پیر، مرید کی شود مست و خراب؟
بی پیر، مرید کی شود مست و خراب؟
سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۴۹۳ - تویی از اهل معنی بازمانده
تویی از اهل معنی بازمانده
جیحون یزدی : قصاید
شمارهٔ ۴۲ - در تهنیت عید رمضان
مه شوال چو برکوه فرابست کمر
غبار همدانی : غزلیات
شماره ۷۶ - ای مزرع مهر تو دل من
ای مزرع مهر تو دل من
انوری : غزلیات
غزل ۲۲۷ - بی‌تو جانا زندگانی می‌کنم
بی‌تو جانا زندگانی می‌کنم
میرزا حبیب خراسانی : غزلیات
شماره ۹۱ - دل عاشق که نازکتر زجام است
دل عاشق که نازکتر زجام است
کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۳۱۶ - زاهد ازتر دامنی دامن چو بر اخگر زند
زاهد ازتر دامنی دامن چو بر اخگر زند
بابافغانی : غزلیات
شماره ۱۲۸ - در دلم سوزی عجب از عشق زیبا دلبریست
در دلم سوزی عجب از عشق زیبا دلبریست
ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۴۳ - فرو گرفتن اریارق ۴
این فروگرفتن وی در بلخ روز چهارشنبه نوزدهم ماه ربیع الاوّل سنه اثنتین و عشرین و اربعمائه‌ بود، و دیگر روز فروگرفتن‌، امیر پیروز وزیری خادم را و بو سعید مشرف را که امروز بر جای است و برباط کندی می‌باشد و هنوز مشرفی نداده بودند، که اشراف درگاه باسم قاضی خسرو بود و بو الحسن عبد الجلیل و بو منصور مستوفی‌ را بسرای اریارق فرستاد، و مستوفی‌ و کدخدای‌ او را که گرفته بودند، آنجا آوردند و درها بگشادند و بسیار نعمت‌ برداشتند و نسختی‌ دادند که بهندوستان مالی سخت عظیم است و سه روز کار شد تا آنچه اریارق را بود بتمامی نسخت کردند و بدرگاه آوردند. و آنچه غلامانش بودند خیاره‌، در وثاقها کردند و آنچه میانه بود سپاه‌سالار غازی و حاجبان را بخشید و بو الحسن عبد الجلیل و بو سعید مشرف را نامزد کرد تا سوی هندوستان روند بآوردن مالهای اریارق، هر دو کس بتعجیل رفتند. و پیش از آن که او را فروگرفتند. خیلتاشان‌ مسرع رفته بودند با نامه‌ها تا قوم اریارق را باحتیاط نگاه دارند.
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۴۹ - آنم که ز من زبان سخن نپذیرد
آنم که ز من زبان سخن نپذیرد
اوحدی مراغه‌ای : جام جم
در طلب مرشد
راه حیرت مرو، نظر بگشای
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۴۱۰ - ساقی که یار ما بود اغیار را چه بحث؟
ساقی که یار ما بود اغیار را چه بحث؟
ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۷۱ - به سوی بصره
پس آن عریان کتاب های من بر شتر نهادند و برادرم را به شتر نشاندند و من پیاده برفتم روی به مطلع بنات النعش، زمینی هموار بود بی کوه و پشته. هر کجا زمین سخت تر بود آب باران در او ایستاده بود و شب و روز می‌رفتند که هیچ جا اثر راه پدید نبود الا بر سمع می‌رفتند و عجب آن که بی هیچ نشانی ناگاه به سرچاهی رسیدندی که آب بود. القصه به چهار شبانه روز به یمامه آمدیم.
صفی علیشاه : غزلیات
شماره ۹ - کرده بپا قامت نشسته قیامت
کرده بپا قامت نشسته قیامت
سعیدا : رباعیات
شماره ۶۹ - ای آن که تو را شاه و گدا یکسانند
ای آن که تو را شاه و گدا یکسانند
سیف فرغانی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۵۷ - گر چه جان می‌دهم از آرزوی دیدارش
گر چه جان می‌دهم از آرزوی دیدارش
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۱۵ - گفتم شب و روز از پی این کار شوم
گفتم شب و روز از پی این کار شوم
میرداماد : رباعیات
شماره ۲۶۳ - یکباره بترک دار دنیاگفتم
یکباره بترک دار دنیاگفتم
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۱۷۹ - رنگ یاقوت آبدارت خوش
رنگ یاقوت آبدارت خوش