فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۴۹ - آنم که ز من زبان سخن نپذیرد
آنم که ز من زبان سخن نپذیرد
اوحدی مراغه‌ای : جام جم
در طلب مرشد
راه حیرت مرو، نظر بگشای
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۴۱۰ - ساقی که یار ما بود اغیار را چه بحث؟
ساقی که یار ما بود اغیار را چه بحث؟
ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۷۱ - به سوی بصره
پس آن عریان کتاب های من بر شتر نهادند و برادرم را به شتر نشاندند و من پیاده برفتم روی به مطلع بنات النعش، زمینی هموار بود بی کوه و پشته. هر کجا زمین سخت تر بود آب باران در او ایستاده بود و شب و روز می‌رفتند که هیچ جا اثر راه پدید نبود الا بر سمع می‌رفتند و عجب آن که بی هیچ نشانی ناگاه به سرچاهی رسیدندی که آب بود. القصه به چهار شبانه روز به یمامه آمدیم.
صفی علیشاه : غزلیات
شماره ۹ - کرده بپا قامت نشسته قیامت
کرده بپا قامت نشسته قیامت
سعیدا : رباعیات
شماره ۶۹ - ای آن که تو را شاه و گدا یکسانند
ای آن که تو را شاه و گدا یکسانند
سیف فرغانی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۵۷ - گر چه جان می‌دهم از آرزوی دیدارش
گر چه جان می‌دهم از آرزوی دیدارش
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۱۵ - گفتم شب و روز از پی این کار شوم
گفتم شب و روز از پی این کار شوم
میرداماد : رباعیات
شماره ۲۶۳ - یکباره بترک دار دنیاگفتم
یکباره بترک دار دنیاگفتم
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۱۷۹ - رنگ یاقوت آبدارت خوش
رنگ یاقوت آبدارت خوش
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۸۰ - چمنِ جلوه‌گری از قد رعنای تو خوش
چمنِ جلوه‌گری از قد رعنای تو خوش
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۸۳ - ای در طلب گره گشایی مرده
ای در طلب گره گشایی مرده
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۴۳۰ - شکایت نامه آن روی چون گل بود در دستم
شکایت نامه آن روی چون گل بود در دستم
نشاط اصفهانی : قطعات
شماره ۱۵ - میگفت بقاصد این جواب است
میگفت بقاصد این جواب است
انوری : غزلیات
غزل ۱۲۹ - حسن تو عشق من افزون می‌کند
حسن تو عشق من افزون می‌کند
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۷۴۴ - زین گلستان که به رنگینی آن مغروری
زین گلستان که به رنگینی آن مغروری
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۰۷ - عینک ساز
شوخ عینک ساز را دایم بود در عین چشم
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۳۹ - هر چیز که در علم تو معلوم بود
هر چیز که در علم تو معلوم بود
ابوالفضل بیهقی : باقیماندهٔ مجلد پنجم
بخش ۳۲ - پاسخ آلتونتاش به امیر
چون عبدوس و بو سعد مسعدی بازآمدند، ما ببلخ رسیده بودیم، جواب آوردند سخت نیکو و بندگانه‌ با بسیار تواضع و بندگی، و عذر رفتن بتعجیل سخت نیکو بازنموده‌ . و امیر خالی کرد با من و عبدوس، گفت: نیک‌ جهد کردیم تا آلتونتاش را را درتوانستیم یافت بمویی‌، که وی را نیک ترسانیده بودند و بتعجیل میرفت، امّا بدان نامه بیارامید و همه نفرتها زایل گشت و قرار گرفت و مرد بشادمانگی‌ برفت.
محمود شبستری : گلشن راز
بخش ۶ - سال در موضوع فکرت
کدامین فکر ما را شرط راه است