عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۹۲ - شمعی که به یک دو شب فرو میگذرد
شمعی که به یک دو شب فرو میگذرد
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۶۰۰ - چشمم همه روز خون تراود
چشمم همه روز خون تراود
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۷۷ - یک بوسه بر آن لبان خندان نزنم
یک بوسه بر آن لبان خندان نزنم
ایرج میرزا : مثنوی ها
طوطی
مرا هست یک طوطی اندر قفس
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۵۷۳ - مکن به خوردن خشم و غضب ملامت من
مکن به خوردن خشم و غضب ملامت من
محمود شبستری : گلشن راز
بخش ۴۳ - سال در شناخت جزو حقیقی و کل مجازی و کیفیت بزرگتر بودن این جزو از کل خود
چه جزو است آنکه او از کل فزون است
خیام : ترانه‌های خیام (صادق هدایت)
خیام شاعر
آن‌چه که اجمالاً اشاره شد نشان می‌دهد که نفوذ فکر، آهنگ دلفریب، نظر موشکاف، وسعت قریحه، زیبایی بیان، صحت منطق، سرشاری تشبیهات ساده بی‌حشو و زوائد و مخصوصاً فلسفه و طرز فکر خیام که به آهنگ‌های گوناگون گویاست و با روح هر کس حرف می‌زند در میان فلاسفه و شعرای خیلی کمیاب مقام ارجمند و جداگانه‌ای برای او احراز می‌کند.
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۲۰۷ - هر که را عشق تو سرگردان کرد
هر که را عشق تو سرگردان کرد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۵۹ - حدیث خام مجویید در رساله ما
حدیث خام مجویید در رساله ما
ملک‌الشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۲۶۳ - خواطر و آراء
ز تقوی عمر ضایع شد، خوشا مستی و خودکامی
نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۳۷۸ - فریب دختر رز خواهشیست نامسموع
فریب دختر رز خواهشیست نامسموع
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۱ - من گفت نیارم که تو ماهی صنما
من گفت نیارم که تو ماهی صنما
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۲۲ - یکی دو شد ز اجل ماتم روان غریب
یکی دو شد ز اجل ماتم روان غریب
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۵۶ - دل را که داغ عشق ندارد نشان کجاست
دل را که داغ عشق ندارد نشان کجاست
رضاقلی خان هدایت : روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین
بخش ۱۸ - اوحدی کرمانی
ابوحامد اوحدالدین از مقتدایان این طایفه بوده. صحبت شیخ محی الدین عربی را دریافته و شیخ مذکور در موضعی از کتاب فتوحات مکیه در وادی ذکر او شتافته. شمس الدین تبریزی در دمشق با او ملاقات کرد. از او پرسید که در چه حالی؟ او به شمس الدین پاسخ داد که ماه را در طشت آب می‌بینم. شمس گفت: مگر در قفا دمل داری که در آسمانش نمی‌بینی. به مولانا جلال الدین مولوی گفتند که اوحدی شاهد باز بود. اما پاکبازی می‌نمود. گفت: کاش کردی و از آن گذشتی. چون به بغداد رفت خلیفه زاده میل به دیدن او کرد. گفتند که احوال او این است که در غلبهٔ حال، سینه بر سینهٔ اهل جمال می‌گذارد. گفت اگر چنین است او کافر و مبتدع است. من می‌روم و او را به قتل می‌رسانم. چون به مجلس درآمد. شیخ بر خاطرش مشرف شد. این رباعی را گفت. خلیفه زاده به قدم ارادت پیش آمد. رباعی این است:
سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۱۴۳ - معشوق مرا ره قلندر زد
معشوق مرا ره قلندر زد
پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
جولای خدا
کاهلی در گوشه‌ای افتاد سست
مولوی : غزلیات
غزل ۲۱۷۵ - در خشکی ما بنگر، وان پردهٔ تر برگو
در خُشکیِ ما بِنْگَر، وان پَردهٔ تَر بَرگو
نیما یوشیج : مجموعه اشعار
بر سر قایقش
بر سر قایقش اندیشه کنان قایق بان
سرایندهٔ فرامرزنامه : فرامرزنامه
بخش ۴۸ - جنگ فرامرز با گلنگوی (و) گرفتار شدن به دست فرامرز در صف جنگ
فرامرز گفت این نبرد منست