فضولی : رباعیات
شماره ۱۸ - حسنت که ز کاکل علم افراشته است
حسنت که ز کاکل علم افراشته است
عطار نیشابوری : باب بیست و هشتم: در امیدواری نمودن
شماره ۳ - تا کی باشم گِردِ جهان در تک و تاز
تا کی باشم گِردِ جهان در تک و تاز
ابراهیم شاهدی دده مغلوی : غزلیات
شماره ۱۲۲ - دلا گر عشق مهروئی نداری
دلا گر عشق مهروئی نداری
قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۵ - من افکاره العالی
دی آمد از در من آن دلفریب پسر
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۵ - نه یاری ازین دلگسلی هست مرا
نه یاری ازین دلگسلی هست مرا
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۱۹۱ - بجز وصلت حیات جاودان نیست
بجز وصلت حیات جاودان نیست
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۶۲ - دلا زعشق مجاز از چه مهر برکندی
دلا زعشق مجاز از چه مهر برکندی
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۷۲ - غم کیست که گرد دل مردان گردد
غم کیست که گرد دل مردان گردد
سعیدا : غزلیات
شماره ۱۱۵ - آنچه در شش جهات گردون است
آنچه در شش جهات گردون است
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۲۹۱ - تیغ سیراب تو فیض دم عیسی دارد
تیغ سیراب تو فیض دم عیسی دارد
وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۱۱۰ - هجران رفیق بخت زبون کسی مباد
هجران رفیق بخت زبون کسی مباد
مهدی اخوان ثالث : زمستان
شکار (یک منظومه)
۱
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۸۲۶ - دل شد ز دست ما را با یار ما که گوید؟
دل شد ز دست ما را با یار ما که گوید؟
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۴۷۶ - خون بی تابان به محشر نیست بی گفت و شنید
خون بی تابان به محشر نیست بی گفت و شنید
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۲۳۴ - تا بود در شکن طره جانان دل من
تا بود در شکن طره جانان دل من
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۲۷۷ - بیا که در چمن انتظار آب نماند
بیا که در چمن انتظار آب نماند
سیدای نسفی : مسمطات
شماره ۵۳ - بهار آمد بکش در باغ رخت کامرانی را
بهار آمد بکش در باغ رخت کامرانی را
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۶۹ - هست سر بردوش من باری و باری می کشم
هست سر بردوش من باری و باری می کشم
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۵۵۰ - سرو نازم چون بی گلگشت در رفتار شد
سرو نازم چون بی گلگشت در رفتار شد
غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۲۷ - فصل (گونه های غیبت)
بدان که غیبت آن بود که حدیث کسی کنی اندر غیبت وی که اگر بشنود وی را کراهیت آید اگرچه راست گفته باشی و اگر دروغ گفته باشی آن را زور و بهتان گویند و هرچه به نقصان کسی بازگردد و آن گویی غیبت است، اگرچه اندر نسبت و جامه و اندر ستور اندر سرای و اندر کردار وی گویی، اما آنچه در تن گویی، چنان که گویی دراز است و سیاه است و در نسب چنان که گویی که وی هندوبچه است و حمامی بچه است و جولاهه بچه است و در خلق گویی بدخوی و متکبر و دراز زبان و بددل و عاجز و امثال این و اندر فعل گویی دزد است و خائن و بی نماز و رکوع و سجود تمام نکند. و قرآن خطا خواند و جامه پاک ندارد و زکوه ندهد و حرام خورد و زبان نگاه ندارد و بسیار خورد و بسیار خسبد و نه به جای خویش نشیند و اندر جامه ای که وی دارد گویی آستین فراخ و دراز دامن است و شوخکن جامه است و اندر جمله رسول (ص) گفت، «هرچه گویند که کسی را کراهیت آید و چون بشنود، آن غیبت است اگرچه راست است».