خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از درد فراق و بیوفایی یار سخن میگوید. شاعر از روزهایی یاد میکند که یارش با او آشنا بود، اما اکنون به غریبهای تبدیل شده است. او از بیقراری و بیوفایی یار شکایت دارد و درد خود را بیدرمان میداند. همچنین، شاعر به تنهایی و فراموش شدن خود در کوی و برزن اشاره میکند.
مفاهیم عمیق عاطفی مانند بیوفایی، درد فراق، و تنهایی در این شعر مطرح شدهاند که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۱۳ - شوخی که آشنا بکسی غیر ما نبود
شوخی که آشنا بکسی غیر ما نبود
بیگانه شد چنانکه مگر آشنا نبود ۱
بودم بسان سایه اش آن روز در قفا
کان روز غیر سایه کسش در قفا نبود ۲
هرجا که بیندم نکند لحظه ای قرار
بی من قرارش آن که دمی هیچ جا نبود ۳
شد بی وفا به طالع من ورنه یار من
تا یار غیر بود چنین بی وفا نبود ۴
جز درد من که هیچ طبیبش دوا نداشت
درد دگر نبود که او را دوا نبود ۵
بیماری فراق نسنجید و درد رشک
ایوب در بلا که منم مبتلا نبود ۶
رفت از درش رفیق ز بیداد غیر و یار
در کوی من نگفت کسی بود یا نبود ۷
بیگانه شد چنانکه مگر آشنا نبود ۱
بودم بسان سایه اش آن روز در قفا
کان روز غیر سایه کسش در قفا نبود ۲
هرجا که بیندم نکند لحظه ای قرار
بی من قرارش آن که دمی هیچ جا نبود ۳
شد بی وفا به طالع من ورنه یار من
تا یار غیر بود چنین بی وفا نبود ۴
جز درد من که هیچ طبیبش دوا نداشت
درد دگر نبود که او را دوا نبود ۵
بیماری فراق نسنجید و درد رشک
ایوب در بلا که منم مبتلا نبود ۶
رفت از درش رفیق ز بیداد غیر و یار
در کوی من نگفت کسی بود یا نبود ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۲ - بینم اگر به جز تو زیانم بدیده باد
گوهر بعدی:شماره ۱۱۴ - نکویان را وفا آئین پسندند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.