غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۲۷ - فصل (گونه های غیبت)
بدان که غیبت آن بود که حدیث کسی کنی اندر غیبت وی که اگر بشنود وی را کراهیت آید اگرچه راست گفته باشی و اگر دروغ گفته باشی آن را زور و بهتان گویند و هرچه به نقصان کسی بازگردد و آن گویی غیبت است، اگرچه اندر نسبت و جامه و اندر ستور اندر سرای و اندر کردار وی گویی، اما آنچه در تن گویی، چنان که گویی دراز است و سیاه است و در نسب چنان که گویی که وی هندوبچه است و حمامی بچه است و جولاهه بچه است و در خلق گویی بدخوی و متکبر و دراز زبان و بددل و عاجز و امثال این و اندر فعل گویی دزد است و خائن و بی نماز و رکوع و سجود تمام نکند. و قرآن خطا خواند و جامه پاک ندارد و زکوه ندهد و حرام خورد و زبان نگاه ندارد و بسیار خورد و بسیار خسبد و نه به جای خویش نشیند و اندر جامه ای که وی دارد گویی آستین فراخ و دراز دامن است و شوخکن جامه است و اندر جمله رسول (ص) گفت، «هرچه گویند که کسی را کراهیت آید و چون بشنود، آن غیبت است اگرچه راست است». محمد بن منور : فصل اول - در وصیتهای وی در وقت وفات وی
شماره ۶ - شیخ گفت در مجلس وداع که در کودکی ما پیش محمد عنازی بودیم، قرآن میآموختیم، چون ت
شیخ گفت در مجلس وداع که در کودکی ما پیش محمد عنازی بودیم، قرآن میآموختیم، چون تمام آموختیم گفتند بادیب باید شد، استاد را گفتیم ما را بحل کن. اوگفت تو ما را بحل کن و این لفظ از ما یاد دار: لان ترد همتک الی اللّه طرفة عین خیرلک مما طلعت علیه الشمس و ما شما را همین وصیت میکنیم، از حقّ غایب مباشید. پس حسن مؤدب را گفت برپای خیز! حسن بر پای خاست، شیخ گفت بدانید کی ما شما را بخود دعوت نکردیم شما را به نیستی شما دعوت کردیم. گفتیم هست او بس است، شما را برای نیستی آفریدست اگر کسی طاعت ثقلین بیارد در مقابل آن نیفتد کی راحتی به کسی رساند و رسول صلی اللّه علیه در وصیت اصحاب را گفته است تخلقوا باخلاق اللّه، ما شما را همین میگوییم، راه خدای گیرید و همه را به خدای بینید، از خدای به خلق نگرید کی: من نظر الی الخلق استراح منهم. اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۷۷۸ - دل ز فریب گلرخان بی تو شکیب چون کند
دل ز فریب گلرخان بی تو شکیب چون کند کمال خجندی : رباعیات
شماره ۴ - با پسته شیرین تو شکر هیچ است
با پسته شیرین تو شکر هیچ است سعیدا : غزلیات
شماره ۳۷۴ - غرق دریای گنه کردند مغفورم هنوز
غرق دریای گنه کردند مغفورم هنوز آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۷۴۱ - بود چو زهر رقیب ار بیاورد شکرم
بود چو زهر رقیب ار بیاورد شکرم سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۷۰ - یارب این چاک گریبان ز چه باشد گل را
یارب این چاک گریبان ز چه باشد گل را کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۸۸ - اشکم که ز خون چو دردی شیره شدست
اشکم که ز خون چو دردی شیره شدست سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۳۹ - در ذم مردم بلخ: از بس غر و غر زن که به بلخند ادیبانش
از بس غر و غر زن که به بلخند ادیبانش حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۰۶ - تاکی ز جوی هر مژه ام اشک و خون رود
تاکی ز جوی هر مژه ام اشک و خون رود جلال عضد : غزلیّات
شماره ۱۱ - ای جبینت ماه و رویت آفتاب
ای جبینت ماه و رویت آفتاب مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۶۸ - در کار جهان نگر گرت تکیه بر اوست
در کار جهان نگر گرت تکیه بر اوست هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۱۷۷ - غم نیست، گر ز داغ تو می سوزدم جگر
غم نیست، گر ز داغ تو می سوزدم جگر صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۲۶۲ - زمین نقش پایی است بر آستانت
زمین نقش پایی است بر آستانت محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۸۱ - از الفت درد اگرچه کلفت داری
از الفت درد اگرچه کلفت داری عطار نیشابوری : باب پنجاهم: در ختم كتاب
شماره ۹ - اینک جانم به پیشِ جانان شدهام
اینک جانم به پیشِ جانان شدهام امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۷۱۹ - گر دل عاشقم از عشق تو رنجور شود
گر دل عاشقم از عشق تو رنجور شود کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۳۷ - می باز خورم و لیک مستی نکنم
می باز خورم و لیک مستی نکنم سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۳۴ - از یار وفا مجوی کاندر هر باغ
از یار وفا مجوی کاندر هر باغ سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۳۴۳ - تا نمودی در گلستان زلف عنبربوی خویش
تا نمودی در گلستان زلف عنبربوی خویش
بخش ۲۷ - فصل (گونه های غیبت)
بدان که غیبت آن بود که حدیث کسی کنی اندر غیبت وی که اگر بشنود وی را کراهیت آید اگرچه راست گفته باشی و اگر دروغ گفته باشی آن را زور و بهتان گویند و هرچه به نقصان کسی بازگردد و آن گویی غیبت است، اگرچه اندر نسبت و جامه و اندر ستور اندر سرای و اندر کردار وی گویی، اما آنچه در تن گویی، چنان که گویی دراز است و سیاه است و در نسب چنان که گویی که وی هندوبچه است و حمامی بچه است و جولاهه بچه است و در خلق گویی بدخوی و متکبر و دراز زبان و بددل و عاجز و امثال این و اندر فعل گویی دزد است و خائن و بی نماز و رکوع و سجود تمام نکند. و قرآن خطا خواند و جامه پاک ندارد و زکوه ندهد و حرام خورد و زبان نگاه ندارد و بسیار خورد و بسیار خسبد و نه به جای خویش نشیند و اندر جامه ای که وی دارد گویی آستین فراخ و دراز دامن است و شوخکن جامه است و اندر جمله رسول (ص) گفت، «هرچه گویند که کسی را کراهیت آید و چون بشنود، آن غیبت است اگرچه راست است». محمد بن منور : فصل اول - در وصیتهای وی در وقت وفات وی
شماره ۶ - شیخ گفت در مجلس وداع که در کودکی ما پیش محمد عنازی بودیم، قرآن میآموختیم، چون ت
شیخ گفت در مجلس وداع که در کودکی ما پیش محمد عنازی بودیم، قرآن میآموختیم، چون تمام آموختیم گفتند بادیب باید شد، استاد را گفتیم ما را بحل کن. اوگفت تو ما را بحل کن و این لفظ از ما یاد دار: لان ترد همتک الی اللّه طرفة عین خیرلک مما طلعت علیه الشمس و ما شما را همین وصیت میکنیم، از حقّ غایب مباشید. پس حسن مؤدب را گفت برپای خیز! حسن بر پای خاست، شیخ گفت بدانید کی ما شما را بخود دعوت نکردیم شما را به نیستی شما دعوت کردیم. گفتیم هست او بس است، شما را برای نیستی آفریدست اگر کسی طاعت ثقلین بیارد در مقابل آن نیفتد کی راحتی به کسی رساند و رسول صلی اللّه علیه در وصیت اصحاب را گفته است تخلقوا باخلاق اللّه، ما شما را همین میگوییم، راه خدای گیرید و همه را به خدای بینید، از خدای به خلق نگرید کی: من نظر الی الخلق استراح منهم. اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۷۷۸ - دل ز فریب گلرخان بی تو شکیب چون کند
دل ز فریب گلرخان بی تو شکیب چون کند کمال خجندی : رباعیات
شماره ۴ - با پسته شیرین تو شکر هیچ است
با پسته شیرین تو شکر هیچ است سعیدا : غزلیات
شماره ۳۷۴ - غرق دریای گنه کردند مغفورم هنوز
غرق دریای گنه کردند مغفورم هنوز آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۷۴۱ - بود چو زهر رقیب ار بیاورد شکرم
بود چو زهر رقیب ار بیاورد شکرم سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۷۰ - یارب این چاک گریبان ز چه باشد گل را
یارب این چاک گریبان ز چه باشد گل را کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۸۸ - اشکم که ز خون چو دردی شیره شدست
اشکم که ز خون چو دردی شیره شدست سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۳۹ - در ذم مردم بلخ: از بس غر و غر زن که به بلخند ادیبانش
از بس غر و غر زن که به بلخند ادیبانش حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۰۶ - تاکی ز جوی هر مژه ام اشک و خون رود
تاکی ز جوی هر مژه ام اشک و خون رود جلال عضد : غزلیّات
شماره ۱۱ - ای جبینت ماه و رویت آفتاب
ای جبینت ماه و رویت آفتاب مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۶۸ - در کار جهان نگر گرت تکیه بر اوست
در کار جهان نگر گرت تکیه بر اوست هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۱۷۷ - غم نیست، گر ز داغ تو می سوزدم جگر
غم نیست، گر ز داغ تو می سوزدم جگر صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۲۶۲ - زمین نقش پایی است بر آستانت
زمین نقش پایی است بر آستانت محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۸۱ - از الفت درد اگرچه کلفت داری
از الفت درد اگرچه کلفت داری عطار نیشابوری : باب پنجاهم: در ختم كتاب
شماره ۹ - اینک جانم به پیشِ جانان شدهام
اینک جانم به پیشِ جانان شدهام امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۷۱۹ - گر دل عاشقم از عشق تو رنجور شود
گر دل عاشقم از عشق تو رنجور شود کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۳۷ - می باز خورم و لیک مستی نکنم
می باز خورم و لیک مستی نکنم سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۳۴ - از یار وفا مجوی کاندر هر باغ
از یار وفا مجوی کاندر هر باغ سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۳۴۳ - تا نمودی در گلستان زلف عنبربوی خویش
تا نمودی در گلستان زلف عنبربوی خویش