ادیب صابر : مقطعات
شماره ۵۱ - آدمی از برای لذت خویش
آدمی از برای لذت خویش
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۳۴۲ - عجب دارم گر او حالم نداند
عجب دارم گر او حالم نداند
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۲۸ - سزد ار چه او نیز تکبر کند
سزد ار چه او نیز تکبر کند
رشیدالدین میبدی : ۱۱- سورة هود - مکیة
۹ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِمَنْ خافَ عَذابَ الْآخِرَةِ ذلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَ ذلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ یحیى معاذ گفت: روزها پنج است، یکى روز مفقود دیگر روز مشهود سیوم روز مورود چهارم روز موعود پنجم روز ممدود، امّا روز مفقود روز دینیه است که بر تو گذشت وفایت شد و با تو جذر حسرت و تلهّف‏ در فوات آن نماند، دریافت آن را درمان نه، و با پس آوردن آن ممکن نه، و اگر گویى امروز تدارک کنم امروز را خود حقّى است که جز حقّ خویش را در آن جایگیر نه، با تو جز ازین نماند که گویى «یا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللَّهِ» و ربّ العزّة آن کند که خود خواهد، اگر بیامرزد فضل آن دارد، و فضل از وى سزا است، و اگر عقوبت کند بعدل کند، و عدل وى راست. امّا روز مشهود این روز است که تو در آنى، اگر خود را دریابى و عمل کنى، و سفر آخرت را زادى برگیرى، و مقام رستاخیز را عدّتى بسازى، وقت آن یافته‏اى بغنیمت‏دار، و ببیدارى و هشیارى کار خود بساز پیش از آنکه روز بسر آید، و وقت در گذرد و کوش تا امروز از دى ترا به بود که مصطفى (ص): گفته مغبون کسى است که دى و امروز او را یکسان است‏ «من استوى یوماه فهو مغبون».
نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۳۴۷ - مطرب به گوشم زد نوا از گریه محزون کردمش
مطرب به گوشم زد نوا از گریه محزون کردمش
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۳۷۳ - چون غم غم عشق تو بود زار توان بود
چون غم غم عشق تو بود زار توان بود
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۳۵ - آنچه ما را از شراب زندگی در ساغرست
آنچه ما را از شراب زندگی در ساغرست
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۲۹ - ای زندگی تو و توانم همه تو
ای زندگی تو و توانم همه تو
کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۴۷ - کی رفیقان ره خوف و رجارا دیده است
کی رفیقان ره خوف و رجارا دیده است
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۴۵۷ - از نگاه گرم گردد آفتابی روی او
از نگاه گرم گردد آفتابی روی او
مولوی : غزلیات
غزل ۷۶۷ - صنما جفا رها کن کرم این روا ندارد
صَنَما جَفا رها کُن کَرَم این رَوا ندارد
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۷۸ - آنکه گشتیم و نجستیم در اطراف جهانش
آنکه گشتیم و نجستیم در اطراف جهانش
ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۵۲ - بازگشت به مصر
و من چون حج بکردم باز به جانب مصر برفتم که کتب داشتم آن جا و نیت باز آمدن نداشتم، و امیر مدینه آن سال به مصر آمد که او را بر سلطان رسمی بود هر سال به وی دادی از آن که خویشاوندی از فرزندان حسین علی صلوات الله علیها داشت. من با او درکشتی بودم تا به شهر قلزم و از آن جا همچنان تا به مصر شدیم.
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۲۴۹ - عشق جانان در میان جان خوشست
عشق جانان در میان جان خوشست
ترانه های کودکانه : بخش اول
زنبور کارگر
زنبور طلا منم من
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۵۰ - در دیدهٔ ما هر دو جهان آینه است
در دیدهٔ ما هر دو جهان آینه است
حافظ : غزلیات
غزل ۳۲ - خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
خدا چو صورتِ ابرویِ دلگشای تو بست
سعدی : دیوان اشعار
ترجیع بند
ای سرو بلند قامت دوست
ملک‌الشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۷۴ - خون ناحق‌!
باد صبا خوش است شهیدان رشت را
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۹۸ - تا که در دل تخم عشقت کاشتیم
تا که در دل تخم عشقت کاشتیم