خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و جذابیت معشوق سخن میگوید. او از نگاه فتنهانگیز، زلف دراز و نازهای معشوق یاد میکند و تأثیر این عشق را بر زندگی خود توصیف مینماید. همچنین، شاعر به ضعف و درماندگی خود در برابر این عشق اشاره کرده و از تأثیرات روحی و عاطفی آن میگوید.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به کار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۳۷۴ - چشمت به سعی غمزه در فتنه باز کرد
چشمت به سعی غمزه در فتنه باز کرد
زلفت به ظلم دست تطاول دراز کرد ۱
محمود را چه جرم که شد پای بند عشق
آن فتنه ها همه سر زلف ایاز کرد ۲
گویند ناز پر بېرة مهر و عشق من
شد بیشتر بروی تو چندان که ناز کرد ۳
من در زمانه پایه و قدری نداشتم
سودای قامت تو مرا سرفراز کرد ۴
روی تو برد از دلم اندیشه بهشت
ناز تو از نعیم مرا بی نیاز کرد ۵
رفتم بر طبیب که پرسم علاج درد
چون ناله ام شنید روان در فراز کرد ۶
ننشست بر وجود ضعیفت مگس کمال
از تار عنکبوت مگر احتراز کرد ۷
زلفت به ظلم دست تطاول دراز کرد ۱
محمود را چه جرم که شد پای بند عشق
آن فتنه ها همه سر زلف ایاز کرد ۲
گویند ناز پر بېرة مهر و عشق من
شد بیشتر بروی تو چندان که ناز کرد ۳
من در زمانه پایه و قدری نداشتم
سودای قامت تو مرا سرفراز کرد ۴
روی تو برد از دلم اندیشه بهشت
ناز تو از نعیم مرا بی نیاز کرد ۵
رفتم بر طبیب که پرسم علاج درد
چون ناله ام شنید روان در فراز کرد ۶
ننشست بر وجود ضعیفت مگس کمال
از تار عنکبوت مگر احتراز کرد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۷۳ - چرا نسیم صبا خاک پاش میسپرد
گوهر بعدی:شماره ۳۷۵ - چشم تو التفات بمردم نمی کند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.