مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۲۹ - چشمان خمار و روی رخشان داری
چشمان خمار و روی رخشان داری
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۳۶۱ - آن ماه برای کس نمی‌آید
آن ماه برای کس نمی‌آید
سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۱۵ - بر عجز دشمن رحمت مکن که اگر قادر شود بر تو نبخشاید
بر عجز دشمن رحمت مکن که اگر قادر شود بر تو نبخشاید.
ایرانشان : کوش‌نامه
بخش ۳۱۸ - ادامه ی جنگ بی حضور قارن به مدت یک هفته
دل سلم از آن داستان شد دژم
فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۹۴ - ماییم جدا از تو به غم ساخته‌ای چند
ماییم جدا از تو به غم ساخته‌ای چند
عسجدی : اشعار باقیمانده
شمارهٔ ۴۰ - در وصف قلعه
قوی قلعه او که خاکش بپاکی
اقبال لاهوری : زبور عجم
ما از خدای گم شده‌ایم او به جستجوست
ما از خدای گم شده‌ایم او به جستجوست
رشیدالدین میبدی : ۳۲- سورة المضاجع و یقال سورة السجدة- مکیة
۲ - النوبة الاولى
قوله تعالى و تقدّس: تَتَجافى‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ باز مى‏خیزد پهلوهاى ایشان از خواب‏گاههاى ایشان، یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خداوند خویش را میخوانند، خَوْفاً وَ طَمَعاً بیم و امید، وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ (۱۶) و از آنچه ایشان را روزى دادیم نفقه میکنند.
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۶۴۹ - دل را نسیم زلف معنبر دوا بود
دل را نسیم زلف معنبر دوا بود
صفای اصفهانی : غزلیات
شماره ۷۰ - خوش آن گروه که شوریده شراب شدند
خوش آن گروه که شوریده شراب شدند
سعدی : باب هفتم در تأثیر تربیت
حکایت ۱۸ - توانگرزاده‌ای را دیدم بر سر گور پدر نشسته
توانگرزاده‌ای را دیدم بر سر گور پدر نشسته و با درویش‌بچه‌ای مناظره در پیوسته که: صندوق تربت ما سنگین است و کتابه رنگین و فرش رخام انداخته و خشت پیروزه در او به کار برده. به گور پدرت چه ماند‌؟ خشتی دو فراهم آورده و مشتی دو خاک بر آن پاشیده.
ظهیری سمرقندی : سندبادنامه
بخش ۴۴ - داستان کدخدای با مهمان و کنیزک
گفت: جاوید باد ذات بزرگوار ملک در همیشگی تایید نصرت و تمکین قدرت. آورده اند که در قرون ماضیه و امم سالفه، مردی بود دهقان و متدین. روزی خواست که جماعتی را ضیافت سازد، چنانکه لایق دوستان موافق و رفیقان صادق باشد و در آن هر تکلف و تانق که رسم بود، بجای آرد. پس کنیزک را به طلب شیر به بازار فرستاد. کنیزک زر بداد و شیر بخرید و دعا و انائی که شیر در وی بود، سرگشاده بر سر نهاد و روی به خانه آورد. تقدیر ایزدی چنان اقتضا کرد که لکلکی ماری در دهان گرفته، در فضای هوا بر بالای انا بگذشت و از دهان افعی، قطره ای چند زهر هلاهل در شیر افتاد و هیچ کس بر آن اطلاع و وقوف نیافت. کنیزک شیر به مطبخ آورد و از آن گرنج پختند. چون انواع اطعمه و اصناف اغذیه پیش مهمانان بردند و از هر یک تناول کردند و نوبت به گرنج رسید، هر که یک لقمه به کار برد، بر جای سرد شد. اکنون درین کار، جنایت کرا بود و مستحق تعنیف و تکلیف که باشد؟
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۵۹ - اگر که خانه خمار دایمم وطن است
اگر که خانه خمار دایمم وطن است
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۹۲ - امشب که ذوق جلوه رخش بی‌نقاب داشت
امشب که ذوق جلوه رخش بی‌نقاب داشت
مولوی : غزلیات
غزل ۱۵۲۳ - نه آن شیرم که با دشمن برآیم
نه آن شیرم که با دشمن بَرآیَم
عیوقی : ورقه و گلشاه
بخش ۵ - شعر گفتن ربیع ابن عدنان
ایا ماه گل چهر دل خواه من
سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۱۷۶ - در مدح تمغاج خان مسعود بن حسن
ماه رجب که هست همایونترین همای
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۱۲ - مدد ز چشم پر آبم سحاب می‌خواهد
مدد ز چشم پر آبم سحاب می‌خواهد
نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۱ - درد چون نیست چه تأثیر بود درمان را
درد چون نیست چه تأثیر بود درمان را
قرآن کریم : متن و ترجمه
سورة النازعات
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ