صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۵۹ - اگر که خانه خمار دایمم وطن است
اگر که خانه خمار دایمم وطن است فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۹۲ - امشب که ذوق جلوه رخش بینقاب داشت
امشب که ذوق جلوه رخش بینقاب داشت مولوی : غزلیات
غزل ۱۵۲۳ - نه آن شیرم که با دشمن برآیم
نه آن شیرم که با دشمن بَرآیَم عیوقی : ورقه و گلشاه
بخش ۵ - شعر گفتن ربیع ابن عدنان
ایا ماه گل چهر دل خواه من سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۱۷۶ - در مدح تمغاج خان مسعود بن حسن
ماه رجب که هست همایونترین همای صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۱۲ - مدد ز چشم پر آبم سحاب میخواهد
مدد ز چشم پر آبم سحاب میخواهد نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۱ - درد چون نیست چه تأثیر بود درمان را
درد چون نیست چه تأثیر بود درمان را قرآن کریم : متن و ترجمه
سورة النازعات
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ مجد همگر : رباعیات
شماره ۶۲ - گرچه ز مه و مهر به رخ بردی دست
گرچه ز مه و مهر به رخ بردی دست بلند اقبال : بخش سوم
بخش ۹ - غزل مثنوی
یا خجسته قاصد ای باد صبا جمالالدین عبدالرزاق : مقطعات
شمارهٔ ۷۷ - ذم زاد بوم
چند گوئی مرا که مذمومست الهامی کرمانشاهی : خیابان اول
بخش ۵۱ - بیرون آمدن جناب مسلم از خانه ی طوعه و حمله کردنش بر سپاه مخالف
برآهیخت برنده تیغ ازنیام سعدی : باب هفتم در تأثیر تربیت
حکایت ۲ - حکیمی پسران را پند همیداد که جانان پدر، هنر آموزید
حکیمی پسران را پند همیداد که جانان پدر، هنر آموزید که مُلک و دولت دنیا اعتماد را نشاید و سیم و زر، در سفر بر محل خطر است؛ یا دزد به یکبار بِبَرد یا خواجه به تَفاریق بخورد. اما هنر چشمهٔ زاینده است و دولت پاینده وگر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد که هنر در نفس خود دولت است؛ هر جا که رود قدر بیند و در صدر نشیند و بی هنر لقمه چیند و سختی بیند. سعدی : باب ششم در ضعف و پیری
حکایت ۵ - جوانی چست لطیف خندان شیرین زبان در حلقه عشرت ما بود
جوانی چست لطیف خندان شیرین زبان در حلقه عشرت ما بود که در دلش از هیچ نوعی غم نیامدی و لب از خنده فرا هم. سعدی : باب چهارم در فواید خاموشی
حکایت ۱۳ - یکی در مسجدِ سنجار به تطوّع بانگ گفتی به ادایی که مستمعان را از او نفرت بودی
یکی در مسجدِ سنجار به تطوّع بانگ گفتی به ادایی که مستمعان را از او نفرت بودی و صاحب مسجد امیری بود عادلِ نیکسیرت، نمیخواستش که دلآزرده گردد. گفت: ای جوانمرد! این مسجد را مؤذّنانند قدیم، هر یکی را پنج دینار مرتّب داشتهام، تو را ده دینار میدهم تا جایی دیگر روی. سعدی : باب سوم در فضیلت قناعت
حکایت ۲۷ - مشتزنی را حکایت کنند که از دهرِ مخالف به فغان آمده
مشتزنی را حکایت کنند که از دهرِ مخالف به فغان آمده و حلقِ فراخ از دستِ تنگ به جان رسیده، شکایت پیشِ پدر بُرد و اجازت خواست که: عزمِ سفر دارم، مگر به قوَّتِ بازو دامنِ کامی فرا چنگ آرم. امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۰۲ - آن کسان کز بر آن روی بدم می گویند
آن کسان کز بر آن روی بدم می گویند سعدی : باب سوم در فضیلت قناعت
حکایت ۱ - خواهندهٔ مَغْرِبی در صفِ بزّازانِ حَلَب میگفت
خواهندهٔ مَغْرِبی در صفِ بزّازانِ حَلَب میگفت: ای خداوندانِ نعمت، اگر شما را انصاف بودی و ما را قناعت، رسمِ سؤال از جهان برخاستی. سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت ۴۷ - دیدم گلِ تازه چند دسته
دیدم گلِ تازه چند دسته سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت ۲۹ - ابوهُرَیْرَه، رَضِیَ اللهُ عَنْهُ، هر روز به خدمتِ مصطفی، صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ، آمدی
ابوهُرَیْرَه، رَضِیَ اللهُ عَنْهُ، هر روز به خدمتِ مصطفی، صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ، آمدی. گفت: یا اَباهُرَیْرَةٍ! زُرْنی غِبّاً، تَزْدَدْ حُبّاً: هر روز میا تا محبّت زیادت شود.
شماره ۱۵۹ - اگر که خانه خمار دایمم وطن است
اگر که خانه خمار دایمم وطن است فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۹۲ - امشب که ذوق جلوه رخش بینقاب داشت
امشب که ذوق جلوه رخش بینقاب داشت مولوی : غزلیات
غزل ۱۵۲۳ - نه آن شیرم که با دشمن برآیم
نه آن شیرم که با دشمن بَرآیَم عیوقی : ورقه و گلشاه
بخش ۵ - شعر گفتن ربیع ابن عدنان
ایا ماه گل چهر دل خواه من سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۱۷۶ - در مدح تمغاج خان مسعود بن حسن
ماه رجب که هست همایونترین همای صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۱۲ - مدد ز چشم پر آبم سحاب میخواهد
مدد ز چشم پر آبم سحاب میخواهد نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۱ - درد چون نیست چه تأثیر بود درمان را
درد چون نیست چه تأثیر بود درمان را قرآن کریم : متن و ترجمه
سورة النازعات
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ مجد همگر : رباعیات
شماره ۶۲ - گرچه ز مه و مهر به رخ بردی دست
گرچه ز مه و مهر به رخ بردی دست بلند اقبال : بخش سوم
بخش ۹ - غزل مثنوی
یا خجسته قاصد ای باد صبا جمالالدین عبدالرزاق : مقطعات
شمارهٔ ۷۷ - ذم زاد بوم
چند گوئی مرا که مذمومست الهامی کرمانشاهی : خیابان اول
بخش ۵۱ - بیرون آمدن جناب مسلم از خانه ی طوعه و حمله کردنش بر سپاه مخالف
برآهیخت برنده تیغ ازنیام سعدی : باب هفتم در تأثیر تربیت
حکایت ۲ - حکیمی پسران را پند همیداد که جانان پدر، هنر آموزید
حکیمی پسران را پند همیداد که جانان پدر، هنر آموزید که مُلک و دولت دنیا اعتماد را نشاید و سیم و زر، در سفر بر محل خطر است؛ یا دزد به یکبار بِبَرد یا خواجه به تَفاریق بخورد. اما هنر چشمهٔ زاینده است و دولت پاینده وگر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد که هنر در نفس خود دولت است؛ هر جا که رود قدر بیند و در صدر نشیند و بی هنر لقمه چیند و سختی بیند. سعدی : باب ششم در ضعف و پیری
حکایت ۵ - جوانی چست لطیف خندان شیرین زبان در حلقه عشرت ما بود
جوانی چست لطیف خندان شیرین زبان در حلقه عشرت ما بود که در دلش از هیچ نوعی غم نیامدی و لب از خنده فرا هم. سعدی : باب چهارم در فواید خاموشی
حکایت ۱۳ - یکی در مسجدِ سنجار به تطوّع بانگ گفتی به ادایی که مستمعان را از او نفرت بودی
یکی در مسجدِ سنجار به تطوّع بانگ گفتی به ادایی که مستمعان را از او نفرت بودی و صاحب مسجد امیری بود عادلِ نیکسیرت، نمیخواستش که دلآزرده گردد. گفت: ای جوانمرد! این مسجد را مؤذّنانند قدیم، هر یکی را پنج دینار مرتّب داشتهام، تو را ده دینار میدهم تا جایی دیگر روی. سعدی : باب سوم در فضیلت قناعت
حکایت ۲۷ - مشتزنی را حکایت کنند که از دهرِ مخالف به فغان آمده
مشتزنی را حکایت کنند که از دهرِ مخالف به فغان آمده و حلقِ فراخ از دستِ تنگ به جان رسیده، شکایت پیشِ پدر بُرد و اجازت خواست که: عزمِ سفر دارم، مگر به قوَّتِ بازو دامنِ کامی فرا چنگ آرم. امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۰۲ - آن کسان کز بر آن روی بدم می گویند
آن کسان کز بر آن روی بدم می گویند سعدی : باب سوم در فضیلت قناعت
حکایت ۱ - خواهندهٔ مَغْرِبی در صفِ بزّازانِ حَلَب میگفت
خواهندهٔ مَغْرِبی در صفِ بزّازانِ حَلَب میگفت: ای خداوندانِ نعمت، اگر شما را انصاف بودی و ما را قناعت، رسمِ سؤال از جهان برخاستی. سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت ۴۷ - دیدم گلِ تازه چند دسته
دیدم گلِ تازه چند دسته سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت ۲۹ - ابوهُرَیْرَه، رَضِیَ اللهُ عَنْهُ، هر روز به خدمتِ مصطفی، صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ، آمدی
ابوهُرَیْرَه، رَضِیَ اللهُ عَنْهُ، هر روز به خدمتِ مصطفی، صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ، آمدی. گفت: یا اَباهُرَیْرَةٍ! زُرْنی غِبّاً، تَزْدَدْ حُبّاً: هر روز میا تا محبّت زیادت شود.