سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۵۴۰ - چه کرده ام که مرا همدم بلا کردی
چه کرده ام که مرا همدم بلا کردی مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۶۸ - تو مونس غم شبان تاریک نهای
تو مونس غم شبان تاریک نهای نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۷۷ - یوسف مصر دلم از چه ز کنعان بگذشت
یوسف مصر دلم از چه ز کنعان بگذشت سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۹۰۴ - چه غم ز حادثه آن را که شد شراب زده
چه غم ز حادثه آن را که شد شراب زده نظامی گنجوی : خسرو و شیرین
بخش ۵۷ - مناظره خسرو با فرهاد
نخستین بار گفتش کَز کجایی؟ نظیری نیشابوری : رباعیات
شماره ۴۴ - تا باغ به دست باغبان خواهد بود
تا باغ به دست باغبان خواهد بود طغرل احراری : غزلیات
شماره ۱۸۱ - از تبسم لعل او چون غنچه خندان است و بس
از تبسم لعل او چون غنچه خندان است و بس واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۲۹۷ - سراپای وجودم، بسکه گم در عشق جانان شد
سراپای وجودم، بسکه گم در عشق جانان شد مولوی : غزلیات
غزل ۱۹۶۵ - در میان ظلمت جان تو نور چیست آن
در میانِ ظُلْمَتِ جانِ تو نورِ چیست آن مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۵۴ - ای ماه چو ابر بس گرستم بیتو
ای ماه چو ابر بس گرستم بیتو کمال خجندی : غزلیات
شماره ۲۵۳ - مرا که ساغر چشم از غم تو پر خون است
مرا که ساغر چشم از غم تو پر خون است کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۴۷ - ابر آب دگر بروی دنیا آورد
ابر آب دگر بروی دنیا آورد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۹۴۶ - پوچ است هر سری که نه در وی هوای توست
پوچ است هر سری که نه در وی هوای توست عطار نیشابوری : باب بیست و هشتم: در امیدواری نمودن
شماره ۱۳ - روزی که ز خود شوی توناچیز آخر
روزی که ز خود شوی توناچیز آخر نورعلیشاه : جامع الاسرار
بخش ۱۱ - حکایت در فضیلت قناعت
وقتی در ارض اقدس مشهد مقدس در کاروانسرائی با درویش بینوائی هم حجره بودیم و همسفره روزها قرص خورشیدمان زیب خوان و شبها از خوشه پروین زبیب قوه روان پیوسته بر سفره قناعت میهمان و شخص تسلیم و رضا را میزبان چند روزی بدین منوال گذران حال بود عاقبت درویش بینوا را در بنای توانائی شکست افتاد و طاق طاقتش سست شد بنیاد آتش جوع خرمن شکیبائی راسوخت و شعله شکایت برجانش برافروخت تمنای اطعمه لذیذه از دیار صبرش اخراج کرد و با این بی خانمان آغاز لجاج گفتم ای درویش دلریش خوان قناعت نعمتی است بی محنت و تشویش مائده انزوا طعامیست بی مشقت بیش از بیش قال الله تبارک و تعالی (اتستبدلون الذی هوادنی بالذی هو خیر) چون بنی اسرائیل را از شربت نصیحت دأالجوع بهبودی حاصل نشد و مضمون (اهبطوا مصرا فان لکم ما سالتم) را مایل شد حسب التمنای آن از آن شریف مکان رحل اقامت بستیم و در قریه ای از حوالی آنجا نشستیم حضرت و اهب العطایا ضیافتخانه بهر ما ترتیب فرمود آنچه متمنای درویش بود لیکن در خلال آن حال رئیس قریه فقیر را شاهزاده خراسان که مفقود شده بود تصور نمود و روز بروز در احترام میافزود هر چند سوگند یاد میکردم که من آن نیستم مفید نمی افتاد بلکه قوی میشد اساس آن بنیاآخرالامر این معنی در خراسان منتشر شد و سایر اهل قری مخبر گشته ازهر طرف ساز و برگ پیشکشی ساز کردند و انقیاد اطاعت آغاز حاکم مشهد مقدس را تزلزلی در بنای طاقت روی آورد و در این خصوص تدبیرها میکرد که فقیر را بنوعی برطرف کند و ناوک هلاکت و را هدف، درویش بینوا را لشکر جبن بمحاصره حصار دل بر آمده در صدد و دفع آن برآمد و چندانکه مجادله نمود مطلقا ندادش سود چون راه چاره مسدود دید با جزع و فزع تمام نزد فقیر دوید که کنج قناعت و جوع سلامت بهتر از خوان کرامت و بیم هلاکت و ملامتست آن گنجی است بیزوال و این رنجی لایزال شبی دست دعا بدرگاه کبریا درآورده پیدا شدن شاهزاده مفقود را از حضرت و دود مسئلت نمودیم علی الصباح خبر ورود درآن نواحی رسید و از قضیه رسته روانه مشهد مقدس گردیدیم و بکنجی غنودیم. قاسم انوار : انیس العارفین
بخش ۳ - فی نعت سیدالمرسلین،صلوات الله و سلامه علیه
صدر عالم،آفتاب شرع ودین اسیری لاهیجی : ملحقات
شماره ۲۸ - توئی که مشرق انوار و ذات اسمائی
توئی که مشرق انوار و ذات اسمائی بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۶۱۱ - به دست تیغ تو تا خون من حنا بسته
به دست تیغ تو تا خون من حنا بسته حمیدالدین بلخی : مقامات حمیدی
المقامة الرابعة و العشرون - فی اسامی الخلفاء
حکایت کرد مرا دوستی که مودت او ثباتی داشت و محبت او حیاتی، که وقتی از اوقات که ریحان جوانی در لباس شباب و رعونت بود و سپاه برنائی را مدد و معونت. طغرل احراری : غزلیات
شماره ۵۴ - حنا از خون مردم بسته دستت
حنا از خون مردم بسته دستت
شماره ۵۴۰ - چه کرده ام که مرا همدم بلا کردی
چه کرده ام که مرا همدم بلا کردی مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۶۸ - تو مونس غم شبان تاریک نهای
تو مونس غم شبان تاریک نهای نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۷۷ - یوسف مصر دلم از چه ز کنعان بگذشت
یوسف مصر دلم از چه ز کنعان بگذشت سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۹۰۴ - چه غم ز حادثه آن را که شد شراب زده
چه غم ز حادثه آن را که شد شراب زده نظامی گنجوی : خسرو و شیرین
بخش ۵۷ - مناظره خسرو با فرهاد
نخستین بار گفتش کَز کجایی؟ نظیری نیشابوری : رباعیات
شماره ۴۴ - تا باغ به دست باغبان خواهد بود
تا باغ به دست باغبان خواهد بود طغرل احراری : غزلیات
شماره ۱۸۱ - از تبسم لعل او چون غنچه خندان است و بس
از تبسم لعل او چون غنچه خندان است و بس واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۲۹۷ - سراپای وجودم، بسکه گم در عشق جانان شد
سراپای وجودم، بسکه گم در عشق جانان شد مولوی : غزلیات
غزل ۱۹۶۵ - در میان ظلمت جان تو نور چیست آن
در میانِ ظُلْمَتِ جانِ تو نورِ چیست آن مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۵۴ - ای ماه چو ابر بس گرستم بیتو
ای ماه چو ابر بس گرستم بیتو کمال خجندی : غزلیات
شماره ۲۵۳ - مرا که ساغر چشم از غم تو پر خون است
مرا که ساغر چشم از غم تو پر خون است کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۴۷ - ابر آب دگر بروی دنیا آورد
ابر آب دگر بروی دنیا آورد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۹۴۶ - پوچ است هر سری که نه در وی هوای توست
پوچ است هر سری که نه در وی هوای توست عطار نیشابوری : باب بیست و هشتم: در امیدواری نمودن
شماره ۱۳ - روزی که ز خود شوی توناچیز آخر
روزی که ز خود شوی توناچیز آخر نورعلیشاه : جامع الاسرار
بخش ۱۱ - حکایت در فضیلت قناعت
وقتی در ارض اقدس مشهد مقدس در کاروانسرائی با درویش بینوائی هم حجره بودیم و همسفره روزها قرص خورشیدمان زیب خوان و شبها از خوشه پروین زبیب قوه روان پیوسته بر سفره قناعت میهمان و شخص تسلیم و رضا را میزبان چند روزی بدین منوال گذران حال بود عاقبت درویش بینوا را در بنای توانائی شکست افتاد و طاق طاقتش سست شد بنیاد آتش جوع خرمن شکیبائی راسوخت و شعله شکایت برجانش برافروخت تمنای اطعمه لذیذه از دیار صبرش اخراج کرد و با این بی خانمان آغاز لجاج گفتم ای درویش دلریش خوان قناعت نعمتی است بی محنت و تشویش مائده انزوا طعامیست بی مشقت بیش از بیش قال الله تبارک و تعالی (اتستبدلون الذی هوادنی بالذی هو خیر) چون بنی اسرائیل را از شربت نصیحت دأالجوع بهبودی حاصل نشد و مضمون (اهبطوا مصرا فان لکم ما سالتم) را مایل شد حسب التمنای آن از آن شریف مکان رحل اقامت بستیم و در قریه ای از حوالی آنجا نشستیم حضرت و اهب العطایا ضیافتخانه بهر ما ترتیب فرمود آنچه متمنای درویش بود لیکن در خلال آن حال رئیس قریه فقیر را شاهزاده خراسان که مفقود شده بود تصور نمود و روز بروز در احترام میافزود هر چند سوگند یاد میکردم که من آن نیستم مفید نمی افتاد بلکه قوی میشد اساس آن بنیاآخرالامر این معنی در خراسان منتشر شد و سایر اهل قری مخبر گشته ازهر طرف ساز و برگ پیشکشی ساز کردند و انقیاد اطاعت آغاز حاکم مشهد مقدس را تزلزلی در بنای طاقت روی آورد و در این خصوص تدبیرها میکرد که فقیر را بنوعی برطرف کند و ناوک هلاکت و را هدف، درویش بینوا را لشکر جبن بمحاصره حصار دل بر آمده در صدد و دفع آن برآمد و چندانکه مجادله نمود مطلقا ندادش سود چون راه چاره مسدود دید با جزع و فزع تمام نزد فقیر دوید که کنج قناعت و جوع سلامت بهتر از خوان کرامت و بیم هلاکت و ملامتست آن گنجی است بیزوال و این رنجی لایزال شبی دست دعا بدرگاه کبریا درآورده پیدا شدن شاهزاده مفقود را از حضرت و دود مسئلت نمودیم علی الصباح خبر ورود درآن نواحی رسید و از قضیه رسته روانه مشهد مقدس گردیدیم و بکنجی غنودیم. قاسم انوار : انیس العارفین
بخش ۳ - فی نعت سیدالمرسلین،صلوات الله و سلامه علیه
صدر عالم،آفتاب شرع ودین اسیری لاهیجی : ملحقات
شماره ۲۸ - توئی که مشرق انوار و ذات اسمائی
توئی که مشرق انوار و ذات اسمائی بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۶۱۱ - به دست تیغ تو تا خون من حنا بسته
به دست تیغ تو تا خون من حنا بسته حمیدالدین بلخی : مقامات حمیدی
المقامة الرابعة و العشرون - فی اسامی الخلفاء
حکایت کرد مرا دوستی که مودت او ثباتی داشت و محبت او حیاتی، که وقتی از اوقات که ریحان جوانی در لباس شباب و رعونت بود و سپاه برنائی را مدد و معونت. طغرل احراری : غزلیات
شماره ۵۴ - حنا از خون مردم بسته دستت
حنا از خون مردم بسته دستت