این متن شعری است که به بیان مفاهیم عرفانی و عشق الهی میپردازد. شاعر از ناپایداری دنیا و دلبستگیهای مادی سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که عشق حقیقی و رسیدن به معشوق حقیقی (خداوند) تنها با رهایی از تعلقات دنیوی ممکن است. او از بینهایت بودن عشق الهی و ناتوانی انسان در درک کامل آن سخن میگوید و اشاره میکند که رسیدن به این عشق نیازمند گذشتن از خود و تعلقات است.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با مفاهیم عرفانی دارد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با این مفاهیم ارتباط برقرار کنند و آن را درک نمایند.
غزل ۳۶۱ - آن ماه برای کس نمیآید
کو با غم خویش بس نمیآید ۱
در آینه روی خویش میبیند
در دام هوای کس نمیآید ۲
گر تو به هوس جمال او خواهی
او در طلب و هوس نمیآید ۳
جانا ره عشق چون تو معشوقی
در زیر تک فرس نمیآید ۴
در وادی بینهایت عشقش
سیمرغ به یک مگس نمیآید ۵
هرگز نشوی تو هم نفس کس را
کانجا که تویی نفس نمیآید ۶
خورشید بلند را چه کم بیشی
کش سایه ز پیش و پس نمیآید ۷
چون در قعر است در وصل تو
جز بر سر آب خس نمیآید ۸
در پای فراق تو شوم پامال
چون وصل تو دسترس نمیآید ۹
عطار که چینهٔ تو میچیند
مرغی است که در قفس نمیآید ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.