بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۶۹۵ - دمی که عجز شود دستگاه بیکاری
دمی که عجز شود دستگاه بیکاری حافظ : غزلیات
غزل ۴۰ - المنة لله که در میکده باز است
اَلْمِنَّةُ لِلَّه که درِ میکده، باز است صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۹۰۵ - می کند دست نوازش هم دل ما را خموش
می کند دست نوازش هم دل ما را خموش آرایه های ادبی : آرایه های معنوی
ایهام
ایهام در لغت به معنای در شک و گمان افکندن است اما در اصطلاح علم بدیع، آوردن واژه ای است با حداقل دو معنی مناسب کلام که یکی نزدیک به ذهن و دیگری دور از ذهن باشد و معمولاً مقصود شاعر معنی دور آن است و گاهی نیز هر دو معنی مورد نظر می باشد. نکته 1: ایهام نوعی بازی با ذهن است به گونه ای که ذهن را بر سر دوراهی قرار می دهد. نکته 2: انتخاب یکی از دو معنی ایهام در یک لحظه بر ذهن دشوار است و این امر باعث لذت بیشتر خواننده می شود. نکته 3: شرط شناخت ایهام در آن است که خواننده معانی مختلف یک واژه را بداند. مثال: حکایت لـب شیرین کلام فرهاد است شکنج طره ی لیلی مقام مجنون است توضیح: واژه «شیرین» دو معنی دارد: 1- خوشمزه و گوارا؛ 2- نام معشوقه فرهاد محمد کوسج : برزونامه (بخش کهن)
بخش ۹ - لشکر کشیدن برزو به سوی ایران قسمت دوم
چو رستم مر آن هر دو تن را بدید مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۸۸ - شحنهٔ عشق میکشد از دو جهان مصادره
شِحْنهٔ عشق میکَشَد از دو جهانْ مُصادره رضاقلی خان هدایت : روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما
بخش ۴۶ - سوزنی سمرقندی
حکیم شمس الدین، محمد بن علی نام و لقبش بوده. در بخارا تحصیل کمالات نموده. از فحول حکماء و شعرای آن زمان محسوب شده. در ایام شباب با وجود فضایل ادراک متعالی اغلب اشعارش به طریق مهاجا و هزالی واقع آمده. بالاخره از فیضِ صحبت جناب حکیم سنایی از اهاجی رکیکه تائب و به تحصیل مراتب عالیه راغب گردید. زیارت حرمین الشریفین را دریافت و در سنهٔ پانصد و شصت و نه به عالم دیگر شتافت. گویند نسبتش به حضرت سلمان رضی اللّه عنه میرسد. از اوست: رهی معیری : رباعیها
اندوه مادر
آسودگی از محن ندارد مادر فردوسی : پادشاهی اسکندر
بخش ۱۹ - چو لشکر شد از خواسته بینیاز
چو لشکر شد از خواسته بینیاز حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۸۳۸ - اگر وصال میسّر شود دگر بارم
اگر وصال میسّر شود دگر بارم فضولی : غزلیات
شماره ۲۹ - من بغم خو کرده ام جز غم نمی باید مرا
من بغم خو کرده ام جز غم نمی باید مرا ملا هادی سبزواری : غزلیات
غزل ۱۰۷ - مه آیینه داری است از طلعتش
مه آیینه داری است از طلعتش ادیب صابر : قصاید
شماره ۲۹ - سبزه ها چون نقش دیبا دلبر و زیبا شدند
سبزه ها چون نقش دیبا دلبر و زیبا شدند نسیمی : غزلیات
شماره ۱۲۰ - ماه بدر از روی خورشیدم حکایت می کند
ماه بدر از روی خورشیدم حکایت می کند باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۶۲ - مردان رهت واقف اسرار تواند
مردان رهت واقف اسرار تواند مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱ - افسوس که بیگاه شد و ما تنها
افسوس که بیگاه شد و ما تنها مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۳۹ - رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو؟
رفتم به کویِ خواجه و گفتم که خواجه کو؟ عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۲۳۵ - دل برای تو ز جان برخیزد
دل برای تو ز جان برخیزد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۹۴ - نیست نقشی دلپذیر عشق غیر از سادگی
نیست نقشی دلپذیر عشق غیر از سادگی جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۰۶۷ - ز چشمت سرمه گرد وحشت آهوست پنداری
ز چشمت سرمه گرد وحشت آهوست پنداری
غزل ۲۶۹۵ - دمی که عجز شود دستگاه بیکاری
دمی که عجز شود دستگاه بیکاری حافظ : غزلیات
غزل ۴۰ - المنة لله که در میکده باز است
اَلْمِنَّةُ لِلَّه که درِ میکده، باز است صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۹۰۵ - می کند دست نوازش هم دل ما را خموش
می کند دست نوازش هم دل ما را خموش آرایه های ادبی : آرایه های معنوی
ایهام
ایهام در لغت به معنای در شک و گمان افکندن است اما در اصطلاح علم بدیع، آوردن واژه ای است با حداقل دو معنی مناسب کلام که یکی نزدیک به ذهن و دیگری دور از ذهن باشد و معمولاً مقصود شاعر معنی دور آن است و گاهی نیز هر دو معنی مورد نظر می باشد. نکته 1: ایهام نوعی بازی با ذهن است به گونه ای که ذهن را بر سر دوراهی قرار می دهد. نکته 2: انتخاب یکی از دو معنی ایهام در یک لحظه بر ذهن دشوار است و این امر باعث لذت بیشتر خواننده می شود. نکته 3: شرط شناخت ایهام در آن است که خواننده معانی مختلف یک واژه را بداند. مثال: حکایت لـب شیرین کلام فرهاد است شکنج طره ی لیلی مقام مجنون است توضیح: واژه «شیرین» دو معنی دارد: 1- خوشمزه و گوارا؛ 2- نام معشوقه فرهاد محمد کوسج : برزونامه (بخش کهن)
بخش ۹ - لشکر کشیدن برزو به سوی ایران قسمت دوم
چو رستم مر آن هر دو تن را بدید مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۸۸ - شحنهٔ عشق میکشد از دو جهان مصادره
شِحْنهٔ عشق میکَشَد از دو جهانْ مُصادره رضاقلی خان هدایت : روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما
بخش ۴۶ - سوزنی سمرقندی
حکیم شمس الدین، محمد بن علی نام و لقبش بوده. در بخارا تحصیل کمالات نموده. از فحول حکماء و شعرای آن زمان محسوب شده. در ایام شباب با وجود فضایل ادراک متعالی اغلب اشعارش به طریق مهاجا و هزالی واقع آمده. بالاخره از فیضِ صحبت جناب حکیم سنایی از اهاجی رکیکه تائب و به تحصیل مراتب عالیه راغب گردید. زیارت حرمین الشریفین را دریافت و در سنهٔ پانصد و شصت و نه به عالم دیگر شتافت. گویند نسبتش به حضرت سلمان رضی اللّه عنه میرسد. از اوست: رهی معیری : رباعیها
اندوه مادر
آسودگی از محن ندارد مادر فردوسی : پادشاهی اسکندر
بخش ۱۹ - چو لشکر شد از خواسته بینیاز
چو لشکر شد از خواسته بینیاز حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۸۳۸ - اگر وصال میسّر شود دگر بارم
اگر وصال میسّر شود دگر بارم فضولی : غزلیات
شماره ۲۹ - من بغم خو کرده ام جز غم نمی باید مرا
من بغم خو کرده ام جز غم نمی باید مرا ملا هادی سبزواری : غزلیات
غزل ۱۰۷ - مه آیینه داری است از طلعتش
مه آیینه داری است از طلعتش ادیب صابر : قصاید
شماره ۲۹ - سبزه ها چون نقش دیبا دلبر و زیبا شدند
سبزه ها چون نقش دیبا دلبر و زیبا شدند نسیمی : غزلیات
شماره ۱۲۰ - ماه بدر از روی خورشیدم حکایت می کند
ماه بدر از روی خورشیدم حکایت می کند باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۶۲ - مردان رهت واقف اسرار تواند
مردان رهت واقف اسرار تواند مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱ - افسوس که بیگاه شد و ما تنها
افسوس که بیگاه شد و ما تنها مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۳۹ - رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو؟
رفتم به کویِ خواجه و گفتم که خواجه کو؟ عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۲۳۵ - دل برای تو ز جان برخیزد
دل برای تو ز جان برخیزد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۹۴ - نیست نقشی دلپذیر عشق غیر از سادگی
نیست نقشی دلپذیر عشق غیر از سادگی جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۰۶۷ - ز چشمت سرمه گرد وحشت آهوست پنداری
ز چشمت سرمه گرد وحشت آهوست پنداری