شمس مغربی : غزلیات
شماره ۷۷ - چون عکس رخ دوست در آینه عیان شد
چون عکس رخ دوست در آینه عیان شد
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۴۳ - دیشب دل من خیال تو مهمان داشت
دیشب دل من خیال تو مهمان داشت
شمس مغربی : غزلیات
شماره ۱۳ - ای کرده متجلی رخت از دیده هر خوب
ای کرده متجلی رخت از دیده هر خوب
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۴۸ - صافی صفت و پاک نظر باید بود
صافی صفت و پاک نظر باید بود
شمس مغربی : غزلیات
شماره ۹ - بیا در بحر و دریا شو رها کن این من و ما را
بیا در بحر و دریا شو رها کن این من و ما را
حزین لاهیجی : فرهنگ نامه
بخش ۱۶ - صفت ممالک بهشت نشان ایران عَمَّره اللّه
بهشت برین است ایران زمین
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۰۵ - ای هوش به می داده، فدای تو شوم
ای هوش به می داده، فدای تو شوم
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۶۹۷ - دو روزی کز قضا بایست با این کاروان باشم
دو روزی کز قضا بایست با این کاروان باشم
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۶۱۶ - هرگه به یادش از جگر افغان برآورم
هرگه به یادش از جگر افغان برآورم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۱۳۸ - در و دیوار در وجد از نسیم نوبهار آمد
در و دیوار در وجد از نسیم نوبهار آمد
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۳۹ - ای شب،نه ز زلف اوست بر پای تو بند
ای شب،نه ز زلف اوست بر پای تو بند
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۸۳ - چو آمیغ برنا شد آراسته
چو آمیغ برنا شد آراسته
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۶۶ - یکی تیز پائی و دانوش نام
یکی تیز پائی و دانوش نام
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۵۱ - کزو بتکده گشت هامون چو کف
کزو بتکده گشت هامون چو کف
کوهی : غزلیات
شماره ۱۰ - سوختم پروانه سان از شمع رخسار شما
سوختم پروانه سان از شمع رخسار شما
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۱۴ - در تغزل
دل جام وفا به دست اخلاص گرفت
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۱۳ - در تغزل
یک چند، چو کار من ز تو ساز گرفت
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۱۱ - در شکوه
دشمن چو بدانست که احوالم چیست
مولوی : فیه ما فیه
فصل پنجم - این سخن برای آنکس است که او بسخن محتاجست
این سخن برای آنکس است که او بسخن محتاجست که ادراک کند، اما آنک بی سخن ادراک کند باوی چه حاجت سخنست آخر آسمانها و زمینها همه سخنست پیش آنکس که ادراک میکند و زاییده از سخنست که کُنْ فَیکُوْنُ پس پیش آنک آواز پست را میشنود مشغله و بانک چه حاجت باشد.
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۶ - سلطان تکش بن اتسز در دوشنبه ۲۲ربع الاخر سنۀ ۵۶۸ در خوارزم بر تخت نشست رشید این رباعی بر وی بخواند
جدت ورق زمانه از ظلم بشست