ملک‌الشعرای بهار : مثنویات
شماره ۲ - ایرجا! رفتی و اشعار تو ماند
ایرجا! رفتی و اشعار تو ماند
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۳۳۱ - مگو که ماه رخ او ز گلرخان بگذشت
مگو که ماه رخ او ز گلرخان بگذشت
عطار نیشابوری : باب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوق
شماره ۵۷ - زان بگرفته است لشکری پیش و پسم
زان بگرفته است لشکری پیش و پسم
مولوی : غزلیات
غزل ۳۱۸۵ - عزیزی و کریم و لطف داری
عزیزیّ و کَریم و لُطفْ داری
مولوی : رباعیات
رباعی ۶۹۷ - دل دوش در این عشق حریف ما بود
دل دوش در این عشق حریف ما بود
واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۲۰۶ - شب ز دردم، جمله دریا حق گذشت
شب ز دردم، جمله دریا حق گذشت
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٧۶ - گر کسی از روزگار اکنون شکایت میکند
گر کسی از روزگار اکنون شکایت میکند
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۴۲ - شمع من، هر کس که پیشت جان نسوزد مرد نیست
شمع من، هر کس که پیشت جان نسوزد مرد نیست
نظامی گنجوی : خسرو و شیرین
بخش ۱۰۹ - گفتن چهل قصه از کلیله و دمنه با چهل نکته
بزرگ امید چون گلبرگ بشکفت
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۶۰ - هر شب از یادت منور می کنم کاشانه را
هر شب از یادت منور می کنم کاشانه را
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۳۷۴ - گر درد من سر از دل فرهاد بر زدی
گر درد من سر از دل فرهاد بر زدی
سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۲۰۳ - نه اهل دل بود آن کو دل از دلبر بگرداند
نه اهل دل بود آن کو دل از دلبر بگرداند
صائب تبریزی : قصاید
شمارهٔ ۲۵ - در تهنیت جلوس مجدد شاه صفی بر تخت با نام شاه سلیمان
دگربار از جلوس شاه دوران
جامی : سبحة‌الابرار
بخش ۲۵ - مناجات
این محیط کرم‌ات عرش صدف!
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۴۶۵ - ادب پیر خرابات نگهداشتنی است
ادب پیر خرابات نگهداشتنی است
میرزا آقاخان کرمانی : نامهٔ باستان
بخش ۲۵ - خروج گماتا و مردن کاوس
به گاهی که از مصر آمد به شام
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۷۷۱ - هیچم ز گریه قدر برین خاک کو نماند
هیچم ز گریه قدر برین خاک کو نماند
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۱۱۲ - سپیده دم که گهربار بر در گلزار
سپیده دم که گهربار بر در گلزار
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۶۷۱ - ای روی تو آفتاب کونین
ای روی تو آفتاب کونین
ملا احمد نراقی : باب چهارم
علم مقدمه عمل
و بدان که علم فقه و مقدمات آن، از لغت و نحو و صرف و اصول، علومی نیستند که مقصود لذاته باشند، بلکه غرض از این‌ها عبادات و بندگی است پس نباید به واسطه اشتغال به این‌ها از عمل باز ماند و تمام روزگار خود را به دانستن آنها بسر برد و مطلقا به عمل و عبادت نپردازد، بلکه باید به قدر ضرورت در آنها اکتفا کند، و بسیارند که عمر خود را صرف مسائل صرف و نحو کرده و در معانی و بیان به حد انتها رسیده و از مسائل شرعیه بی خبر و از این غافل‌اند که دانستن کیفیت تکلم طایفه یا رسیدن به دقایق ترکیبات الفاظشان و محسنات عباراتشان نه در کار دنیا می آید و نه در کار آخرت و بجز تضییع عمر و وقت و تلف مایه تحصیل سعادت، ثمری ندارد.