عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۳۳ - این چه سوداست کز تو در سر ماست
این چه سوداست کز تو در سر ماست نظامی عروضی : مقالت دوم: در ماهیت علم شعر و صلاحیت شاعر
بخش ۵ - حکایت سه - عنصری در وصف ایاز
عشقی که سلطان یمین الدولة محمود را بر ایاز ترک بوده است معروف است و مشهور آوردهاند که سخت نیکو صورت نبود لیکن سبز چهرهٔ شیرین بوده است متناسب اعضا و خوش حرکات و خردمند و آهسته و آداب مخلوق پرستی او را عظیم دست داده بوده است و در آن باره از نادرات زمانهٔ خویش بوده است و این همه اوصاف آن است که عشق را بعث کند و دوستی را بر قرار دارد و سلطان یمین الدولة محمود مردی دین دار و متقی بود و با عشق ایاز بسیار کشتی گرفتی تا از شارع شرع و منهاج حریت قدمی عدول نکرد شبی در مجلس عشرت بعد از آنکه شراب درو اثر کرده بود و عشق درو عمل نموده بزلف ایاز نگریست عنبری دید بر روی ماه غلتان سنبلی دید بر چهرهٔ آفتاب پیچان حلقه حلقه چون زره بند بند چون زنجیر در هر حلقهٔ هزار دل در هر بندی صد هزار جان عشق عنان خویشتن داری از دست صبر او بربود و عاشقوار در خود کشید محتسب آمنا و صدقنا سر از گریبان شرع برآورد و در برابر سلطان یمین الدولة بایستاد و گفت هان محمود عشق را با فسق میامیز و حق را با باطل ممزوج مکن که بدین زلت ولایت عشق بر تو بشورد و چون پدر خویش از بهشت عشق بیوفتی و بعناء دنیای فسق درمانی سمع اقبالش در غایت شنوائی بود این قضیت مسموع افتاد ترسید که سپاه صبر او با لشکر زلفین ایاز بر نیاید کارد برکشید و بدست ایاز داد که بگیر و زلفین خویش را ببر ایاز خدمت کرد و کارد از دست او بستد و گفت از کجا ببرم گفت از نیمه ایاز زلف دو تو کرد و تقدیر بگرفت و فرمان بجای آورد و هر دو سر زلف خویش را پیش محمود نهاد گویند آن فرمان برداری عشق را سبب دیگر شد محمود زر و جواهر خواست و افزون از رسم معهود و عادت ایاز را بخشش کرد و از غایت مستی در خواب رفت و چون نسیم سحرگاهی برو وزید بر تخت پادشاهی از خواب درآمد آنچه کرده بود یادش آمد ایاز را بخواند و آن زلفین بریده بدید سپاه پشیمانی بر دل او تاختن آورد و خمار عربده بر دماغ او مستولی گشت می خفت و می خاست و از مقربان و مرتبان کس را زهرهٔ آن نبود که پرسیدی که سبب چیست تا آخر کار حاجب علی قریب که حاجب بزرگ او بود روی بعنصری کرد و گفت پیش سلطان درشو و خویشتن بدو نمای و طریقی بکن که سلطان خوش طبع گردد عنصری فرمان حاجب بزرگ بجای آورد و در پیش سلطان شد و خدمت کرد سلطان یمین الدولة سر برآورد و گفت ای عنصری این ساعت از تو می اندیشیدم می بینی که چه افتاده است ما را درین معنی چیزی بگوی که لائق حال باشد عنصری خدمت کرد و بر بدیهه گفت سیف فرغانی : رباعیات
شماره ۱۴ - ای کرده غم عشق تو غمخواری دل
ای کرده غم عشق تو غمخواری دل صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۲۸۷ - گو مکن سایه کسی بر سر دیوانه من
گو مکن سایه کسی بر سر دیوانه من بابافغانی : غزلیات
شماره ۵۱۱ - ای دل متاع جان به خرابات برده به
ای دل متاع جان به خرابات برده به سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۳۶ - در بیان آنکه اولیا را جهت آن ابدال میخوانند که از حال و خلق اول مبدل شدهاند و خلق حق گرفتهاند که تخلقوا باخلاق اللّه. و در تقریر آنکه منصور که در عشق مرتبۀ اول داشت چون خلق او را فهم نکردند، عاشقان دیگر را که بالای اویند چگونه توانند فهم کردن و بمرتبۀ معشوقان خود کجا رسند
اولیا را از آن سبب ابدال سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۳۷ - در بیان آنکه صحبت اولیای کامل و فقرای واصل از عبادت ظاهر مفیدتر است و استماع کلامشان بحق موصلتر از تحصیل علوم است. و در تقریر آنکه نه هر میلی دلیل جنسیت کند زیرا میلها هست لذاته و میلها هست لغیره. همچنانکه مردی از یکی جامگی خورد و باز توقع دیگرش باشد آن میل لذاته نیست جهت علت خارج است. اما آنکه لذاته است که از او او را میخواهد و غیر وصال او از او چیزی دیگر متوقع نیست اینچنین میل دلیل جنسیت باشد
حاصل این دان که خدمت مردان صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۸۴۰ - سخن سنجی سرآمد در فن گفتار می گردد
سخن سنجی سرآمد در فن گفتار می گردد رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۵۵ - آتشی بنشاند از تن تفت و تیز
آتشی بنشاند از تن تفت و تیز عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۵۵ - با روز رخ تو گرچه ای دوست چو ماه
با روز رخ تو گرچه ای دوست چو ماه قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۱۵۲ - عشقبازان جمله گلچین گستان تواند
عشقبازان جمله گلچین گستان تواند مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۵۳ - اندر طلب دوست همی بشتابم
اندر طلب دوست همی بشتابم ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۱۳۴ - این طارم بیقرار ازرق
این طارم بیقرار ازرق بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۷۱۴ - نگه از مستی چشم تو با ساغر کند بازی
نگه از مستی چشم تو با ساغر کند بازی رشیدالدین میبدی : ۴۵- سورة الجاثیة
۲ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: ثُمَّ جَعَلْناکَ عَلى شَرِیعَةٍ اى بعد اختلاف اهل الکتاب جعلناک یا محمد على طریقة و منهج مِنَ الْأَمْرِ اى من الدین و قیل على ملّة مشروعة من امرنا الذى امرناه من قبلک من رسلنا و قیل من الامر الذى انت بصدده. فخرالدین اسعد گرگانی : ویس و رامین
رسیدن آذین از ویش به رامین
خوشا بادا که از مشرق در آید خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۷۹۳ - ای سنبلهٔ زلف تو خرمن زده بر ماه
ای سنبلهٔ زلف تو خرمن زده بر ماه صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۶۱ - مدار از دامن شب دست وقت عرض مطلب ها
مدار از دامن شب دست وقت عرض مطلب ها مجیرالدین بیلقانی : ملمعات
شماره ۲۹ - ناح الحمام بذاتها
ناح الحمام بذاتها عطار نیشابوری : بخش بیست و هفتم
الحكایة و التمثیل
چون تجلی بر رخ موسی فتاد
غزل ۳۳ - این چه سوداست کز تو در سر ماست
این چه سوداست کز تو در سر ماست نظامی عروضی : مقالت دوم: در ماهیت علم شعر و صلاحیت شاعر
بخش ۵ - حکایت سه - عنصری در وصف ایاز
عشقی که سلطان یمین الدولة محمود را بر ایاز ترک بوده است معروف است و مشهور آوردهاند که سخت نیکو صورت نبود لیکن سبز چهرهٔ شیرین بوده است متناسب اعضا و خوش حرکات و خردمند و آهسته و آداب مخلوق پرستی او را عظیم دست داده بوده است و در آن باره از نادرات زمانهٔ خویش بوده است و این همه اوصاف آن است که عشق را بعث کند و دوستی را بر قرار دارد و سلطان یمین الدولة محمود مردی دین دار و متقی بود و با عشق ایاز بسیار کشتی گرفتی تا از شارع شرع و منهاج حریت قدمی عدول نکرد شبی در مجلس عشرت بعد از آنکه شراب درو اثر کرده بود و عشق درو عمل نموده بزلف ایاز نگریست عنبری دید بر روی ماه غلتان سنبلی دید بر چهرهٔ آفتاب پیچان حلقه حلقه چون زره بند بند چون زنجیر در هر حلقهٔ هزار دل در هر بندی صد هزار جان عشق عنان خویشتن داری از دست صبر او بربود و عاشقوار در خود کشید محتسب آمنا و صدقنا سر از گریبان شرع برآورد و در برابر سلطان یمین الدولة بایستاد و گفت هان محمود عشق را با فسق میامیز و حق را با باطل ممزوج مکن که بدین زلت ولایت عشق بر تو بشورد و چون پدر خویش از بهشت عشق بیوفتی و بعناء دنیای فسق درمانی سمع اقبالش در غایت شنوائی بود این قضیت مسموع افتاد ترسید که سپاه صبر او با لشکر زلفین ایاز بر نیاید کارد برکشید و بدست ایاز داد که بگیر و زلفین خویش را ببر ایاز خدمت کرد و کارد از دست او بستد و گفت از کجا ببرم گفت از نیمه ایاز زلف دو تو کرد و تقدیر بگرفت و فرمان بجای آورد و هر دو سر زلف خویش را پیش محمود نهاد گویند آن فرمان برداری عشق را سبب دیگر شد محمود زر و جواهر خواست و افزون از رسم معهود و عادت ایاز را بخشش کرد و از غایت مستی در خواب رفت و چون نسیم سحرگاهی برو وزید بر تخت پادشاهی از خواب درآمد آنچه کرده بود یادش آمد ایاز را بخواند و آن زلفین بریده بدید سپاه پشیمانی بر دل او تاختن آورد و خمار عربده بر دماغ او مستولی گشت می خفت و می خاست و از مقربان و مرتبان کس را زهرهٔ آن نبود که پرسیدی که سبب چیست تا آخر کار حاجب علی قریب که حاجب بزرگ او بود روی بعنصری کرد و گفت پیش سلطان درشو و خویشتن بدو نمای و طریقی بکن که سلطان خوش طبع گردد عنصری فرمان حاجب بزرگ بجای آورد و در پیش سلطان شد و خدمت کرد سلطان یمین الدولة سر برآورد و گفت ای عنصری این ساعت از تو می اندیشیدم می بینی که چه افتاده است ما را درین معنی چیزی بگوی که لائق حال باشد عنصری خدمت کرد و بر بدیهه گفت سیف فرغانی : رباعیات
شماره ۱۴ - ای کرده غم عشق تو غمخواری دل
ای کرده غم عشق تو غمخواری دل صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۲۸۷ - گو مکن سایه کسی بر سر دیوانه من
گو مکن سایه کسی بر سر دیوانه من بابافغانی : غزلیات
شماره ۵۱۱ - ای دل متاع جان به خرابات برده به
ای دل متاع جان به خرابات برده به سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۳۶ - در بیان آنکه اولیا را جهت آن ابدال میخوانند که از حال و خلق اول مبدل شدهاند و خلق حق گرفتهاند که تخلقوا باخلاق اللّه. و در تقریر آنکه منصور که در عشق مرتبۀ اول داشت چون خلق او را فهم نکردند، عاشقان دیگر را که بالای اویند چگونه توانند فهم کردن و بمرتبۀ معشوقان خود کجا رسند
اولیا را از آن سبب ابدال سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۳۷ - در بیان آنکه صحبت اولیای کامل و فقرای واصل از عبادت ظاهر مفیدتر است و استماع کلامشان بحق موصلتر از تحصیل علوم است. و در تقریر آنکه نه هر میلی دلیل جنسیت کند زیرا میلها هست لذاته و میلها هست لغیره. همچنانکه مردی از یکی جامگی خورد و باز توقع دیگرش باشد آن میل لذاته نیست جهت علت خارج است. اما آنکه لذاته است که از او او را میخواهد و غیر وصال او از او چیزی دیگر متوقع نیست اینچنین میل دلیل جنسیت باشد
حاصل این دان که خدمت مردان صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۸۴۰ - سخن سنجی سرآمد در فن گفتار می گردد
سخن سنجی سرآمد در فن گفتار می گردد رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۵۵ - آتشی بنشاند از تن تفت و تیز
آتشی بنشاند از تن تفت و تیز عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۵۵ - با روز رخ تو گرچه ای دوست چو ماه
با روز رخ تو گرچه ای دوست چو ماه قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۱۵۲ - عشقبازان جمله گلچین گستان تواند
عشقبازان جمله گلچین گستان تواند مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۵۳ - اندر طلب دوست همی بشتابم
اندر طلب دوست همی بشتابم ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۱۳۴ - این طارم بیقرار ازرق
این طارم بیقرار ازرق بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۷۱۴ - نگه از مستی چشم تو با ساغر کند بازی
نگه از مستی چشم تو با ساغر کند بازی رشیدالدین میبدی : ۴۵- سورة الجاثیة
۲ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: ثُمَّ جَعَلْناکَ عَلى شَرِیعَةٍ اى بعد اختلاف اهل الکتاب جعلناک یا محمد على طریقة و منهج مِنَ الْأَمْرِ اى من الدین و قیل على ملّة مشروعة من امرنا الذى امرناه من قبلک من رسلنا و قیل من الامر الذى انت بصدده. فخرالدین اسعد گرگانی : ویس و رامین
رسیدن آذین از ویش به رامین
خوشا بادا که از مشرق در آید خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۷۹۳ - ای سنبلهٔ زلف تو خرمن زده بر ماه
ای سنبلهٔ زلف تو خرمن زده بر ماه صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۶۱ - مدار از دامن شب دست وقت عرض مطلب ها
مدار از دامن شب دست وقت عرض مطلب ها مجیرالدین بیلقانی : ملمعات
شماره ۲۹ - ناح الحمام بذاتها
ناح الحمام بذاتها عطار نیشابوری : بخش بیست و هفتم
الحكایة و التمثیل
چون تجلی بر رخ موسی فتاد