مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۲۴ - در ثنای سلطان مسعود
ملک جوان است و شهریار جوان است
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۷۳ - گر بسوزد تن زارم بر من خار و خسی است
گر بسوزد تن زارم بر من خار و خسی است
عطار نیشابوری : باب پنجم: در بیان توحید به زبان تفرید
شماره ۱ - ماییم که نیست غیر ما، اینْت کمال!
ماییم که نیست غیر ما، اینْت کمال!
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۶۶ - روی تو شمع آفتاب بس است
روی تو شمع آفتاب بس است
مولوی : غزلیات
غزل ۹۵۶ - ز جان سوخته‌ام خلق را حذار کنید
زِ جانْ سوخته‌ام خَلْق را حَذار کنید
میرزاده عشقی : غزلیات و قصاید
شمارهٔ ۱۹ - پریشانی ایران
ای دوست ببین بی سر و سامانی ایران
جلال‌الدین تاج اصفهانی : جلال‌الدین تاج اصفهانی
آتش دل
دل در آتش غم رخت تا که خانه کرد
سید حسن غزنوی : قصاید
شماره ۹۷ - سبحان خالقی که صفاتش ز کبریا
سبحان خالقی که صفاتش ز کبریا
مولوی : غزلیات
غزل ۲۹۵۹ - ای آن که جمله عالم، از توست یک نشانی
ای آن کِه جُمله عالَم، از توست یک نشانی
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۴۵۶ - میان آتش سوزان علم فراخته ایم
میان آتش سوزان علم فراخته ایم
امیرعلیشیر نوایی : غزلیات
شمارهٔ ۴۳ - مخترع
ز تب مباد صداعی بدان جوان یارب
ترکی شیرازی : فصل سوم - سوگواری‌ها
شمارهٔ ۲۲ - آفتاب برج امانت
باران مگر به کرب وبلا قحط آب بود
سیف فرغانی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۷۷ - ای سعادت مددی کن که بدان یار رسم
ای سعادت مددی کن که بدان یار رسم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۶۳۸ - سرو بستان حیا غنچه جبین می باید
سرو بستان حیا غنچه جبین می باید
ترکی شیرازی : فصل سوم - سوگواری‌ها
شمارهٔ ۹۸ - شعلهٔ سخن
پدر ز هجر تو کاهیده چون هلال تنم
غزالی : رکن دوم - رکن معاملات
بخش ۷۹ - منکرات گرمابه
آن بود که عورت از زانو تا ناف پوشیده ندارد و ران در پیش قایم نهد برهنه کرده تا بمالد و شوخ باز کند، بلکه اگر دست در زیر ازار بر آن فرا گیرد، نشاید که بسودن به معنی دیدن بود. و صورت حیوان بر دیوار گرمابه منکر است. واجب بود تباه کردن آن یا بیرون آمدن. و دیگر دست و طاس و سطل پلید در آب اندک کردن که منکر باشد بر مذهب شافعی و انکار نتوان کرد بر مالکی که به مذهب او روا بود. و آب بسیار ریختن و اسراف کردن از منکرات است و منکرات دیگر هست که در کتاب طهارت گفته ایم.
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۳ - ز لوح سینه ستردیم، علم فتوا را
ز لوح سینه ستردیم، علم فتوا را
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۴۰ - ز رعشه رفته برون دست و پا ز فرمانم
ز رعشه رفته برون دست و پا ز فرمانم
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۴۱ - دل سیر شد از غصهٔ گردون خوردن
دل سیر شد از غصهٔ گردون خوردن
صغیر اصفهانی : مثنویات
شمارهٔ ۴۷ - اعتذار
دفتر جان بخش و داد بشر